یلدای ناصری
یکی از پر خاطره ترین شبهای عمر ما ایرانیها شب یلداست. بلند ترین شب سال که یه جورایی با تمام شبای دیگه فرق میکنه. یه شب، که ثانیه به ثانیه خاطره ست. دور هم میشینیم و از بودن و باهم بودنمون خوشحال میشیم.این شب خیلی برای ما عزیزه.
چهارساله که ارزش این شب برای ما صد چندان شده.چهارساله که یه جور خاصی با این شب انس گرفتیم.چهار ساله که هوای ناصر بلندی و شکوه این شب رو هزار برابر کرده. آره،یلدا، برای تمام عزیزانی که در یلدای ناصری هستن،یاد آور یه خاطره ست.خاطره ای که تلخه،اما اوج شیرینی داره. خاطره ای که یلدا رو خیلی بزرگتر و بلند تر از قبل کرد. از دست دادن و فقدان یه عزیز،برای دوست دارانش همیشه سخت بوده و هست.اما بعضی وقتا اون عزیز رو در عین از دست دادن ،جور دیگه به دست میاری. جور دیگه احساسش میکنی.جور دیگه باهاش حرف میزنی. جور دیگه میبینیش. ما هم جور دیگه ناصر رو بدست آوردیم.

هر وقت که پا توی اتاقم میذارم،اولین چیزی که نگاهم رو جذب میکنه و همیشه برام سرشار از عشقه،نگاه ناصر، از پشت قاب روی دیواره.
توی انتهای نگاهش،خیلی حرفای نگفته داره.لبها حرفی نمیزنند.اما نگاهش،گویای ناگفته های دلش هست.نگاهی با جذبه ای به اندازه ی عشق. یادش بخیر،امسال رو باز با ناصر شروع کردیم.سر سفره ی هفت سین کنارمون نشست و ترانه ی بهار رو تقدیم لحظه های ناب تازه شدن کرد.براستی ناصر زنده ست. ناصر حقیقت تازه شدنه. ناصر معنای عشقه.
برام افتخاره که در یلدای ناصری ،هم دل و هم صدا با شما بگم ناصر جان چهارمین یلدا رو به عشق خودت،فقط و فقط به عشق بزرگیت داریم شروع میکنیم و دلهامون لبریز از عشقه.عشقی که تو در باغچه ی کوچیک دل ما کاشتی.اشکام با بی تابی فاصله ی چشمام تا انتهای گونه هام رو طی میکنند و بغض به گلوم چنگ انداخته و غربت عجیبی مجال برای بیان نمیده.
ناصر جان،نور چشم بندر،زاده ی شرجی،نا خدا ی رنگین کمان ،مرد نسیم و آفتاب،امسال چهارمین سال و چهارمین یلداست که داریم با نبودنت میسوزیم و میسازیم.به خدا برای همه ی ما سخته.به همین دقیقه های نیمه جون قسم ،آسمون دلمون از وقتی رفتی بارونیه. دیوار لحظه هامون پر از یاد توست. جات به اندازه ی تموم لحظه ها خالیه.
ناصر جان چهار ساله که جور دیگه پیدات کردم.جور دیگه دیدمت و باهات حرف زدم.
میدونی که همیشه در هوای تو بودم و هستم.
سرم رو به آسمون،دلم گرفته،چشمام بارونی
چهارمین سالگرد کوچ ناصریا را به خانواده ،دوستان و دوستداران ناصریای عزیز تسلیت عرض مینمایم.
دوستدار ناصریا:ابراهیم اصلانی(سپهر)
دوستان عزیز اگر شما هم علاقمند به انتشار نوشته هاتان خاطرات ویا هر چیز دیگری از ناصریای عزیز در وبلاگ ناصریا هستید می توانید آثار خود را برای من ارسال نمایید تا در صورت مناسب بودن و با محتوابودن در وبلاگ ناصریا منتشر شوند.
منتظرآثارشما عزیزان هستیم.
ایمیل من: saye.sabz@gmail.com
برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع ( حرفهای شما ) بر روی همین لینک کلیک کنید.
هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟
اونقدر غم نبودنت عمیقه که با یادآوریش انگشتام نای نوشتن رو از دست میدن...
4 سال گذشت...
4 سال از اون ظهر آخرین روزهای پاییز...
از اون ظهری که همزمان با اذانش به آسمونها پر کشیدی و ما زمینیها رو با دلمشغولیهای پوچ و مسخرمون تنها گذاشتی...
خیلی راحت و عاشقونه آغوش باز کردی برای آسمون و همهء آبی بیکرانش رو نفس کشیدی...
نفسی که نفس زمینیت رو قطع کرد!
اون بالا حست می کنم با لبخندی که همیشه رو لباته روی ابرا نشستی و به ما و دست و پا زدن های نا تموممون برای بازی های دنیوی میخندی!

همون وقتا که بودی همیشه می گفتی ما اینجا مسافریم نباید دل ببندیم و بنده پول و ثروت و جاه و مقام بشیم ...
تمام سعیت رو می کردی تا حالیمون کنی که آسمونی باشیم اما افسوس که آسمون مارو دوست نداره و فقط کسی رو دوست داره که دلش مثل خودش بزرگ و آبیه!
مثل تو بودن سخته ناصر...
ناصر بودن سخته...
از ما انتظار نداشته باش مثل تو باشیم تو قلبت عین آینه صاف بود دلت مثل شیشه مثل آب زلال بود و نگاهت پر از احساس بود.
وجودت پر از بندگی پر از عشق به معشوق بود تو همه جای قلبت پر از گلهای رنگارنگ بود و تمام وجودت مملو از محبت و ایثار بود...
از ما نخواه مثل تو باشیم تو به معنای واقعی کلمه تکرار نشدنی هستی ناصر!
خودتم این و خوب می دونی
می دونی که اون چشمهای مهربون که برق عشق و محبت توش می شد دید فقط تو صورت تو می درخشید
میدونی که اون روح بزرگ و پاک حتی تو جسم تو هم جا نمی شد چه برسه به...
دلم میخواد خیلی چیزا بهت بگم خیلی حرفها دارم باهات
دلم به اندازه همه حرفهای دنیا پره اما ناتوانم از بیان اونها ناتوانم از نوشتن دردهام...
نمی دونم چه جوری بگم که حالیت بشه با رفتنت یه داغ همیشگی رو تو دلم گذاشتی چه جوری بگم تا بفهمی پرواز عاشقونت شاید واسه خودت قشنگ بود اما واسه ما زمینیها که دلمون کوچیکه و تحملمون کم چقدر دردناک بود...
شام آخر شب یلداست
انگاری آخر دنیاست
تو چه بی صدا پریدی
رد بالت روی دلهاست...
4 سال گذشت و یه جورایی دیگه باورم شده رفتی...!
آره باورم شده وقتی لبخند رو روی لبات می بینم بیشتر مطمئن می شم که برنمی گردی!
آره این دنیا با همه خوبیها و بدیهاش با همه آدمای خوب و بدش واسه تو کوچیک و تنگ بود تو دلت آسمون و میخواست تو دلت خدا رو می خواست عشق لایتناهی رو می خواست تو دلت پرواز و می خواست نه تو هیچ دلبستگیی به این دنیا با ادمای کوچیکش نداشتی...

آره میدونم که حتی به اشکامم میخندی چون بچه گونه است و از سر نادونیه!
خودم می دونم که اونجا تو اوج آزادی دلت برای قفس تنگ دنیا تنگ نمی شه...
اما من و ببخش که دلم کوچیکه و اسیر قفس...!
و این قفس بدون تو تنگتر از همیشه اس ناصریا...
***
ضمن عرض تسلیت چهارمین سالگرد پرواز عاشقانهء ناصر عبداللهی(ناصریا) عزیز کلیپ تصویری <آخرین خدانگهدار> که کاری است از هنرمندان بندرعباس که همون سال اول با تصاویری از تشییع جنازه بندرعباس ساخته شد رو تقدیم می کنم به تمام کسانی که مهر ناصریا تا ابد در قلبشان جاویدان باقی خواهد ماند.
دانلود کنید
فرمت این کلیپ 3gp می باشد و با موبایل و یا نرم افزارهای مربوط به موبایل قابل مشاهده می باشد.
روح پاک بزرگمرد موسیقی و عرفان ناصریای عزیز شاد
برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع (تصویری ) بر روی همین لینک کلیک کنید.
هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟
