>> ناصریا <<
روز میلادت که روز میلاد صدای گرم جنوب است و دل مهربان دریایی را به توو تمام دلدادگانت تبریک می گویم و می خواهم بدانی تا زمانی که مهرت هست و صدای گرمت
نامت و یادت در دلهامان جاودانه خواهد ماند
میلادت مبارک
برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع ( مناسبتهای خاص ) بر روی همین لینک کلیک کنید.
هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟
چهار سال پیش در چنین روزی چشمان ناصریا برای همیشه بسته شدند
او پس از ۲۷ روز کما در تاریخ ۲۹ آذر ۸۵ برای همیشه مارا تنها گذاشت و رفت...
متن زیر را به مناسبت سالگرد کمای او نگاشته ام شاید ذره ای از غم من و تمام کسانی که دل به دل مهربان ناصر عبداللهی داده بودند را به تصویر بکشم ..
توضیح عکس: این عکس آخرین عکسی است که از ناصرعبداللهی در ۲/۹/۸۵ تنها ساعاتی قبل از کما گرفته شده!
با تشکر از لیدا برای این عکس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چشمانت را باز کن پدر!
ساعاتی پیش پدر هنوز بود
سرزنده و شاداب
همانطور که همیشه بود...
نگاهش مثل همیشه پر بود از مهتاب و گاهی چشمکهای ستاره ها را می توانستی در عمق
نگاهش ببینی...
برنامه های زیادی داشت آلبوم های معنویش فرهنگسرای موسیقی در بندرعباس و ...
هنوز برای پدر زود بود که راهی دریا شود...

او سنی نداشت مگر ۳۶ سال سن پرواز است؟
او حتی برای پدر بودن هم جوان بود چه برسد برای رفتن...
اما کسی نفهمید چه شد که چشمان پدر بسته شد!
ناگهان همه جا تاریک و سرد شد!
ماه و ستاره ها پنهان شدند و زمهریر و سرما همه جا را گرفت!
ساعات طولانی پدر خوابید و خوابید و خوابید!
دلشوره و ترس دلم را لرزاند چرا پدر برنمی خیزد!
صدایش کردم : بابا بابا بابا...!
اما او جوابی نداد و ...
او راهی بیمارستان شد و کم کم خبر خوابیدن او همه جا پیچید...
دلهای بسیاری لرزیدند و دستهای بسیاری به آسمان بلند شد...
کاش پدر صدای این همه قلب پیرو جوان را که به لبخند او به چشمهای او به صدای گرم و با ابهتش دل بسته اند را بشنود
شاید این صدا ها پدر را بیدار کند...
اما نه گویا این بار خواب پدر سنگینتر از این حرفهاست...
پدر بگو چه کسی تو را اینچنین خواب کرده که بیدار نمی شوی؟
تو که همیشه برای خوابیدن هایت مشکل داشتی و به زحمت ساعتی می خوابیدی حالا چه شده که اینطور عمیق و سرد به خواب رفتی؟!
شاید اگر دستانت هنوز گرم نبود گمان می کردم که...
نه حتی فکرش را هم نمی کنم
تو هنوز کارهای بسیاری داری تو هنوز باید بخوانی و بخوانی و با لبخنذت ذلهای سرد بسیاری را گرم کنی...
در انتظار برخواستنت روزها و شب ها دعا کردم اما تو برنخواستی پدر...
و چرا کسی نفهمید چرا؟!
تقدیم به روح پاک ناصریا
اسطوره موسیقی و عرفان
برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع ( مناسبتهای خاص ) بر روی همین لینک کلیک کنید.
هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟