. WWW.NASSERIA.NET

|abdollahi >>> ناصریا <<< nasser|

. WWW.NASSERIA.NET

|abdollahi >>> ناصریا <<< nasser|

استاد بهمنی: ناصر انسان عزیزی بود

بی گمان این صداست که می ماند.

این هنر است که دل را جلا می دهد .

این نام نیکو و یاد خوش است که در یادها باقی خواهدماند.

شاید جسم ناصر عبداللهی را از دست داده باشیم اما خاطرات خوش با او بودن را هرگز فراموش نخواهیم کرد و یادگارهای زیبایی که از او برایمان باقی مانده است.

گفتگویی داشتم با استاد محمد علی بهمنی.

در این گفتگویی کوتاه تلفنی مجال این را نداشتم که خیلی با ایشان  صحبت کنم و تنها توانستم چند سوال که در ذهن داشتم را از ایشان بپرسم.

متن این گفتگو را بدون کم و کاست برایتان می نویسم . 

ناصر عبداللهی 

گل مینا: چیزی که برای من خیلی سواله اینه که آقای عبداللهی این شعرهایی رو که از شما می گرفتن با انتخاب خودشون بود یا این که نه شما هم به ایشون کمک می کردیدو یا دیگران؟

استادبهمنی: نه من بارها گفتم ناصر شعر و خوب می شناخت یعنی نه به دلیل اینکه حالا چون شعر من بوده حتما خوب بوده نه هر شعری رو می خوند حتما باهاش ارتباط درونی برقرار کرده بود که اجراش می کرد.

گل مینا:درسته. چون من تقریبا یه چیزی حول و حوش هفت هشت ساله که آلبوم عشق است رو گوش می دم و واقعا شعرهای شما معرکس  و پرمعنی و من ارتباط خیلی عمیقی برقرار می کنم با این اشعار ولی الان بعد از جریان ناصر بعد از رفتنش وقتی این شعرها رو گوش می دم یه حس عجیبی بهم دست می ده یه طوری انگار اشعار برای حال و هوای الان سروده شده و این خیلی برام عجیبه مثلا اون شعر به شب نشینی خرچنگهای مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست ..

استاد بهمنی: بله .که آخر هم نتوانست رقص کند...اون طوری که اونا می خواستن نتوست رقص کنه.

 گل مینا:این بدین جهت برای من سواله که از بعضیها شنیدم که مثلا دارینوشیها کمک می کردند در انتخاب اشعار ناصرو از این حرفهای این مدلی من زیاد شنیدم

 استاد بهمنی:بالاخره هرکسی یه سهمی داره ولی اون چیزی که نمی شه کتمان کرد اینه که خود ناصر با شعر حالا نه تنها شعر من شعر هر کسی رو اگه باهاش ارتباط درونی برقرار نمی کرد نمی خوند. حالا ولی اینکه ممکنه  مثلا بچه های دارینوش پیشنهادی بهش داده باشن نمی تونه حرف ناروایی باشه مسلما اونها هم چنین همدلیی رو داشتن باهاش.

گل مینا: البته از خود بچه های دارینوش من نشنیدم این حرف و از جای دیگه شنیدم که می گفتن شعرای ناصر رو دارینوش انتخاب می کرده .

استاد بهمنی: نه اینطوریم نیست . ناصر مستقل بود . ولی به طور کلی هر کسی می تونه این کار و بکنه وقتی در هر صورت می تونه یک صدایی برای هر کلامی باشه خوب پیشنهادهایی هم بهش می دن ولی مهم اینه که درون یک خواننده چطور بتونه این پیام و این صدا رو رساتر بیان کنه که ناصر اگر این حس و حال براش پیش نمیومد او ن ترانه رو اجرا نمی کرد .

گل مینا: استاد سوال دیگه ای که برای من پیش اومده اینه که شده بود ناصر به شما بگه مثلا من در این مضمون یا ملودی شعری می خوام شما براش شعر بگین؟ یا این که نه شما شعر و می گفتین ناصر میومد می دید انتخاب می کرد؟

استاد بهمنی: نه هر دوتاش یود. چون این کارها هنری بوده پس یک طلب دوجانبه بوده. ایشون  ملودیهای بسیار ارزشمندی داشت که من و واقعا به کلام می کشوند مثلا همون کار "یه حالی داشتم که نگو یه حالی داشتم که نپرس " این اصلا بوی ملودی ناصر درونش پراکندس.

گل مینا: آهنگ هوای حوا چی؟ این و شما سروده بودید بعد ناصر خوند؟

استاد بهمنی: آره. این و اتفاقا من زیادم موافق نبودم ایشون بخونه به دلیل اینکه این و قبلا آقای عماد رام پیش از انقلاب خونده بود نه با این ملودی البته . با ملودی که خودش کار کرده بود و اتفاقا کار با ارزشی هم هست . ناصر این شعر وقتی کار کرد تا موقع اجراش هم به من چیزی نگفت چون خودش این و شنیده بود و حفظ کرده بود و دوست داشت بخونه .البته من هم بعدا ازش کمی گله کردم که نبایست این کار و می کرد اما در هر صورت دوست داشته و خونده دیگه و بله این شعر مال گذشتس و قدیمیه.

گل مینا: استاد حالا که قرار شد صحبتهای شما را بنویسم یه جمله در مورد ناصر بگین تا برای حسن ختام  بنویسم یا احساستون و در مورد ناصر تو یک جمله بگین.

استاد بهمنی: والله احساس من نسبت به ناصر چیزی نیست که در یک جمله بتونم بیانش کنم و اصلا در قالب جملات نمی گنجه چون یه حس قلبیه و یه نزدیکی خاصه اما اگر بخوام فقط یه جمله بگم از طرف من بنویس "ناصر انسان عزیزی بود".

جواب سوالم تو باشی اگر 

ز دنیا ندارم سوالی دگر

که من پاسخی چون تو می خواستم

مباد آرزویم از این بیشتر

نشستم به بامی که بامیش نیست

شگفتا دلم می زند باز پر

نفسگیر گردیده آرامشم

خوشا بار دیگر هوای خطر

بر آنست شب تا به خوابم کشد

بزن باز بر زخم من نیشتر

دلم جراتش قطره ای بیش نیست

تو ای عشق او را به دریا ببر

تو ای عشق او را به دریا ببر...

شعراز استاد بهمنی و با تشکر فراوان از ایشان.

والسلام


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(و این بار او از ناصر می گوید ) بر روی همین لینک کلیک کنید   

 

   

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

    

 

موضوعات دیگر:  

 

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • نیک بیندیشیم
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما   

     

     

     

    برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

     

  • نظرات 27 + ارسال نظر
    گندم پنج‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 22:54 http://www.banooye-shabnampoosh.ir

    مینا جون این پست خیلی عالی بود . خسته نباشی عزیزم . من هم با یه مصاحبه با محمد علی بهمنی به روزم . خوشحال می شم بیای . موفق باشی

    جاوید ناصریا

    گندم پنج‌شنبه 21 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 22:55 http://www.banooye-shabnampoosh.ir

    چتر برای چه ؟ خیال که خیس نمی شود
    http://banooye-shabnampoosh.blogfa.com/

    حمید جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 00:39

    خدایا به من زیستن عطا کن
    که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم
    و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

    سلام مینا خانوم
    بازم مثل همیشه عالی بود
    واقعا(ناصر انسان عزیزی بود)

    سکوت جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 05:13

    حکیم فردوسی :

    چو خواهی که نامت بود جاودان
    مکن نام نیک بزرگان نهان

    گل مینا جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 06:12

    قطره قطره اگر چه آب شدیم
    ابر بودیم و آفتاب شدیم
    ساخت ما را همو که می پنداشت
    به یکی جرعه اش خراب شدیم

    هی مترسک کلاه را بردار
    ما کلاغان دگرعقاب شدیم
    ما از آن سودن و نیاسودن
    سنگ زیرین آسیاب شدیم

    گوش کن ما خروش و خشم تو را
    همچنان کوه بازتاب شدیم
    اینک این تو که چهره می پوشی
    اینک این ما که بی نقاب شدیم

    ما که ای زندگی به خاموشی
    هر سوال تو را جواب شدیم
    دیگر از جان ما چه می خواهی
    ما که با مرگ بی حساب شدیم


    *******ما که با مرگ بی حساب شدیم*******

    پرند نیلگون جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 11:20

    خیلی خوب بود و خواندنی !
    واقعا انسانی همچون محمد علی بهمنی می تونه به این زیبایی بگه و حس کنه و .... ناصریای عزیزمون که شعر ناب رو برای ما نبدیل به ترانه های زیبا و ماندگار کرد .... خداوند رحمتش کنه !
    واقعا هنوز عشق است و دوستت دارم تک و بی همتا هستن .
    شاد و پیروز باشی مینای گل

    پروک جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 16:12

    مستفیض شدیم . سوالا ت خیلی خوب بودند.موفق باشید.

    bahram جمعه 22 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:51

    salam mina jan age aks jadidi az nasser dashti baram befrest , mamnoonet misham , bazam az zahmathaei ke mikeshi mamnoon, .......................................
    ************ lasting is alway nasseria ***********

    لاله شنبه 23 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 16:39

    سلام گلم:
    باز هم مثل همیشه شاهکار کردی و از این جابه شما خسته نباشید میگم .واقعا آقای بهمنی حقیقت را گفتند ؛ناصر انسان عزیزی بود ؛این واقعیته قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
    پایدار باشید
    *****جاوید ناصریا*****

    نگار شنبه 23 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:57

    سلام من یکی از طرفدارای وبلاگتون هستم و از علاقمندان به صدای زیبای ناصر می خواستم از مصاحبه زیبایی که با آقای بهمنی انجام دادید تشکر کنم.
    موفق باشی

    چاپاریست یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 09:23 http://www.chaparist.blogfa.com

    سلام دوست عزیز
    خوبی
    یه سر به من نمی زنی
    من اپم با......
    دوست داشتی بیا

    مهران یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 20:54

    دوست دارم فریاد بزنم ..ناصر رو کجای این زمونه پیداش کنیم؟؟؟

    ناصریا چی شدی؟؟؟؟؟کجا رفتی؟
    هر روز که میگذره بد تره

    ما که ای زندگی به خاموشی
    هر سوال تو را جواب شدیم
    دیگر از جان ما چه می خواهی؟؟؟؟
    ما که با مرگ بی حساب شدیم

    حیف حیف حیف


    آرش یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:23

    سلام مینا خانوم
    یه سوال دارم از شما تا حالا به این فکر کردین که برای کار وبلاگتون با کس دیگه ای همکار بشین؟ مثلا دیکران هم بهتون کمک کنن یه وبلاگ گروهی داشته باشین؟ فکر می کنم این کار به تنوع و بهتر شدن وبلاگتون کمک می کنه البته الان خیلی خوبه اما اونجوری شاید بهترم بشه نه؟
    نظر خودتون چیه؟

    سلام دوست عزیز
    اول اینکه ممنون از پیشنهادتون
    به این موضوع فکر کردم .
    به خاطر حساس بودن این وبلاگ و در کنترل داشتن فضا و مطالبش تا الان چنین کاری نکردم چون کار گروهی احتیاج به مدیریت بیشتری خواهد داشت اما ابه احتمال زیاد از این پس یکی دیکر از دوستان نیز در این امر به من کمک خواهد کرد .
    صحبتهای اولیه بین ما انجام شده و اگه خدا بخواد بزودی برادر و دوست خوبمان هومن از بندرعباس نیز به من در این امر کمک خواهد کرد.
    تا ببینیم چه پیش خواهد آمد.

    فرامرز یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:30 http://nasser-ia-fatemeh.blogfa.com/

    آن جا که زبان سرخ است سر سبز نمی ماند
    با این همه سبز من جز سرخ نمی خواند
    باغی که طراوت را از جاری خون دارد
    باغی ست که گلبرگش پاییز نمی داند
    عشق است و به معنایی تفسیر نشاید کرد
    این قطره به دریایی نشناخته می ماند
    " ...که آخر هم نتوانست رقص کند...اون طوری که اونا می خواستن نتوست رقص کنه. " و این تعبیر زیباترین روایت آن ماهی زلال پرست بود به اسیری گنداب زمانه ...و از او که چنین شعری را سرود :آن جا که زبان سرخ است...
    بسیار عالی و بجا بود و ماندگار باد این همت عالی تان. در پناه حق و حقیقت باشید.

    گندم یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:36

    مینا امشب یه بغض تو گلوم نشست . یه بغض بد ...
    یه بغض که همیشگیه . ولی اینبار سنگین تر از هر وقت دیگه . انگار دوباره اون شب تلخ تکرار شد . اون شب سربی و سرد . شبی که ناصر رفت ...
    نمی خوام این بغض سنگین تر از قبل بشه . نمی خوام ...

    می بوسمت گلم

    نمی شه عزیزم
    خیالت راحت باشه یه شوخی کوچولو بود من که به این راحتی شماها رو تنها نمی ذارم

    شیوا یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:42

    سلام

    عزیز دلم مینا جان

    بازم مطالب زیبا ، بازم حال و هوای اون روزا

    با تو چه حالی میکنم ، با نوشته ها و با کلماتی که پر از عشق

    ناصر عزیزمونه

    مینای من شبهای اعیاد مذهبی شبکه ۵ برنامه ای داره با نام

    ُ ستاره زد سلام کن ُ خیلی جالبه و تو این دو شبی که پخش

    شده خصوصا شب میلاد پر برکت حضرت زهرا (س) بسیار از

    ناصر یاد شد و ترانه های قشنگش رو پخش کردند

    مجری مسلطش وحید جلیل وند و حضور همیشگی محمد

    سلوکی است

    حتما ببینید که باز هم از او یاد میشه ، هر چند هر لحظه

    به یادش هستیم اما با شنیدن نام و یادش از شبکه حس

    خاصی بهم دست میده

    مینا جون دوست دارم و میبوسمت

    سلام عزیزم
    محمد سلوکی علاقه خاصی به ناصر داره و ...

    گندم یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:57

    بچه ها کجا رفتین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    می خواین ناصر رو تنها بذارین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ناصر داره تنها می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    گندم یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 23:59

    در هر کجا باشی فراموشت نخواهم کرد
    گفتی و در آغوش چشمت بردی از یادم
    خواهد شنید آخر تو می گفتی دلا دیدی
    پشت در بی اعتنایی ماند فریادم
    پشت در بی اعتنایی ماند فریادم

    شیوا دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 00:32

    مینا جون با اجازت اینجا یه پیام واسه پرند نیلگون میذارم اگه اشکال نداره لطفا
    مرسی


    پرند عزیز لطف میکنی اگر با من تماس بگیری ترجیحا اگر هنوز شماره همراهم رو داری زنگ بزن در غیر این صورت منتظر ایمیل
    تو هستم
    متشکرم

    هیچ اشکالی نداره عزیزم راحت باش

    بهرام دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 02:08

    گاهی تو را کنار خود احساس میکنم
    اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
    گاهی هزار بار مینگرم به عکس تو
    اما چقدر لحظه ی دیدار ها کم است
    گاهی کنار پنجره گاهی کنار تو
    گاهی که بی تو ام دنیا پر از غم است
    ............
    ( به جز بیت اول بقیه بیت ها رو خودم گفتم و تقدیمش کردم به ناصریای عزیز که البته ادامه داره )
    عزیزان ناصریا تنها نیست
    همیشه با ما و در یاد و خاطره ماست
    به امید موفقیت برای همه

    گل مینا دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 04:45

    آهنگ هادی آرمین و گوش می کردم

    همونی که روزای آخر مهمون خونه ناصر بوده و ناصر خیلی دوسش داشته ...

    تو پست مصاحبه سیاورشن با ناصر در مورد این آهنگ صحبت شده ...

    خیلی غمگین و دلگیر بود...

    دلم حسابی گرفته بود و با خوندن کامنت بهرام اشکام روان شد..
    گاهی تو را کنار خود احساس میکنم
    اما چقدر دلخوشی خوابها کم است
    گاهی هزار بار مینگرم به عکس تو
    اما چقدر لحظه ی دیدار ها کم است
    گاهی کنار پنجره گاهی کنار تو
    گاهی که بی تو ام دنیا پر از غم است


    ****گاهی هزار بار مینگرم به عکس تو ****
    اما چقدر لحظه ی دیدار ها کم است

    *******

    لیدا دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 11:59

    خیلی زیبا و شیوا بود
    از تلاشت ممنونم گلم
    از استاد بهمنی هم برای صداقتشون ممنونم
    روحش شاد و یادش گرامی

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تقدیم به روح پاک و نورانیه ناصریای عزیز

    مسعود طاهری دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 18:57 http://www.marchoolak.blogfa.com

    سلام مینا خانوم گل ... خسته نباشی از تلاشی که میکنی ممنونم و خوشحالم یاد هنرمند عزیزمون با کمک امثال شما میمونه هر چند که تنها صداست که میماند . !

    قیصر دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 19:40

    سلام به دوستان مخصوصآ مینا عزیز
    چند وقتی نبودم دلم برای همه تنگ شده بود مینا جان ازبابت مصاحبه دستت درد نکنه خیلی زیبا بود
    به یکی گفتم می خواهم کامنت بذارم گفت شر درست نکنی ترا خدا من شرم؟ من پسر خوبی هستم

    :))))))))
    به اون یکی بگو خودت هم کم شر نیستی!:))

    الهام سه‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 00:09 http://sofalin.blogsky.com/

    سلام م م م مینای گلم...سلام به همه دوستای عزیزم که دلم برای همه تنگ شده بود...
    به وقت زیادی نیاز دارم تا مدتیو که نبودم بتونم پستهای زیبا و کامنتهای دوست داشتنی دوستان رو بخونم...
    مینای عزیزم بهت تبریک میگم که وبلاگ رو اونطور که شایسته قدر دانی ناصر هست استوار نگه داشته ای... اما...
    خوب من حدود ۷۰ -۸۰ روز نبودم و به هر حال پستهای قدیمی تر رو خوندم تا به امروز برسم...اما اعتراف میکنم که با دیدن عکس صورت ناصر نفس در سینه ام حبس شد و با دیدن مزار ناصر با همسایه جدیدش دلم گرفت و با دیدن بعضی کامنتهای البته قدیمی...
    قصد ندارم گذشته را یاد آوری کنم چون احساس میکنم جو تازه آروم شده ...اما کاش یادمان نرود ناصر چقدر مهربان بود و ...
    دلم برای همه تنگ شده بود و خوشحالم که باز هم در جمع ناصریا هستم...

    سلام الهام جان
    ما هم دلمون برات تنگ شده بود
    به جمع دوستانت خوش آمدی

    [ بدون نام ] سه‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 00:53

    روی بدن ناصر عبداللهی، آثار ضرب و جرح دیده می‌شد، کبودی پاها، دست‌ها، شکم، گردن و زخمی که روی صورتش بود، این علائم در بدن او نشان از این می‌دهد که اشخاصی عبداللهی را کتک زده‌اند و همین امر باعث شده تا کلیه‌های او از کار بیفتد و کارش به دیالیز بکشد.

    ............... [URL="http://www.ksabz.net/article.asp?AID=14669"]لینک خبر از مجله خانواده سبز[/URL]

    این متخصص کلیه با اشاره به اینکه ناصر عبدالهی مشکل انعقاد خون دارد, تصریح کرد: ممکن است وضعیت نابسامان پیش آمده برای وی به دلیل فشارهای عضلانی باشد, همچنین پس از بررسی‌‏ها مشخص شد که ضرباتی نیز به زانوها وارد شده است.
    سامی‌‏مقدم با اشاره به گونه‌‏های خراشیده عبدالهی که ممکن است ناشی از بر هم خوردن تعادل جسمی وی باشد, تاکید کرد: بیمار هم‌‏اکنون ورم مغزی شدید دارد، اما از لحاظ ریوی مشکل کمتری دارد که به وسیله تنفس مصنوعی کنترل می‌‏شود.
    .
    .
    .......[URL="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=370409&code1=27"]لینک خبر از خبرگزاری کار ایران (ایلنا)[/URL]

    عجیب تر از همه اینکه ،چند خبرگزاری که میشناختم ،وقتی برای نمونه این مطالب رفتم ،اون صفحات نبود!!!!...

    سارا سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 17:21 http://sara200681.blogfa.com

    سلام
    به دوست خوب شما ولی از خود تعریف نکردی وبلاگ خوبی داری
    با تشکر از شما ریس شرکت BLOGFA از شما کاربر عزیز

    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد