. WWW.NASSERIA.NET

|abdollahi >>> ناصریا <<< nasser|

. WWW.NASSERIA.NET

|abdollahi >>> ناصریا <<< nasser|

باز هم ده دی ماه است و نیستی انگار!

۱۰ دی روز میلاد صدای گرم جنوب بود.. 

 

صدای صداقت دریا و صمیمیت بوی شرجی ..   

 

ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه ۱۰ /۱۰ /۱۳۴۹ در بندرعباس چشمان مهربانش را بر روی این دنیا گشود و عطر نفسهایش آسمان نیلگون بندر را مملوء از عشق و شادی کرد..   

 

لبخند شیرینش جان گرفت و طراوت قلب مهربانش همه جا را فرا گرفت..  

 

از همان کودکی عاشق موسیقی بود و هنر و عشق و خدا..

 

نگاهش سرشار از عشق بود و دلش مرمری از یاس و بنفشه و سکوت و مهربانی.. 

 

 اما...  

 

افسوس که عمر گل مهربان شهر آفتاب،کوتاه بود و دستان ستمگر و نابکار ناجوانمردانی بی ایمان ساقهء جوانش را از ریشه جدا کردند و دااااااااااااااااااااغش را تا ابد بر دلهامان باقی گذاشتند.......    

 

ناصر عبداللهی 

 

داغی که زخمش را التیامی نیست و داغش را نیز هم!

 

دردی که درمانش نیست و تسکینش نیز هم! 

 

چه کنیم با یاد لبخندت ناصریا؟ 

 

چه کنیم با خواهش قلب دردمندمان که بیرحمانه تو را می طلبد و هیچ منطقی تسکین دهنده درد دلهایمان نیست! 

 

چگونه فراموش کنیم مهربانی و زیبایی  صورت مهربان وسیرت نیکویت را ناصریای بندر؟ 

 

مهربان مولود دی ماه شهر شرجی.. 

 

چگونه فراموشت کنیم ناصریا ؟ مرد رویاهای بلند و شبهای پر ستاره.. 

 

چگونه لحظه به لحظه تو را  نفس نکشیم؟ 

 

وقتی هر لحظه در نفسهایمان جاری هستی..  

 

آخر این چه عشقیست که پایان ندارد و درمان نیز هم؟!!!  

 

چه بی مهابا مبتلایت شدیم و گرفتارت ناصریا ... مرد دریا و دعا و عشق و خدا... 

 

آری باز هم ده دی ماه است و ... 

 

نیستی انگار!

 

*********

 

دوستان گرامی گزارش تشریحی و تصویری بزرگداشت دومین سالگرد عروج ناصریا در تهران را پس از ایام سوگواری سرورو سالار شهدا امام حسین (ع) در وبلاگ ناصریا منتشر خواهم کرد. 

  


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(یادمان )بر روی همین لینک کلیک کنید.   

 

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟    

  

 

 

  

 برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید.   

 

پرنده بود و رها بود...

باز هم رسید آن روز تلخ.  

آن صبح سرد پاییزی که به گوشم رسید ناصریا در کماست و...  

بعدها شنیدم که ناصرگفته بود  تاسال ۲۰۰۸ خواهم رفت اما؟!  

دو سال زودتر بار سفر بست و البته اگر هم نرفته بود باز هم امسال سال رفتنش بود!  

وحتی اگر مانده بود هم باز می رفت.. برای همیشه!  

می دانم از خود می پرسی چطور اینچنین با یقین می گویم که می رفت ؟؟  

خواهم گفت تا دلیلش رابدانی ٬ 

با یقین می گویم زیرا که او هرچه می گفت می شد و پیش بینی هایش هیچگاه به خطا نمی رفت!!!   

آری او چیزهایی می دید و می فهمید که هرکس نمی دیدو نمی شنید و نمی فهمید..! 

و این قدرت ها را از کجا به دست آورده بود؟ ! 

از عشقش به خدا ٬از همان نیرویی که به او قدرتهای فراوان داده بود قدرتهایی خاص و منحصربه فرد که از آنها البته جز در جهت نیکی استفاده نمی کرد و نخواهد کرد! و چه تاسف بارخیلیها او را نفهمیدند و ندانستندو شاید هیچگاه نیز ندانند! 

می دانی اعجازدیگرش چیست؟ 

همین مهریست که در دلهای ما جاری ساخته است و لحظه به لحظه اوج می گیردو بیش می گردد و گویی افولی نخواهد داشت..! این است اعجازی دیگر از ناصـریـــا..!  

 

ناصرعبداللهی 

نمی دانم دل را رها می کند از غم یا بیش از این اسیر می سازد اینکه بدانیم او درهر صورت رفتنی بود...  

می دانی آخر بالهایش زخمی بود و چشمهایش غمگین..  

اینجا برای او تنگ بود آری اینجا برای او هوا کم بود ...   

هرچه عشق می ورزید در ازایش بی مهری می دیدو نامردی..هرچه می خنداند می گریاندنش و هرچه نور می داد ظلمت به سویش پرتاب می کردند...  

پرنده مهربان عاشقمان گهگاهی از درد روزگار و روزگاریان ناله سر می داد و می خواند..   

زمزمه های دلتنگیش را به او که به این قفس تنگ و تاریک میهمانش کرده بود تقدیم می کرد و از او می خواست که رهایش کند..   

پرندگان اسیر دیگر با صدای حزن انگیز او می گریستندو شبهای تنهایی خود را با نوای دلگیر او به صبح می رساندند..  

اما پرنده همواره شاد می نمود و محبت در نگاهش موج می زد و دلش می خواست تا همه را شاد ببیندو امیدوار.  

تمام سعیش را می کرد تا عشق و مهر را به دیگران هدیه دهد و بیاموزد و به آنها یاد دهد که تنها راه رهایی از این قفس دست به دامان معبود شدن است و بس..  

 اما کلاغان لال پرست که دلشان گمراهی می خواست و ظلمت نور وجود او را تاب نیاوردند..  

 آنقدر درکمینش نشستند تا روزی در نهایت سنگدلی حنجره اش را به خون نشاندندو نگاه نافذو پرالتهابش را برای همیشه بستند..   

پرندگان دیگر که عشق او را در دل داشتند برای او گریه ها کردند و ضجه ها زدند آنها دلبسته نازنینشان بودند و شادی و امید او به آنها دلگرمی می داد و شوق رهایی .. 

 

اما پرنده خوش الحانمان نــــاصــــریــــــا شوق پرواز داشت و میل به رهایی... و رها نیز شد...

 

خسته تر از آن بود که بخواهد بماند و بجنگد... 

  

او رفت به جایی که به آن تعلق داشت..   

به آسمان ها...........     

  و ما ماندیم و...  

 

ستاره بود غزل بود ترانه بود و تو بودی 

 هزار حادثه اما ٬بهانه بود و تو بودی 

تو بودی و شب قصه٬ تو بودی و تب پرواز 

هزار آینه فریاد ٬هزار پنجره آواز 

شب است و شعر دوباره ٬ شب است و باغ ستاره  

به اعتبار تو روشن٬ من و چراغ ستاره 

حضورم از تو همیشه٬ سکوتم از تو صدا بود   

تو آسمون ترانه ٬ پرنده بود و رها بود....... 

 

 

تو آسمون ترانه پرنده بود و رها بود.......    

 


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع( یادمان )بر روی همین لینک کلیک کنید.

 

  

  

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟  

 

    

 

 

 

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • متن ترانه های ناصرعبداللهی
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما