X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

به یاد ناصریا ، مردی که آفتاب را با خود برد...

من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو

باورش سخته که داریم کم کم به سال ناصریا نزدیک می شویم روزهای سخت و غم انگیزی که در آنها به یاد عزیز از دست رفته مان بارها و بارها گریستیم .

 

nasseria

 

روزی که کار این وبلاگ را شروع کردم خوب به یاد دارم بی تجربه بودم و اطلاعاتم بسیار ناچیز.

اما احساسی عجیب و پرتوان مرا وادار به رفتن می کرد و مدام ندا می داد که ادامه بده تو باید ادامه دهی!

مشکلات فراوان بود و موجهای مهر و بی مهری فراوانتر اما رفتم گاهی پرتوان و استوار و گهگاهی هم پریشان حال و افتان و خیزان و هرچه بیشتر رفتم بیشتر راه بازگشتم بسته و بسته تر شد

هر چه بیشتر از او دانستم مصرتر و مصمم تر شدم و هر چه بیشتر رفتم موجهای بی مهری نیز افزون تر شد گرچه بسیار نیز بودند کسانی که تا همین امروز نیز مرا تنها نگذاشتند و با تشویقها و دلگرمیها قدمهایم را استوارترکردند و اجازه ندادند کوران حوادث و نیشتر حرف ها تهمتها و نا سپاسی ها پای رفتنم را از من بگیرد .

 

جواب سوالم تو باشی اگر زدنیا ندارم سوالی دگر

که من پاسخی چون تو می خواستم مباد آرزویم از این بیشتر

 

گفتند و می گویند از او ، آنان که بیشتر با او بودند و بیش دیده بودند خوبیهایش را مهربانیها شوخ طبعیها نازک دلیها و ... هر آنچه که گفتنی است اما به خواست خود او ناگفته شده است.

بارها میان صحبتهایشان گریستند و گریستم به یاد آن ساده دلیها آن صداقتها و بی ریاییها

و چه عمیق و پرمغز دوست داشتند او را و دارند و داریم و خواهیم داشت و خواهند داشت!

 

چه غریبانه ... نیمه های شب بر سر مزارش  می رود و سر بر روی سنگش می گذارد و نا امیدانه می گرید و بی تابانه او را صدا می کند : ناصر بلند شو بی تو چگونه با تنهایی خود سر کنم...

 

و باز دیگری می گوید مدام صدایش در گوشم است و نفسهایش را می شمارم و سکوت.. آه ..و می گوید ناصر مرا پیر کرد..

 

و چه کسی می داند درون دل عزیزانش چه می گذرد . چه می گذرد در دل فرزندش که می گوید تمام آشنایان اقوام و دوستداران پدر عکسها کلیپها کنسرتهایش را نگاه می کنندو گوش می کنند آهنگهایش را، اما من نمی توانم حتی لحظه ای آهنگهایش را گوش دهم و فیلمهایش را نگاه کنم حتی به عکسش هم بیش از چند ثانیه نمی توانم نگاه کنم چون خیلی زود به هم می ریزم

و در پاسخ سوال من که آیا توانسته ای با مرگ پدر کنار آیی ؟

می گوید نمی دانم

 

 ***فقط این را می دانم که به لطف و مرحمت خدا هنوز سرپا هستم و از پا نیفتاده ام***

 

آری

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

 

و هنوز زنده ایم و زنده بودنمان...

 

و هر چه می خواهی نامش را بگذار نام این واژه نوشته را

بگذار نامش را دردی نوشته بر سنگ یا یادی نشسته بر باد بگذار دردی بر آمده از سینه و یا زخمی بریده بازو نخورده مرهم!

 

نامش را بگذار به یاد ناصریا

 

مردی که آفتاب را با خود برد...

 

عکس از ویدا
 


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مطالب نوشته شده توسط گل مینا ) بر روی همین لینک کلیک کنید   

 

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

  

 

برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

 

نظرات (47)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ما که ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم
دیگر از جان ما چه می خواهی
ما که با مرگ بی حساب شدیم
ما که با مرگ بی حساب شدیم
ما که با مرگ بی حساب شدیم... :((

روحش شاد و یادش همیشه گرامی
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 18:21
امتیاز: 0 0
به یاد ناصریا ، مردی که آفتاب را با خود برد...

گل مینا سلام .بلاخره معلوم نشد چرا ناصریا مرد؟
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 18:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دلیل مرگ ناصر ورم مغز بر اثر ضرب و شتم اعلام شد
حال این ضرب و شتم توسط چه کس یا کسانی صورت گرفته ؟؟؟...
tanp0oshe fasl negaran ast. gonah ra berehne eadaam kont@me oryani , be r0oye g0oneha ....matne sorkhi ra , n@lbande hormat ast.at@she ragbare t@n ...himeye namnak ra , lahzeye pazhmordan ast.chashme man heyrat zade ....az sostiye andisheha , marzhaye p0och ra peyvande sonnat mizanadgh0otev@r dar jolgeye hasrat ...gheyrate sar khorde ra , enkar darad...kherse k0oki , khabe @s@l mibinad ...gorosnegi ra eadaaam kon...ad@m@k , ghame nan midanad ....faghr ra eadaaam kon ...rakhte shadi bar t@n@m mip0os@d ...berehnegi ra eadaaam kon

..............................................................
man az tanhaiiye keshtzar deltang@m ...to az talkhiye gandom
man az tan0orhaye tohi deltangam , to az nanhaye s0okhte
che tanhaiiye talkhiiiiiiiiiiiiiiii:|:|che bizariye talkhiiiiiiiiiiii:|:|
s0ok0ot:|:|:|:|:|
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 20:50
امتیاز: 0 0
زندگی فرصت بس کوتاهیست...تا بدانیم که مرگ... آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاریست.
....................................................................
یادش بخیر ، بچگی ها چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده ، غروب بود
بهار بهار صدا همون صدا بود......!!
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:08
امتیاز: 0 0
چقرر برام عجیب احساس دوستداران ناصر بدون اینکه
حتی همدیگر رو دیده باشند چقدر به هم شبیه
وقتی از ناصر مینویسی انگار که از دل من مینویسی
هنوز هم زنده است و زنده بودنش خاریست به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

همیشه پاینده باشید....
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:26
امتیاز: 0 0
مینا خیلی دلتنگشم، تا مرز دیوونگی رفتم دارم با ضجه ای که در دلم میزنم اینا رو می نویسم.

دارم از دوریش می سوزم .......

دارم آتیش می گیرم ........

مثل همون ۲۹ آذر

خیلی سخته، دیوانه شدیم این همه دوری بس نیست ؟؟؟؟؟

کجایی دل نازک من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:45
امتیاز: 0 0
تن پوش فصل نگران است
گناه را برهنه اعدام کن طعم عریانی،به روی گونه ها
متن سرخی را نعل بند حرمت است
آتش رگبار تن
هیمه ی نمناک را لحظه پژمردن است
چشم من حیرت زده از سستی اندیشه ها
مرزهای پوچ را پیوند سنت می زند
غوطه وار در جلگه حسرت
غیرت سرخورده را انکار دارد
خرس کوکی خواب عسل می بیند
گرسنگی را اعدام کن آدمک غم نان می داند

فقر را اعدام کن رخت شادی بر تنم می پوسد
برهنگی را اعدام کن
--------------------------------------------------
من از تنهایی کشتزاردلتنگم
تو از تلخی گندم
من از تنورهای تهی دلتنگم
تو از نان های سوخته
چه تنهایی تلخی
چه بیزاری تلخی
:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|:|
سکوت..................................


جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 22:42
امتیاز: 0 0
سلام

تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد

تو بغض تلخ غربت اسیر بی کسی شد


متاسفم
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 22:43
امتیاز: 0 0
اه رفت از دست من ناصر من
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 22:46
امتیاز: 0 0
رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم ۳۶۵ حسرت را همچنان میکشم به دنبالم...یک نفر از غبار میاید مژده تازه تو تکراریست..
در جمع من و این بغض بی قرار جای تو خالی


نمی دونم چی بگم خدا صبر بده به هممون و مخصوصا خانوادش..):

جاوید ناصریا.
جمعه 18 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 23:15
امتیاز: 0 0
آخرین روزِ خسته،
همان خداحافظِ آخرین، یادت هست!؟

تمامِ اهالیِ اطراف ما
مشغول فالِ سکه و سهمِ پیاله‌ی خود بودند،
که تو ناگهان چیزی گفتی
گفتی انگار همان بهتر که رازِ ما
در پچپچِ محرمانه‌ی روزگار ... ناپیدا!
گفتی انگار حرفِ ما بسیار و
وقت ما اندک و
آسمان هم بارانی‌ست ...


راستی هیچ می‌دانی من در غیبت پُر سوالِ تو
چقدر ترانه سرودم
چقدر ستاره نشاندم
چقدر نامه نوشتم که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید؟!
رسید، اما وقتی
که دیگر هیچ کسی در خاموشیِ خانه
خوابِ بازآمدنِ مسافرِ خویش را نمی‌دید.

***



شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 01:08
امتیاز: 0 0
سلام
عالی بووووووووووووووووووود
راستی..................
این ماشین منه
تازه خریدمش
اومده تا شما رو تا وبلاگم برسونه ---- آپ کردم زود بیا


|>,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, ,,,,,,,,,,,,,,,,,
|........................................!| '""",||_____
|_..._...__________________|====_|___|..,]|
"(@ )'(@ )"'"""""""""""""''"""(@)'(@)"""""(@)

منتظرما !!!؟؟؟

$$
$$$$$$$$$$$$$$
____________$$

_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$____$$
_____$$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________________________$$$$___$$
________________$$$$$$__________$$
__________________$$____________$$
________________________________$$
________________________________$$
________________________________$$
________________________________$$

منتظر حضور گرم و نظر راهگشات هستم . ممنونم
موفق باشی
بای

neginesabzfars.blogfa.com
♥♥♥
شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 02:32
امتیاز: 0 0
سلام دوست خوبم
اشک تو چشمام حلقه زده و دارم مینویسم ...
آره ناصر رفت ... و ما موندیم و حسرت
ما
و بغض..
ما و افسوس...
ما و...
ما و رازی سر به مهر... و امید
امید روزی که خون بی گناه .... شب و تباهی و بدخواهی رو رسوا کنه ....
چی بگم...
چی بگم دوست تازه اما قدیمی من...
چ...
چی میتونه گوشه ای از درد و داغ دلمونو بیان کنه جز همین اشکهای بی ریا....
شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 13:23
امتیاز: 0 0
گریه کردم
گریه کردم
اما دردمو نگفتم
روی خاک سرد قبرت
دارم از نفس می افتم
شنبه 19 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 14:58
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان
ارد هستم نویسنده وبلاگ چشمهای بارونی . خیلی زیبا نوشته بودی و ما هم هنوز باور نداریم صدایی به وسعت اسمان و به لطافت بهار به این زودی خاموش شد.یادمه شبی که اخبار اعلام کرد ناصریای عزیز جان به جان آفرین تسلیم نمود تازه از دانشگاه اومده بودم .همونجا خشکم زد و مات موندم فکرشم نمی کردم که از اغما رهایی پیدا نکنه.
روحش شاد
مینا جان اگر برای مراسم سالگرد ناصریای عزیز مراسمی بود می تونی روی همکاری من و سایر دوستانم حساب کنی از هر نظر حتی اگه نیاز به نوازندگی بود می تونم به همراه دوستان این خدمت ناچیز رو از من قبول کنی
خوشحال میشم در صورت تمایل در وبلاگ حضور داشته باشیم
یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 00:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
احتمالا مراسمی در بندرعباس و بر سر مزار ناصریای عزیز برگزار می شه در تاریخ ۲۵ آذر ماه
اما در مورد مراسم در تهران هنوز اطلاع کافی ندارم
به محض اینکه خبرش به دستم رسید در همین وبلاگ درجش می کنم
و ممنون از محبت شما
ghorobe paeeiz
bi to donya che gham angizeh baram
lahzeha ghorobe paeeizeh baram
tamame donya ke male man bashe
bi to donya moshti khake nachize baram
naser jan ma dige taghat nadarim,khodaya be dade ma beres ma hich taskini nadarim
یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:29
امتیاز: 0 0
روحش شاد و یادش گرامی و همیشه ماندگار
متن زیبایی بود .
منم باورم نمی شه که به این زودی داره می شه یک سال ، یک ساااااااااااال .....
و این عمر ما هم هست که می گذره !
امیدوارم در رسیدن به اهداف والایی که در زندگی داری و رسیدن به آرزوهات موفق ، پرتلاش و سربلند باشی .
یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:19
امتیاز: 0 0
سلام مینا عزیز
چقدر نوشته ات تاثیر گذاره ....واقعا دردناکه ...
روحش شاد ....
موفق باشی
یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:40
امتیاز: 0 0
پر قصه تو شب بلند یلدا

پر گریه برای قصه فردا

پر تشویش مث ابرای سیاهی

پر تردید مث موندن تو دوراهی

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود

اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک

بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین

رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود

اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک

بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک


همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین

رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین
وای از این روزها وای..
یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 23:36
امتیاز: 0 0
مینا جان سلام ...

پس بچه ها کجاند ؟؟؟؟

پارسال که توی پائیز همه دور هم بودیم ....

حالا که بیشتر نیاز به همدیگه داریم ....

بچه ها پس چرا حضور ندارید ؟؟؟

پس چرا جواب نمی دید ؟؟؟؟؟

بابا ناصرمون رفتتتتتتتتتتتتتتتتت ...........

تنها و غریب شدیم .............

ناصر، ناصر، ناصر، ناصر،ناصر، ناصرررررررررررر ..........

خیلی دوستت داریم ناصر، خیلی ..................

عزیزم تو کجایی به چه پیشم نتایی ؟؟؟؟

توروخدا بیائید تو این پائیز دلگیر همدیگرو تنها نذاریم ........
دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:13
امتیاز: 0 0
به یاد ناصریا
وای خدایا یک سال از کوچ ناصریا گذشت........

.... ما که با مرگ بی حساب شدیم....

خدا رحمتش کنه. جای خالیش واقعا حس میشه
دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 11:25
امتیاز: 0 0
سلام دوست عزیز وبلاگ احمد ثانی آپدیت شد .خوشحال میشم بهم سر بزنی
دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 14:32
امتیاز: 0 0
سلام دوست عزیز خسته نباشی
با نوشته هاتون خاطره ناصریا را برامون زنده میکنید
موفق باشید

خوشحال میشم بیاین طرف ما
دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:25
امتیاز: 0 0
بیش‌تر از یک‌ماه می‌شود که لوگوی شما را در «سکوت» گذاشتم.
...
مطمئن هستم که با وجود «شما»، یاد ناصر عبدالهی زنده می‌ماند.
دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 23:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون از شما
روحش شاد و یادش برای همیشه گرامی
سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 10:32
امتیاز: 0 0
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره هام خط میزنم
قصه جدایی ما آدما
. . . .

راستش از اینکه هنوز فرصت نشد سر بزنم خیلی شرمنده ام.
از گل مینای عزیز بخاطر لطف بیدریغش تشکر میکنم
اگه مراسمی قرار شد در تهران برگزار بشه حتما ما رو در جریان بگذارید.
بد نیست با دست اندرکاران صدا و سیما هم تماس گرفته بشه. بالاخره زنده یاد برای صدا و سیما خیلی زحمت کشیده .
(((((((((((((مــــــانــــــدگـــــــار نــــــاصـــــریـــــا)))))))))
سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 13:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با این حرفتون داغ دلم تازه شد
ناصر برای صدا و سیما خیلی زحمت کشیده بله همینطوره اما پاداشش این بود که پارسال که تازه فوت کرده بود تو تلویزیون جشن بود و ...:|
حالا امسال زنگ بزنیم بگیم برای سالگرد ناصر برنامه بذارید؟؟؟!!!

سلام...

۳ تا الف سفالین را بروز کرده
میتوان آرزو را نیز به آن اضافه کرد تا آرزو میکردیم
قدر ناصر و ناصرها را بدانند.
بروزم
سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 13:58
امتیاز: 0 0
«تا می‌خواهی نگاه کنی ، باید خداحافظی کرد!»
...
نام وبلاگ سکوت است
ممنون از لطف شما
...و یاد عبداللهی هیچ‌وقت از یاد نخواهد رفت با «گل‌های مینا!» که خوش‌بو‌اند.
سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:06
امتیاز: 0 0
سلام
آه ندانست مرا هیچ کس
چون تو ، تو شه زیور شه ناز گو

خدا قوت عزیز
دلهای شکسته ی ما آنقدر به هم نزدیک و نزدیک است که هیچ فاصله ای قادر به رخنه بین آنها نیست یعنی دوستان و دوست داران ناصر مهربان دست دوستی به هم داده اند ، محکم و متین.و شما عزیز زحمتکش که استوار و هدفمند این کانون دوستی را اداره میکنید بی شک مورد لطف خاص حضرت دوست هستید.ناصر خوب بود و هست و بعضی از مدعیان هستند ولی نیستند. راز بودن و ماندگاری نشستن در دلهای بی آلایش بنده های خوب خداست و ناصر این برگ برنده را داشت و دارد. درست است که رفتنش و نوع رفتنش برای ما دردناک است ولی اگر دقت کنیم رفتنش هم برزگوارانه و هنرمندانه بود و حضور سیل خروشان مردم برای او بهترین گواه است.
آری ما دلتنگ او هستیم و خواهیم بود و دوستش خواهیم داشت. مجالی برای بیان درد فراق نیست و دل مویه های ما هم خلوتگاهی دارد. بی شک روح بلندش قرین رحمت اولیا خداست.
و اما تو ای ناصر بی ریا و صاف نگاهی نیز به جا مانده ها بینداز که بهترین کار را توکردی یعنی زیبا رفتی و جاودانه شدی عزیز جان.

دل من تنگ و بارانی است بی تو
نصیب من پریشانی است بی تو

به یاد لحظه های با تو بودن
همه کارم غزلخوانی است بی تو

در آغوش تو بودم کاش امشب
تمام عمر من فانی است بی تو

دلم میخواهد از دنیا گریزم
که دنیایم چو زندانی است بی تو

دلی پر غصه جانی پر تمنا
مرا بس چشم گریانی است بی تو

تو را کی می شود گیرم در آغوش
که جان را غصه مهمانی است بی تو

نه ای گر ز آن من گو تا بمیرم
که مردن کار آسانی است بی تو

تو را من بیش از جان دوست دارم
و این هم ذکر پایانی است بی تو

مرا شیدا منم شیدای شیدا
هوایم بین چه طوفانی است بی تو


حق نگهدار
چهارشنبه 23 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 08:38
امتیاز: 0 0
سلام.چه قدر زیبا نوشته اید که او آفتاب را با خود برد. هم او که پاره ای از دل ما را نیز با خود برد...هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلوریم.با کوه غمش سنگ تر از سنگ صبوریم!
پشت این پنجره ها با یادداشتی در باره نمایشگاه بزرگ تصویر سال در خانه هنرمندان ایران که با نگاه ناصر نازنین و آسمانی به وقت هجرانی اش به آذین تماشا آمده به روز شده است.
سبز بمانی خواهر همبغضم
چهارشنبه 23 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 14:50
امتیاز: 0 0
سلام
حضور دوباره استاد میرزایی (شیدا) ما را دلگرم کرد و از کامنتش استفاده کردیم.
خدا همه دوستان نارنین ناصریا را برای ما حفظ کند.
چهارشنبه 23 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 22:23
امتیاز: 0 0
سلام. موفق باشید.
چهارشنبه 23 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 23:57
امتیاز: 0 0
سلام عزیزم
بابت یازده ماه زحمت بهت خسته نباشید میگم
همیشه به سهم خودم سپاسگذارت هستم چون در بحرانی ترین لحظات بدادم رسیدی دقیقا زمانیکه تشنه گفتن و شنیدن از او بودم که دل زخم خورده ام آرام گیرد مرسی بابت همه چیز
اگر برای سالگرد تصمیم داشتید بندر عباس بیایید حتما" خبرم کنید من پذیرای همه بچه های گروه ناصریا در بندرعباس هستم.

*****جاوید ناصریا******
پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:49
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیزم
من که گمان نمی کنم ...
اما دوستان دیگری هستند که خواهند آمد
ان شا الله...
وبلاگ «انجمن مدافعان ایلیا»، متشکل از جمعی است که در پی وقایع چند ماه اخیر به حمایت از معلم خویش و دفاع از شعور و آگاهی خود به عنوان شاگردان استاد فتاح راه اندازی شده است. این وبلاگ قصد دارد در پاسخ به شبهاتی که به اندیشه ها و گفتار استاد فتاح (پیمان فتاحی) وارد شده، فعالیت کند. بدین وسیله از همه حقیقت جویان (اعم از دوستداران، شاگردان، دانشجویان، روزنامه نگاران، معلمان، وبلاگ نویسان و ...) دعوت می‌شود تا در فراخوان گسترده انجمن مدافعان استاد ایلیا، که در راستای دستیابی به اهداف معلوم شده این انجمن ایجاد شده است، شرکت کرده و با "درج لینک انجمن و اطلاع رسانی به وبلاگ انجمن" پاسخ دهند.
www.Modafeane-iliya.blogfa.com


پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 15:52
امتیاز: 0 0
سلام...
خوبی مینا جان...
خیلی از حرف ها زده نمیشه و خیلی از حرف های
دیگه هم .... !
...............................
اگه میبینی یه عده از دوستان مدتی نیستن
ناراحت نشو به قول یه بزرگی که میگه :
دوست داشتن همیشه گفتنی نیست...
گاهی نگاه است و سکوت !
................................
به روزم .... !
............................
/بی تا /
پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 17:34
امتیاز: 0 0
سلام
دوست خوبم گل مینای عزیز...من اپ کردم و لی فکر کنم این اخرین اژ من تو وبلاگه خوشحال میشم سر بزنی ...البته جدا شدن از شما که خوشحالی نداره...میخواستم با شما باشم و از استاد بگم ولی دریغ که مشکلات نمیزارن...خلاصه امشب واسه خدا حافظی به اینجا اومدم ...دلم تنگه...
خیلی به شما عادت کرده بودم همیشه وبلاگتون رو میخوندم حتی اگه مدتی نمیومدم از دوستانم حال و هوای وبتون رو جویا میشدم...خلاصه خیلی ناراحتم....

دل من یه روز به دریا زد و رفت ...پشت پا به رسم دنیا زد و رفت...

پست اخر من خداحافظیه

جاوید ناصریا
جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 03:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوست گرامی تا بوده روزگار چنین بوده
قوی باش و استوار

ان شالله روزی برمی گردی و تا اون روز هم با امبد به خدا ما هم هستیم.
شاد باشی و سبز
سلام لاله جان
لاله عزیزم من شماره موبایلت و ندارم اگه ممکنه شمارت و برام بذار(یا ایمیل کن یا کامنت بذار) تا بتونم باهات تماس بگیرم
منتظرماااااااااااااااااااااااااااااااااا
جمعه 25 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:39
امتیاز: 0 0
ازم نخواه با تو بمونــــــــــــــــــــــــم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلــــــــــــــــــــــــــم رو
تو هم کنارم نمیمونی

یه فکری بذهنم رسید؛ اگه بشه با برادران آوای نکیسا تهیه کننده موسیقی پاپ زنده یاد هم تماس بگیریم شاید بد نباشه بالاخره اگه قرار باشه آلبوم جدیدی منتشر بشه اونا در جریانند. یه همفکری کنیم در تهران یه مراسم در حد و اندازه های آن زنده یاد به کمک و هماهنگی بچه های گروه ناصریا برگزار کنیم خیلی خوب میشه
بنظرم باید همه در این مسئله اظهار نظر کنند تا بشه به یک نتیجه قطعی رسید

(((((((((((مـــــــــــانــــــد گــــــارنــــــــــــاصــــــــریــــــــا))))))))))
یکشنبه 27 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 11:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فکر خوبیه
رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم ...
حسرت...
حسرت...
یکشنبه 27 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 23:34
امتیاز: 0 0
میخواستم به همه دوستداران ناصر خدابیامرز بگم حالا که یکسال از فوت مفت و مجانی اون گذشته اقلا برای سالگردش یک مراسم با شکوه بگیرند تا لااقل یادش را زنده کنند . من خوشبختانه دقیقا شب سالگردش یعنی ۳۰ آذر مکه هستم و سعی میکنم اونجا برای آمرزش روحش دو رکعت نماز بخونم .(انشااله )
دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 07:52
امتیاز: 0 0
100% فرهاد جان با نظرت کاملاً موافقم .........

سعی کنید حتماً عملی بشه.

منم خودم با آوای نکیسا تماس می گیرم.

اگه هممون تماس بگیریم، بهتر نتیجه می گیریم.
دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 08:54
امتیاز: 0 0
دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:10
امتیاز: 0 0
با سلام
من معنی آهنگ های (نازتکه) و (بندر عباس ) رو میخوام.اگر می تونید تهیه کنید و در سایت بگذارید.در ضمن به نظرم افرادی که زبان بندری بلدند بتوانند ترجمه کنند.
به ما هم سر بزنید
دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 09:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نگارش متن و ترجمه ترانه های بندری ناصر در سایت جز برنامه های آینده سایته ان شالله عملی می کنم.
سلام به خواهر خوبم مینا جان
می خواستم ببینم که برنامتون برای سال ناصر چیه ؟
دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 13:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مراسم سال ناصر در بندرعباس روز ۲۵ آذر برگزار ی شه اما از تهران هنوز اطلاعی ندارم
سلام بر کوه استوار دنیای مجازی
بیش از ۱۱ ماه همه جور حرف وحدیث را شنیدی خیلی ها می خواستند از این کارت دست برداری و ناجوانمردانه اذیتت میکردند با کامنتهای واهی و حاشیه سازی ولی علی رغم مشکلاتی که در محیط زندگی داشتی استوار و سربلند مثل کوه دماوند ایستادی و با عشق علاقه کارت را ادامه دادی میناجان بوجودت افتخار میکنم
تا که رفتیم همه یار شدند...خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر اینه بدانیم تا هست.....نه در ان وقت که اقبال شکست
فکر کنم مرا شناخته باشی
((یا حق))
دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 14:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله ممنون دوست عزیز
منم به داشتن دوستان خوبی چون شما افتخار می کنم که با حمایت ها و دلگرمیتان به من توان حرکت دادید.
بله مشکلات بسیار بود و راه بسی صعب العبور اما به قول شاعر

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
فکر خطر باش...
تا که رفتیم همه یار شدند...خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر اینه بدانیم تا هست.....نه در ان وقت که افتادو شکست

این شعر رو که خوندم یاد یه عزیز افتادم که الان بین ما نیست . این شعر قشنگ رو توی دفتر مشقش نوشته بود . اون هم درست قبل از فوتش . چقدردلم برای نکاه معصومش تنگ شده...

خدا همه رفتگان رو بیامرزه


دوشنبه 28 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 21:36
امتیاز: 0 0
وبلاگت بسیارجالب ومفید بود شما هم به من سربزن و اگر براتون ممکن هست وبلاگهای من رو در لینکستان خود قرار دهید تا زیر سایه شما نسیمی به ما بوزد و بازدیدکنندگان شما گوشه چشمی به وبلاگ ما داشته باشند پیروز باشید به امید روزی که وبلاگهای من باعث شادی و امید شما دوست عزیز شود.... موفق باشی
جمعه 9 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 13:32
امتیاز: 0 0