X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

تو چه کرده ای؟!

کاش به جای قضاوت کردن های مدام گاه کمی فکر می کردیم کاش به جای خواستن ها و طلب کردنها گاه کمی تن خود را تکان می دادیم و با خود می گفتیم تو چه کردی؟ تو برای عشقت علاقه ات هدفت چه کردی ؟ چه قدمی برداشتی؟

کاش یاد می گرفتیم تنها اندکی انصاف را در گوشه و کناری از دلمان نگاه داریم تا شاید کمی منصفتر می بودیم و مهربانتر.

بار دیگر شاهد بسته شدن وبلاگی دیگر بودیم.

وبلاگی به نام جفتی که مدیر آن انسانی هنردوست و زحمت کش بود که خود من بارها و بارها شاهد این بودم که با عشق و صبر زیاد برای معرفی آثار موسیقیایی شهر و استان و خطه خود زحمت می کشیدو همواره می گفت کا ش می توانستم کار بهتری ارائه دهم! گرچه آن همه زحمت می کشید و ان همه صبوری می کرد اما در ازایش چه دید؟

انواع و اقسام حرفها تهمتها دشمنیها و ..؟

تا کی با بی رحمی و قصاوت و نامهربانی با یکدیگر برخورد کنیم؟

وبلاگ شخصی اسحاق احمدی چرا بسته شد؟

با خود فکر کردید؟

از بس به جای خدا قوت تهمت شنید و افترا و زخم زبان !

از بس به جای تشویق و دلگرمی تنها تیغهای تیز انتقاد ناسالم را بر گلوی احساس خود دید.

تا کی با هم دشمنی کنیم؟

سیاورشن یا هرمزگانی دات نت مگر کم به فرهنگ هرمزگان کمک کرده اند؟

چرا خدمات آنها دیده نمی شود و تنها انتقاد پشت انتقاد!

چرا دشتی را در شوره زار نمی بینیم اما کاهی را از میان چمنزار بیرون می کشیم؟!

اگر قرار بود تنها با انتقاد آن هم از نوع مخرب کسی رشد کند و فرهنگ و تمدن و هنری شکل بگیرد تا کنون فرهنگ و هنر ما سراسر دنیا را فرا گرفته بود اما سهم مااز تمدن و هنر جهانی چیست؟

ایراد ما از کجاست ؟

چرا تعریف حقیقی از کمالات و تواناییهای یک شخص را به نام تملق و چاپلوسی می نامیم و انتقاد و زخم زبان را به رو بودن تعبیر می کنیم؟!

قیافه ای حق به جانب به خود گرفته می گوییم من دلسوز تو هستم و حرفم را رک می زنم! تو تا به حال هیچ غلطی نکرده ای! ببخشید من عادت ندارم تملق بگویم!!!

به من می گویند گروه ناصریا از هم پاشیده وبلاگ آن صفای قبلی را ندارد بچه ها آن بچه های سابق نیستند تو کاری بکن!

من چه کنم؟ ایا غیر از این است که با تمام مشکلات و معضلاتی که داشتم(نمونه اش مرگ مادرم) از جان و دل برای این وبلاگ وقت گذاشتم؟

کاری که شاید هیچ کس دیگر نمی کرد!

 منتی بر کسی نیست عشقم بود علاقه ام بود وظیفه ای بود که بر دوشم احساس می کردم و انجامش دادم اما تو دوست عزیز تویی که نیازهایت را توقعهایت را از من طلب می کنی و وقتی می گویم من بیش از این نمی رسم من هم انسانم زندگی شخصی هم دارم هزار و یک نوع گرفتاری دارم بیش از این واقعا در توانم نیست که تلاش کنم لب بر می چینی و اخم بر پیشانی می اندازی و می گویی باشه اما فکر نمی کردم به این زودی ناصر را...!!!!

واقعا تاسف آوره!

تو دوست گرامی تو برای ناصر چه کرده ای؟ برای زنده نگهداشتنش؟

تو چه تلاش شبانه روزیی داشته ای که من نداشته ام؟

یا تو ، تو دوستی که سیاورشن را متهم به جیره خواری این و آن می کنی و تمام زحمتهایش را به راحتی زیر سوال می بری تو برای هنر شهرت چه کرده ای؟ چه کرده ای که سیاورشن نکرده؟ و یا هرمزگانی دات نت و جفتی و غیره و ذالک؟

و یا انواع و اقسام صحبتهای این چنینی!

 

به خدا با این روش تا هزار سال دیگر نیز به جایی نخواهیم رسید و تک تک کسانی هم که بر خلاف جهت این رودخانه در حال شنا هستند و سعی می کنند بر خلاف تمام این انرژیهای منفی کار مثبتی انجام دهند دیر یا زود بسته به استقامتشان دست از تلاش بر می دارند یا خود را کنار می کشند و هم جهت دیگران می شوند و یا انقدر در جهت مخالف شنا می کنند و عذاب می کشند تا غرق می شوند و...

 

پس شما را به جان عزیزانتان قسم به جای دیدن نیمه خالی لیوان کمی قسمت پر لیوان را نگاه کنید و به جای عیبجویی و نیش زبان کمی به هم محبت کنید و با مهربانی و قدر شناسی به کسانی که برای رشد علمی فرهنگی هنری و معنوی هم نوعانشان تلاش می کنند دلگرمی بدهید به خدا قسم اگر توان و قدرت انرژیهای مثبت چندین برابر نشد و ما هر روز بهتر از دیروز نشدیم من تا آخر عمرم لال می شوم!

 

یک جمله هم از گاندی بگویم برای دلگرمی کسانی گه زحمت می کشند و نصیبشان سنگ است و تیشه و نیش زبان!

 

اول تورا نادیده می گیرند بعد تو را مسخره می کنند بعد با تو می جنگند اما در نهایت این تویی که پیروزهستی!

 

والسلام

 


 برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(نقل قول از منابع دیگر  ) بر روی همین لینک کلیک کنید   

 

   

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

    

 

موضوعات دیگر:  

 

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • نیک بیندیشیم
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما   

     

     

     

    برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

     

  • نظرات (19)
    نام :
    ایمیل : [پنهان میماند]
    وب/وبلاگ :
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    مینا جان درود !
    نبینیم ات که خسته و دلشکسته باشی ! به ویژه روزهایی که بیش از همیشه به بودنت نیاز داریم ! روزهای تداعی ِ دوباره ی کوچ ِ ناصر ! نکند تنهایمان بگذاری !
    همان یک جمله گاندی که نوشتی ، برای هفت پشت ِ بدگویانت کافی بود و در نهایت این تویی که پیروز هستی !

    به قول آقای علی رضایی شریف که برای خود ناصر سرود : هر که شوا هر چی بگیت . . .

    جاوید ناصریا
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 00:42
    امتیاز: 0 0
    سلام مینا جان ...

    مطلبت خیلی قشنگ بود، واقعاً حرف دل همه ی ما را زدی، من خودم شاهد بودم که چقدر مسئول ویلاگ جفتی چقدر از دل و جان مایه گذاشت، بخاطر اینکه ما را خوشحال بکنه، آهنگهایی از ناصر و غیره که تاحالا ما نشنیده بودیم رو برامون در وبلاگ خودش قرار داد. چقدر با عشق کار می کرد و خستگی را احساس نمی کرد، یا شایدم احساس می کرد ولی خوشحالی و شاد کردن دل ما، تمام این خستگیها را از خودش می راند.
    بی نهایت پر انرژی بود و به همه انرژی می داد.
    غیر از بچه ها و خود تو، اون بود که بهم دلداری داد که از هم نپاشم و قوی باشم.
    که منم تصمیم گرفتم از همه نپاشم و ادامه بدم ...
    غیر از وبلاگ جفتی، کسانی دیگر هستند که دارن با عشق کار خودشون رو ادامه میدن ولی از بس تحت فشار قرارشون میدن اونا هم با مقاومت زیاد ولی باز دارن از هم می پاشن.
    چزا ؟؟؟ این نارفیقان چی از جون ماها می خوان ؟؟؟ انتقاد می خواهند بکنند ؟؟؟ درست انتقاد کنند.
    نه اینکه تهمت بزنن یا مسخره کنن. کجا انتقاد کردن مسخره کردنه ؟؟؟؟ یا تهمت زدن ؟؟؟
    اینا راه رو گم کردن !!

    غیر از اظهار تأسف برای این افراد چیز دیگه ای نمی تونم بگم ......

    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 08:22
    امتیاز: 0 0
    سلام خواهر خوبم مینا جان
    شاید باور نکنی ولی اینو بدون که من بهت حسرت می خورم که تونستی برای شهید ناصر عبداللهی چنیین وبلاگی درست کنی واین که در همه وقت ها بخصوص در زمانی که مادر عزیزت را از دست دادی به فکر وبلاگ باشی و ... .
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 14:46
    امتیاز: 0 0
    سلام به خواهر خوبم مینا
    راستش این نوشته های بسیار بجا را عجیب مدتی بود که منتظرش بودم و اکنون دیدمش و چه سزا و بی تعارف بخشی از دردواره هایت را نوشتی و به نظرم باید می نوشتی.
    راستی برای چه در عین بهت با دیدن برخی نوشته ها در کامنت ها که حداقل ادبیات آن - که شرمنده از هر نامی است ! - نشان از شخصیت و پایگاه اجتماعی فرد را می داد در همان اوایل راه اندازی وبلاگ مجبور شدیم تا نظرات را پس از تایید قابل نمایش کنیم؟ با فضای مطالب مان که جز ذکر و یاد یک انسان و هنرمند واقعی و مهربان و معنوی و اهل معنا نبود و نیست مگر این تصور را می کردیم ؟ در باره کوچکی مثل خودم نمی گویم که قطره ای هم از دریای دردواره ها و صبوری های شما نیستم و اصلا قابل قیاس با سهم و حجم بغض و این همه تحمل و صبرتان نیستم؟
    همیشه چه با دیدن وبلاگ تان و چه زمانی که در یاد می آمدید همیشه شرمنده این همه اهتمام و مهربانه های شما خواهرم برای مهربان ترین دوست و انسانی که در زندگی ام یافتمش- و افسوس نداشتنش را روز و شبی نیست حسرت نباشم- بوده ام و شما را همواره ستوده ام.این همه صبر و تلاش شما عزیز را که جدای از فضای وبلاگ در " ثانیه شمار" های ایمیلی اعضای گروه ناصریا نیز هر روز حضوری مانا و جدی و متفاوت از اغلب دیگر عزیزان دارید.
    زمانی که آن حادثه تلخ مرحوم شدن مادر عزیز و بزرگوارتان پبش آمد ، و این تهی شدن های زندگی از وجود چنین نازنین بوی بهشت را می فهمم و وداع با ناصر عزیز و مقام داغش برایم مثل او بود ، نگران وبلاگ نبودم و نگران خودت بودم تنها و تنهایی هایت و دو داغ از دو سو در کمتر از چند ماه آمده سویت و اما دیدم بعد با چه خونین دلی بی آن که بگویی و ایستادی و صبوری آموختی ،آمدی و از ناصر عزیز و نازنین نوشتی و رسالت ات باز تو را تکریم آمدم.
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 15:00
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    ممنون و سپاس از شما و همه دوستانی که همواره با لطفشان مرا یاری کرده اند
    سلام

    1-وبلاگ جفتی آن دوستی که همواره با آهنگ های شاد و واقعا کم یاب دل طرفداران ناصر را شاد می کرد به خاصر زخم زبان نرفت دلایل دیگری بود و من خود من هیچ گاه حتی از جفتی انتقاد هم نکردم و همواره با کامنت او را دل گرمی می دادم

    2-خود شما آیا انصاف است خواهر عزیزم مینا جان من از کسانی بودم که در هنگام مشکلات (نمونه اش فوت مادرتان)به غیرت شما که همچنان در آن شرایط روحی سخت سایت ناصریا به روز می شد تبریک گفتم اما چه دیدم......

    3-و آیا انصاف است آیا تعداد نظرات که تعریف و تمجید شده با انتقادات (همان زخم زبان شما) برابری می کند فقط تعداد انگشت شماری انتقاد دیده میشود

    4-به خدا قسم اگر میدانستم و یا نه احتمال می دادم این موضوع به سایت کشیده خواهد شد........................................................................

    5-نه خواهر عزیزم مینا جان شما بمان و آن که رفتنیست ماییم یعنی منم فقط شما را به خدا قسم بیایید کمی انتقاد پذیر باشم و دنبال راه حل بگردیم
    آیا روح ناصریا در چنین شرایطی آرامش دارد فقط این چیزها دشمنان ناصر را دل خوش می کند

    جاوید ناصریا
    خاموش دشمنانش
    یک فاتحه نثار روح بزرگوارش
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 15:03
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    ۱: من که چیز دیگری شنیدم!
    ۲:ممنون اما من متاسفانه شما را به جا نیاوردم!
    ۳: من هم نگفتم برابری می کند گرچه خیلی از کامنتهای (به اصطلاح انتقادی)انتقادی قابل تایید نیستند!
    ۴: باز هم می گویم شما؟
    ۵: انتقاد از نوع سالم بسیار مفید است به فکر رفتن نباشید برای رفتن دیر نمی شود بمانیم و بسازیم
    ... همچنان در تکریم این همه انسانیت و مسئولیت دانی کمیاب زمانه از سویت افتادم.
    پس این اندک را اکنون کوچک ترین وظیفه دانستم برای ادایش.
    ...
    این جا همه هر لحظه می پرسند:
    - حال ات چه طور است؟
    اما کسی یک بار
    از تو نپرسید:
    - بال ات ...
    ...
    سبز باشی و در پناه مهر خدایی

    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 15:09
    امتیاز: 0 0
    درد و غم آدم….
    حرف دل آدم….
    گاهی دو کلمه س مث پست قبلم
    و گاهی چن کلمه بیشتر (مث این پستم )
    ببخش به هر حال
    حرف دل من
    شماره نداره
    سلام
    بازم نوشته م
    تشریف میاری؟
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 16:46
    امتیاز: 0 0
    سلام...
    والا من چون زیاد از ماجراها اطلاعی ندارم نمیتوانم درین مورد نظری بدهم
    فقط میدانم که همواره پیش روی هدف و انسانهای هدفمند موانع بسیاری قرار میگیرد و تنها کسی میتواند ادامه دهد که به خودش و هدفش ایمان داشته باشد...
    میناجان
    از تو هم بخاطر تمام لحظه هایی که تلاش کردی به سهم خودم ممنونم
    دوستان:
    سال ناصر عبداللهی نزدیک است
    بهتر است بجای اینگونه حرفهای خاله زنکی به هم روحیه ببخشیم و بکوشیم حتی اگر در دنیای حقیقی نتوانستیم شب سالش را برگزار کنیم
    شب سالی در همین دنیای مجازی برایش برگزار کنیم و همین تعدادی که عضو گروه ناصریا هستند دور هم جمع شویم و با صدایش -خاطراتش وخاطراتمان-
    یادش را زنده نگاه داریم...
    بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود
    آنچیز که جاودانست خود اصالتش را جاودان میسازد.
    چنانکه ناصر عبداللهی ماندگارست...
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 20:40
    امتیاز: 0 0
    خواهر عزیز سلام
    تقریبا هفته ای دو بار هم به وبلاگ ناصریا هم به جفتی اول از همه سر میزنم با این وجود سر در نمیارم چه مشکلی باعث شد جفتی کارش و رها کنه اما فقط می خام یه چیز بهت بگم حاضرم هر کمکی بکنم تا به کارت ادامه بدی وصد البته توسعه اش بدی .ناراحت نباش .به فکر توسعه کارت باش و
    خواهش میکنم اگر کمکی از دست برادر کوچکت بر
    میاد حتما درمیون بزار
    درست که شما رو از نزدیک ندیدم اما اینطور که از
    نوشته هاتون فهمیدم آدمی نیستید که با زخم زبون
    و مسخره یک مشت...........از میدون به در برین
    منتظر برنامه هاتون برای سالگرد مرحوم عبدللهی
    بودم اما..........
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:10
    امتیاز: 0 0
    مینا فکر نمیکنی این( منم )جناب جنگر یا همون پو باشه؟

    چشمک
    سه‌شنبه 29 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 23:07
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    چی بگم؟!
    پیکر پاک مادری یعد از پرواز روحش به سردخانه منتقل میشود و دختر داغدار مادر سیستم را روشن میکند و علت غیبت اینده رابه کاربران وبلاگش اطلاع میدهد . همون دختر وقتی که مادرش در کما بود برای استراحت به خانه میاید ولی باهمه خستگیهای روحی و جسمی وبلاگش را بروز میکند از انطرف یکی از مراسم ختم یکی از عزیزانش بلند میشود و شروع به ظبط اهنگ میکند یرای سایت یا وبلاگش همه از تفریح و گردش خود میزنند تا کمکی به معرفی فرهنگ و موسیقی شهرشان کنند حتی کارشان را به خانواده خود ترجیح میدهند اینقدر که به کارشان اهمیت مدهند به خانواده اشان نمیرسند تا جائی که به پاشیده شدن خانواده و جدائی از همسر نزدیک میشوند
    ولی اینها چه گیرشان امد و چه زیبا از همه قدر دانی کردیم
    چهارشنبه 30 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:41
    امتیاز: 0 0
    سلام ...

    ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت را به تمام دوستان و مسلمانان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم.

    هشت گل صلوات هدیه به هشتمین گل امامت.

    آخه امشب تولدشه ........

    خداوندا توفیقی ده تا برای تو نیکو بنده ای باشم و به عشق تو نائل آیم که سرچشمه ی آرامش و هر آنچیزی است که به دنبال آنم.

    برای شادی روح ناصرمون فاتحه یادمون نره ....
    چهارشنبه 30 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 18:59
    امتیاز: 0 0
    این حرف ها رو کنار بزاریم

    فقط برای شادی روح ناصریا فاتحه ای قراعت کنیم
    چهارشنبه 30 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:11
    امتیاز: 0 0
    In the name of god

    Ba arze adabo ehteram hozure modire mohtarame goruhe nasseriya
    Salam- dorud bar shoma

    * agar bekhaham kutah bayan konam faghat hamin ra beguyam ke:in mard tamaame zendegiye man bud hastiyem bud omram bud
    Ta be hal﴾ghyr az khoda ﴿ kasi ra be andazeye ishan inghadr dust nadaashteam.

    amma soaal

    1) in honarmand dar zamane hayate khod dar barnaamei goftand‚ ketabi ra daarand amadeh mikonnd ke dar an ashaar va Taranehaa
    Be khosus ashaare mahalli hamrah ba tarjome va tafsir ra dar in ketab aavarde ast‚ va be zoodi amaade mishavad, amma be nazar ba marge abdollahi tanzime in ketab nime kare mand ‚ aaya hamintor ast?

    2) bishtare mosahebehaa va sohbat haii ke az in aziz khandeham
    Az tarighe majallat va ya internet budeh ast‚ amma aaya shoma goftegooii az zenneh yad abdollahi darid ke be surate Tasviri baashad ? man cheguneh mitavanam an ra az shoma kharidaari konam

    3) dar morede «gitaare» in hamishe jaavid‚ abdollahi‚ khastam beporsam
    Aaya an ra baraaye forush gozashtehand ? ve ya inke dar ekhtiyare khanevadeh ash gharaar gerefte ast va ya…?

    Va amma mohem tarin soaal

    4 - agar man ra be onvane 1 ozve besiyar kuchake goruhe nasseriya bepazirid‚ besiyar maayelam ta dar maraaseme saalgarde in bozorgvaar sherkat konam‚ aaya shoma ﴾ be vaghtash ﴿ zamaan va makane daghighe an ra be ettelae man khahid resaand ?

    ٭ omidvaaram ke shoma ra khaste nakardeh baasham.

    Dar panaahe khoda.
    پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 01:40
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    سلام به شما دوست عزیز

    ۱: اون کتاب متاسفانه منتشر نشد و خبری هم از انتشار آن نیست!

    ۲: من هم فقط چند گفتگوی ساده تصویری (ضبط شده از برنامه های تلویزیون) از ایشان دارم همین.

    ۳: خبر موثقی در مورد گیتار ایشان ندارم اما این و مطمئن هستم که فروخته نشده!

    ۴: بله زمان و مکان مراسم سالگرد ناصر در بندرعباس و احتمالا تهران در وبلاگ درج خواهد شد.

    موفق باشید
    اگه این نشانه ی خداست!

    پس خدا دیگر چه خواهد بود.............

    ***میلادش مبارک***

    بروزم
    پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 08:39
    امتیاز: 0 0
    سلام به شما دوست عزیز
    راستش عجله من برای ترجمه آهنگ های بندری ناصر به خاطر اینه که دارم یه برنامه در مورد حج می سازم و می خوام صدای ناصر عزیز در آهنگ نازتکه رو روی اون بذارم و احتیاج به ترجمه اون آهنگ بندری دارم.
    خوش باشی
    پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 08:47
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    سلام
    به دوستانم می سپارم
    سلام مینا جون
    خوبی ؟
    اول از همه جا داره به خاطر این همه لطفی که در حق تک تک بچه ها می کنی یه تشکر ویژه بکنم .
    ۲/ ممنونم از اینکه مثل همیشه با قلم خوبی که داری تونستی حرف دل ماها رو بزنی .
    ۳/ تولد امامرضا رو به همه دوستداران تبریک می گم و امیدوارم که حاجت دل همه روا بشه انشاالله

    مینا جان امروز به حدی دلتنگ ناصر عزیز بودم که نتونستم خودمو نگه دارم و اومدم که چند جمله ای مداحی کنم .
    یادمه پارسال تولد امام رضا ناصر عزیز یک هفته بود که در کما بود و من در چنین روزی چه زجه ها نزدم ! چقدر امام رضا رو قسم دادم که به هوش بیاد . چقدر دعا .... چقدر اشک ... هر لحظه یک نذر برای به زندگی برگشتنش ولی حیف که خودش این دنیا رو دوست نداشت وگرنه بر می گشت ...
    برای همه کسانی که توی این ماه با من هم احساسند آرزوی صبر ایوب از خدا خواهانم و امیدوارم به حق همین روز عزیز روح ناصر عزیزمون با ائمه اطهار مهشور بشه . N.SHALLAH
    موفق و صبور باشید
    پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 16:58
    امتیاز: 0 0

    سلام لیدا جون، خوبی عزیزم ؟!

    لیدای گلم، واقعاً حرف دل منو زدی، دقیقاً توی همون لحظه ها بود که منم امام رضا رو قسم دادم، ولی حیف که یک هفته دیر فهمیدم.

    یک هفته دیررررررررررررررر، اگه زودتر باخبر شده بودم توی حرم خودش به جوادش قسمش می دادم.

    ولی من وقتی فهمیدم خیلی امام رضا رو قسمش دادم، هم به جان مادرش و هم به جان جوادش ولی اون چیزی که خیلی برام عجیب بود !!! این بود که ناصر خودش نمیخواست بمونه.......

    فقط با رفتنش قلب همه ی ماها رو آتیش زد .....
    جگرمون رو سوزوند، چه آتیشیه که بعد از یکسال هنوز سرد نشده ؟؟؟ این چه داغیه ؟؟؟؟
    پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 18:09
    امتیاز: 0 0
    سلام
    یا علی به همت بلندت مینا جان . همیشه افراد ریز به دلیل حسادت به انسانهای بزرگ این کارها را میکنند شما یک انقلابی برای ناصر کردی که تو دهنی بزرگی به همه کسانی بود که او را از بین بردند. من این شجاعت و درایت تحسین میکنم و به تو افتخار میکنم ....
    جواب من به این افراد این است :
    بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما مرد با هر چه ستم هر چه بلا میماند!!
    دوشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 23:21
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    ممنون عزیزم.
    ان شاالله خدا به همه کمک کنه و چشم هممون و باز کنه و گوشهامون و شنوا.
    علی یارت.