اهل باران اهل دریا اهل انده غروبیم
از دیار شعر و شرجی از کویر و از جنوبیم
از کویر صاف و ساده از جنوبی خرد و خسته
سرو آزادی تکیده بال پروازی شکسته
خسته ایم اما نه خاموش شاعر در یا و دردیم
مرد مردستان بندر مرد میدان نبردیم
روز عشق و آتش و خون مردی مردان ماییم
با دل خسته دلیر و با لب خسته صداییم
اهل خاک تشنه اما دل به دل دریاترینیم
با صداقت هم صداییم با سخاوت همنشینیم
همنشین ماه ودریا هم هوای بوی شرجی
شروه خوان بغض بندر آشنای بوی شرجی
هر چی به چهلم نزدیکتر می شم دلم بیشتر می گیره گویا دارم بر می گردم به همون روزای اول پرواز ناصریا.
حال و هوای این روزا هم خیلی مثل اون روزاس هوا کمی ملایمتر شده و مدام ابریه درست مثل اواخر
پاییز متل اون روزای تلخ و نفرت انگیز.
روزایی که خوشیهام و هر چند کوچیک یه گوشه چال کردم و نشستم به سو گ پروانه.
عادت داشتم هر روز به صدای قشنگ یه قناری گوش بدم که مدام برام می خوند از عشق از ایمان از
امید از خدا ازسخاوتش عدالتش و مهربونیش..و از یاسمین..
ای دخت گل ای یاسمین ای اسوهءزن در زمین یا فاطمه بنت نبی ای همدل و جان علی ای تاج نور ای
والا یاااااااا یا زهرا...
وای که چه حالی بود یه جور سفر روح انگار اون قناری دستم و می گرفت و با خودش می برد جاهایی
که می دید دشتای پر از گل یه سرزمینی ناب پر از مهربونیپر از وفا پر از خوبی!
و گاهی که دلم می گرفت می رفتم وهمراه او می خواندم همراه با بغض شکسته ء قناریم...
از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب؟!
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!
می دانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب
هر شب تو را بی جستجو میافتم اما نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!
هر شب صدای پای تو می آمد هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
ها سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدند دو چشمانم خطا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!
و اشک می ریختم واشک می ریختم و با خود می گفتم خدا رو شکر لااقل سنگ صبوری دارم.
اما حالا کجاست قناریم ؟کجاست سنگ صبورم کجاست هم آواز گریه هایم چگونه پر و بالش را
شکستن او که جز خواندن گناه دیگری نداشت به کدامین گناه حنجره اش را به خون نشاندند به کدامین
ستم پر و بالش را شکستند چگونه نفهمیدند که من و من هایی دیگر به آواز او خو گرفته ایم با کدامین نا
جوانمردی اینگونه او را از ما گرفتند؟؟
تنها بود تنها زندگی کرد و تنها رفت بی آنکه بفهمیم چرا!
قناری من قناری به خون نشسته ء من ناصریا....
اشعار:اولی ترانه بوی شرجی از آلبوم بوی شرجی و دومی ماه من از آلبوم عشق است.
برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مطالب نوشته شده توسط گل مینا ) بر روی همین لینک کلیک کنید
موضوعات دیگر:
هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟
برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید.
یه زخم کهنه روی بالم یه آسمون که چشم به رام نیست
به غیرواژهءغریبی چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیش روم نیست که اسمم و یادم بیاره
تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمی ذاره
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی
دل من از نژاد عشقه از تو و از ترنه لبریز
یه دنیا غم توی صدامه مث سکوت تلخ پاییز
من یه پرندهء غریبم من از نژاد آسمونم
میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم
ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی...
هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟
برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مراسمها ) بر روی همین لینک کلیک کنید