X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

تا زنده ام نام بندرعباس را فریاد خواهم زد

گپی خودمانی با ناصر عبداللهی همراه با بزرگترین کنسرت سال ۸۳

گفت و شنود ژورنالیستی با ناصر عبداللهی خیلی مشکل است . از این جهت که این هنرمند پرآوازه جنوب(بندرعباسی) موسیقی پاپ کشورمان آنقدر خودمانی و راحت و دوستانه سخن می گوید که من خبرنگار قبل از این که برای نگارش و جمع بندی سوالاتم تمرکز کنم ، محو صفا و صمیمیت شخصی می شوم که تا قبل از این هرگز تصور نمی کردم که شاهد چنین گفتگویی باشم .

برای آنچه که می گوید به اندازه ی یک کتاب دلیل و مدرک و سند دارد و برای سکوتش هم ... و اما ناصر عبداللهی ... ؟


با خبر شدیم که اواخر خردادو اوایل تیر ماه ((ناصریا)) بزرگترین کنسرت دوران هنری اش را در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران اجرا خواهد کرد . بر آن شدیم بر اساس پیش بینی زمانی در تقارن چاپ این گفتگو با اجرای کنسرت عبداللهی این مصاحبه را برایتان به چاپ برسانیم ... گفتنی است بر گزاری کننده ی این کنسرت بزرگ ((موسسه ی فرهنگی هنری راه زندگی)) بوده است .
از این که چند سال پیش جزو اولین نشریاتی بودیم که با ناصر عبداللهی به گفتگو نشستم و در واقع اولین نشریه ای بودیم که میزبان مطبوعاتی خانواده این هنرمند بودیم خوشحالیم ... ولی روند زندگی انسان سرشار از مسیر های هموار و ناهمواری است که به اقتضای دقایق و لحظات ، آدمی در این ره مجبور به گذر است و ...

ناصرعبداللهی

از کجا آمده ای ؟ آمدنت بهر چه بود ...؟
از بندرعباس ... از محله ی مسجد بلال در محدوده ی تقریبی مرکز این شهر ، در تاریخ 10/10/1349 متولد شدم و اینقدر تاریخ تولدم را با توجه به علاقه ی زیادی که به عدد 10 دارم ، گفته ام که خیلی ها می دانند ... مثل خود شما ، البته بیوگرافی خودم را در مصاحبه ی قبلی و مفصلی که با شما انجام داده بودم گفته بودم .

البته ما در این گفتگو سعی داریم کمی متفاوت تر باشیم ... یعنی محور گفتگو را بر مبنای مسائل خانوادگی قرار ندهیم بلکه بیشتر به دیدگاههای حرفه ای شما بپردازیم ...از این کار شما ممنون و متشکرم شاهدید که هنرمندان از جهاتی مظلوم ترین اقشار جامعه محسوب می شوند ... به خدا قسم شهرت اینقدر هم که خیلی ها فکر می کنند خوب نیست ، من هم مثل شما و بستگانتان زندگی می کنم و قطعا در روند زندگی خودم خوشی ها و بعضا نا مرادی هایی را پشت سر می گذارم ، همانگونه که خیلی از مردم اینگونه اند ولی متاسفانه شایعاتی پشت سر هنرمندان همواره جاری و ساری است که واقعا معلوم نیست از کجا آمده و چه سر منشایی دارد ... مثل خود من که البته می دانم منشا خیلی از شایعات ناروایی که برای من رواج دارد از کیست ولی همه چیز را به خدا و قضاوت مردم واگذار می کنم ...

ناصر عبداللهی کیست ؟یک بنده ی حقیر حضرت دوست که هر چه دارد از اوست ...

ناصر چه دارد و چه ندارد ؟
داشته هایش خیلی چیزهاست ... نعماتی که خداوند به او عطا کرده ، تا امروز سلامت باشد ، خانواده اش و فرزندانش سلامت باشند و با افتخار برای مردم بخواند و برای مردم باشد . اما اگر ((ناصر عبداللهی)) چیزی هم ندارد از آن ناراحت نیست ... تلاش در زندگی لازم و ضروری است ولی تقدیر خدا را نباید فراموش کرد .

و اما ناصر عبداللهی چرا شد ناصریا ؟
در مصاحبه ی قبلی که با شما داشتم فقط ناصر عبداللهی بودم ولی امروز مردم مرا با نام ناصریا نیز می شتاسند و این موضوع به پس از انتشار کاست ((دوستت دارم)) و ترانه ی ناصریا خطاب محکمی برای یاری گری ، در خواست نصرت و رو به همه ی ناصر های جهان است .

نسبت به آلبوم هایتان چه حسی دارید ؟
هر کدام از آن ها حس خاصی از حقیقت دارد از ((عشق است)) گرفته تا ((دوستت دارم)) و ((بوی شرجی)) و این اواخر ((هوای حوا)) ...

گفتید ((هوای حوا)) ... پس از دوستت دارم که با بهنام ابطحی همکاری داشتید ((بوی شرجی)) را منتشر نمودید و دوباره در ((هوای حوا)) با بهنام همکاری کردید ، این رویکرد دوباره به چه دلیلی بود ؟
در رابطه با تفکر خودم نسبت به آلبوم ((بوی شرجی)) بعدا توضیح می دهم ولی اشاره ی خوبی به موضوع همکاری من با بهنام ابطحی کردید . الحق والانصاف باید بگویم که بهنام یکی از برترین های موسیقی کشور در زمینه ی آهنگسازی و تنظیم است و واقعا این افتخاری برای من بود که در دو کاست با بهنام همکاری کردم . همین جمله را من در مصاحبه ی نوروزی به یکی از نشریات گفته بودم و در آن به همکاری موازی با دیگر دوستان نیز اشاره کرده بودم . نگارش و تنظیم غلط این مصاحبه مطلب را به نوعی دیگر تداعی کرده بود به این صورت که من چندان مایل به همکاری با بهنام نیستم ... در صورتی که اصلا چنین چیزی صحت ندارد و کار با فرد بزرگ و توانمندی چون بهنام ابطحی همواره اقتخـار من و شاید خیـل عظیمی از هنرمندان خواننده باشد .

گفتید که درباره ی ((بوی شرجی)) نیز خواهید گفت ...((بوی شرجی)) یکی از آلبوم های مجموعه ی شمیم جنوب برگرفته از اهداف درونی و هدفمندی است که شاید بیان همه ی آن در این مجال نمی گنجد .

ولی خلاصه اش بد نیست ...
اگر قصد تحقیق درباره ی شخصیت های ماندگار موسیقی ، آواز ، شعر و ... داشته باشیم بی شک سر نخی از آن ، از هنرمندان جنوب و خاک پاک جنوب بر می گردد . هنرمندان قابل و توانمندی چون ((ابراهیم منصفی)) متخلص به رامی ، که احساسی ترین اشعار را می سرود و ظریف ترین ملودی ها را با گیتارش خلق می کرد و یا از موسیقی جهان اقتباسی نیکو انجام می داد و صدای دلنواز و مهربانی داشت ، خصوصا هرمزگان و بندرعباس به اقتباس از یکی از آثار استاد منصفی با شعر خوب دوستم محمد رضا طغرل جردی (متخلص به اهورا) آمیخته شده و با شروه خوانی دوست هنرمندم اسحاق احمدی که یقینا بعدها از این جوان در عرصه ی موسیقی بیشتر خواهیم شنید همراه بوده و هر کدام از ملودی های جنوبی ایت کاست مثل ((نازتکه)) که نگاهی عاشقانه به حضرت دوست دارد و جهان خلقت را که شمه ای از حضرت عشق می داند و یا ترانه ی ((غصه)) که ماجرای پایان عشق جوانی را توصیف می کند که با ناامیدی و بی قراری جهان را همچون زندانی می پندارد و ... همه ی ترانه ها اهداف و پیشینه ی معنوی را در بطن خود دارد .   

...با همه ی این اوصاف خودتان واقعا و بی رودربایستی ازکدام یک از آلبوم هایتان لذت می برید ؟اگر راستش را بخواهید از شکیل بودن ((عشق است)) ، نشاط ((دوستت دارم)) ، معنویت ((بوی شرجی)) و هیجان ((هوای حوا)) لذت می برم ... ولی با توجه به انرژی ای که از موسیقی معنوی می گیرم شاید به ((بوی شرجی)) نگاه خاصی داشته باشم .

با توجه به وضعیت بازار موسیقی پاپ امروزه ایران ، چرا شما به بازسازی کارهای معنوی دهه ی هفتاد خود اصرار دارید ؟هر انسانی دارای دو زندگی درونی و بیرونی است که به اعتقاد من نشاط درونی آدمی منتج به نشاط بیزونی او می گردد و این مهم میسر نیست جز توکل به حق و توسل به ائمه ی اطهار که بحمداله شرایط در زندگی من به گونه ای رقم خورده که بستر دوباره ای برای انجام و ادامه ی این مهم فراهم گشته است .

یک مقدار به بحث شخصی و شاید خانوادگی بر گردیم ... مشکـلی که نیست ...
زیاد نه ... به هر حال بفرمایید .

این که از زندگی فعلیتان بگویید ، ضمن این که قدم نو رسیده را هم تبریک می گوییم ...بله ، همان طور که می دانید بحمدا... زندگی جدید من توام با شادکامی و آرامش خاصی است . به همراه سه فرزندم نوید ، نازنین و نامی زندگی می کنم و به تازگی هم صاحب دختری شده ام به نام ((نینا)) .

و زندگی قبلی شما...
همسر سابقم درطول زندگی مشترک با من صبر و حلم قابل توجهی را از خود نشان داد و واقعا باید بگویم که جدایی ما ، یک جدایی توام با تفاهم بود ... او خیلی احساس خستگی می کرد و به نظر من این جدایی ، استراحت خاصی را در زندگی به او می بخشید ... در همین اثنا بود که خودش درخواست جدایی کرد و من هم با وجود این که مخالف این موضوع بودم صرفا به دلیل این که می دیدم او واقعا ابراز خستگی می کند سعی کردم که مثل همیشه با او مدارا کنم و دوستش داشته باشم ... به نظر من حساسیت های زیادی که در وجود او نسبت به من رشد کرده بود موجبات این خستگی را فراهم کرد .

خب ، هر جا فکر می کنید بس است ، ما هم نمی نویسیم ! نه البته بدم نمی آید که چیزهایی مطرح شود ... پس از این که جدایی شکل گرفت ، او و بچه هایم با هم زندگی می کردند تا این که ایشان برای جراحی های زیبایی اقدام کرد و پس از آن به بستر آرام و ساکتی نیاز داشت ، فرزندانم را نزد خودم آوردم که از این اتفاق بسیار خرسند و مسرورم ... چون واقعا زندگی بدون فرزندانم بسیار سخت و دشوار است و تلخ ...

یعنی در حال حاضر شما به همراه همسر دومتان و فرزندانتان با یکدیگر در کنار هم زندگی می کنید ؟
بله .

به نظر ما همسر فعلی شما در آغاز زندگی مشترکتان محبت و ایثار زایدالوصفی را از خود نشان داده ...
البته از جدایی ما تا ازدواج مجدد من تقریبا دو سال می گذرد و زمانی که فرزندانم را از همسر سابقم تحویل گرفتم در کنار همسر فعلی ام ، خانم فاطمه فهیمی بودم و صد البته که نظر ایشان برای این اقدام من بسیار مهم بود ، پس از مشورتی بسیار عاقلانه نظر این عزیز بزرگوار را مساعد و بسیار مثبت دیدم که جای تشکر و قدردانی بسیار دارد . واقعا شاید کمتر زنی در دنیا تن به چنین خواسته ی همسرش بدهد ولی مطمئنم این اقدام ایثارگرانه ی ایشان به واسطه ی روح معنوی و باطن قوی و خیرخواهانه اوست . همسرم از خانواده ای بسیار روحانی و معنوی بوده که خانواده ی ایشان همواره بانی امور خیرخواهانه در سطح استان هرمزگان هستند .

کدام یک از فرزندانتان رویکرد بیشتری به هنر دارند ...؟
دخترم نازنین ... فکر می کنم موسیقی را خوب می فهمد و واقعا خوب هم می خواند . اینگونه که پیش می رود آینده ی روشنی در انتظار اوست .

کنسرت های زیادی را در داخل و خارج از کشور اجرا کرده اید . قطعا اگر بخواهیم خاطره ای از هر یک از آن ها بشنویم باید یک کتاب بنویسیم ولی شیرین ترین و تلخ ترین آن ها چه بود ...گروه ناصریا به شکل فعلی از بهمن ماه سال 1379 شکل گرفت . البته قبل از آن کنسرت های من به صورت تکنوازی بود ولی به شکل فعلی از سال 79 تا امروز کنسرت های زیادی را تجربه کرده ام ... اگر بخواهیم از شیرین ترین ها بگویم واقعا کار مشکلی است ولی شاخص ترین آن که همیشه در ذهنم باقی مانده مربوط به کنسرت تایلند است که هنگام خواندن ترانه ((فاطمه بنت نبی)) خانمی تایلندی که نه مسلمان بود و نه فارسی می دانست با این ملودی گریست ! وقتی دلیل گریه او را پرسیدم بی درنگ اشاره به تقدس نامی کرد که در این ترانه وجود دارد و او نامی جز فاطمه زهرا (س) نبود . اگر از تلخ ترین خاطرات نیز بخواهید باید به دورانی اشاره کنم که موقتا خانمی مدیریت برنامه هایم را در دست گرفت و تمام امور و برنامه هایم متاسفانه به شکل نامناسبی برنامه ریزی شد . خوشحالم که امروز دیگر این خانم مدیر برنامه هایم نیست .

اخیرا تعدادی از مردم هنر دوست و خوب بندرعباس نسبت به مصاحبه ای که چندی پیش شما در یکی از نشریات داشتید واکنش منفی نشان دادند ...خودم از دل خودم خبر دارم که مدیون خاک پاک بندرعباس هستم ... مرهون محبت های مردم خونگرم و دلسوز این شهر و ارادتمند همه ی هنرمندانی که نام بندعباس را سرفراز می کنند . خودم هم بین خودم و خدای خودم می دانم که چه چیز را در مصاحبه گفته ام و آن چه که نوشته شده بود کذب محض بود و اقدامات حقوقی را هم در این باره انجام دادم . نه به دلیل این واکنـش ها بلکه به واسطه ی نظر قلبی ام می گویم که من به بندرعباسی بودن خودم افتخار می کنم و تا زمانی که فرصت داشته باشم نام این سرزمین را فریاد می کنم .

و برنامه های آتی ...
در زمینه ی آلبوم شاید به خواست خدا این نعمت نصیب من حقیر شد که بتوانم کاستی با محتوای خاص پاپ معنوی را تولید و عرضه کنم . در زمینه ی کنسرت هم علاوه بر کنسرت های بندرلنگه و همین کنسرت تهران احتمالا پس از ایام فاطمیه به شهرهای تبریز ، رشت ، آبادان و اهواز سفر خواهیم کرد .
ضمن این که دعوتنامه هایی هم از کشورهای آلمان و فرانسه داریم که در حال انجام مذاکرات و عقد تفاهم نامه ی اجرایی هستیم .

در میان هنرمندان بندرعباسی چرا به غیر از شما هنرمندان دیگری قصد حضوری فعال را ندارد؟!اصلا این طور نیست ... تا چندی دیگر شاهد خواهید بود که کار دوست خوبم آقای ((رضا صادقی)) چگونه مورد استقبال واقع خواهد شد . ایشان هم از هنرمندان خوب بندرعباسی هستند . قبل از ایشان هم دوست خوبم ((حسن پیغان)) توانست خودش را به جامعه ی هنری معرفی کند . ضمن این که باید بگویم ((پیروز قدم زنی)) یکی دیگر از هنرمندان بزرگ بندرعباسی است که به زودی کاستنش روانه ی بازار خواهد شد ... هر چند این دوستان تلاش بیشتری نشان دهند موجبات افتخار سرزمین هنرپرور بندرعباسی خواهند بود .

اگر امروز بخواهیم ناصر عبداللهی را با ناصر عبداللهی سال 79 مقایسه کنیم چه تغییراتی را شاهدیم ؟پوستش یه مقدار سفیدتر شده ، قدری موهایش سفیدتر شده البته مایل به نوک مدادی ! ( با خنده ) ولی در کل زندگی عرصه ی کسب تجربه است . اگر ناصر عبداللهی در این سال ها با بی مهری هایی هم مواجه شده حتما تقدیر خدا بوده که او تجربه بیاموزد ولی خدای متعال را شاکرم که هیچگاه نظر لطفش از من برنگشته ...

ناصر با ریش و سبیل زیباتر است یا بدون آن ها ...اگر منظورتان به این چندی پیش است که من نه ریش داشتم و نه سبیل باید بگویم که همه ی آن ها از بد یک حادثه روی داد ... جایی که در حین اصلاح حواسم پرت شد و ... که امروز شما هم برای من دست گرفته اید !

و سخن آخر ...
بت یاد و نام حضرت دوست ، که هر چه داریم از اوست و با قدردانی از شما ای مهربانان که مرا در لحظات پاک و مهربانتان میهمان نمودید تا با این چند سطر از توجه شما به خود ببالم و حضرت عشق را تا ابد سپاسگزار باشم . به زیر سایه ی عشق و معرفت پاینده باشید تا ما ر افتخار این خدمت باقی بمانیم .

منبع : نشریه راه زندگی شماره ی ۱۷۲

با تشکر از دوست خوبم گندم(بانوی شبنم پوش )که این مطلب زا برایم ارسال کرد.

ویرایش عکس از ویدا


 

برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مراسمها ) بر روی همین لینک کلیک کنید   

 

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

  

 

 

 

برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

 

نظرات (26)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام. خیلی چیزا را بعد از خوندن این مصاحبه از ناصر فهمیدم. دست شما درد نکنه که زحمتش را کشیدین. از خانواده اش فهمیدم. از همسر قبلیش و فعلیش.
موفق باشین
دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 18:51
امتیاز: 0 0
سلام به دوستان خوبم
من از همین مجله توانستم ناصر عزیز رو ببینم که سرگذشت این ماجرا رو د ر وبلاگم نوشتم اگه خواستید می تونید بخونید .
دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 23:07
امتیاز: 0 0
www.ahmadsani.blogfa.com
دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 23:11
امتیاز: 0 0
سلام مینای عزیز
واقعا خوشحال شدم که دیدم دوباره شروع به نوشتن کردی.
در مورد این پست باید بگم خیلی از ناگفته های زندگی ناصر مشخص شد از اینکه این مصاحبه رو در وبلاگ قرار دادی سپاسگذارم.
خدانگهدار
دوشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 23:39
امتیاز: 0 0
سلام مینای عزیز
مصاحبه زیبا ، جامع و نسبتا قابل توجهی رو درج کردی که تا حد زیادی ، بنا به قول پرسشگر ، سعی شده بود متفاوت باشه . امیدوارم به آرامش و یقینی که در پی اونی ، به لطف خدای بزرگ ، برسی و روح عزیزان سفر کرده ت مشمول رحمت بیکران الهی باشه .
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:14
امتیاز: 0 0
سلام گل مینا.خواندن این مطلب مرا برد به خرداد ۸۳ و کنسرت ناصر نازنین در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی که متن این مصاحبه در آن نشریه به همراه یک بروشور زیبای معرفی برنامه و اعضای گروه به حاضرین ارائه می شد.همان کنسرتی که بعدها تصویر آن را دیدیم و آخرین کنسرت تصویری آن آفتاب مهربانی محسوب می شود. برای نشانی اگر از اجرای" یمبو سئنه" بگویم اما با این کار دارم و همان موقع حس آن "...قصه تلخ مردنم" هایش و تغییراتی که در شعر ابراهیم منصفی فقید داشت عجیب بود و آن نیز نشانه ای برای مرگ شهادت گونه ای بود که خود می دانست و رمز و رازهای نشانی اش را خواهر بزرگوارش خوب می دانست و به اشاره ای و گذری آن را در راهروی غمگین بیمارستان هاشمی نژاد در فردا صبح کوچ عاشقانه اش شنیدم و ...
نگاه ناصر عزیز را که بعد از برنامه رفتم به دیدارش هیچ وقت فراموش نمی کنم و حرفهایش را...نمی دانم با این که می خواستم بگویم با بعضی قسمتهای آن مصاحبه اصلا موافق نیستم ولی آن شب یادم رفت بگویم.
نمی دانم اما از یک طرف به خودم نهیب می زنم که چرا با ناصر آن گونه که می شناختمش و دانش و معرفتش را می دانستم مصاحبه ای با سوالهایی کاملا غیر عمومی و متفاوت تر از گونه هایی این چنین متفاوت نداشتم.البته دلیل متقنی برای خود داشتم و تجربه انجام یک مصاحبه کاملا متفاوت و دلی با عزیز بزرگوارم سید حسام الدین سراج در پنج سال قبل باعث شد تا با ناصر نازنین و بزرگوارم مصاحبه نداشته باشم.چون تجربه ام می گفت و می دیدم وقتی هر چند دوستانه و مریدانه بود و دلی و معرفتی این ارتباطم با آن دو نازنین و معلمانم اما بهانه های انجام مصاحبه و خبر و تداعی هایش در دیدارهای بعدی آن حس دلی و شخصی و شهودی را به هم می ریخت تا حدودی و من از این رو نخواستم که آن تجربه را با انسانی با مقام والا و آسمانی صفت ناصر بیازمایم . بگذریم که توع تشریه هم برایم مهم بود و البته این قانونم فقط و فقط شامل ناصر بود و بس.اما حالا و بعضی موقعها افسوس می خورم که کاش... و حکایت کوتاه.
پشت این پتجره ها آپدیت شده است با:از بابا حیدر مدد تا...
در پناه مهر حق بمانید. از خدا می خواهم این حس را در شما ایجاد کند و از خود شما خواهرم هم می خواهم که یادت باشد و با " یاد " نازنین مادر ت زندگی کنی و نه با داغ او !


سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:22
امتیاز: 0 0
سلام مینا خانم ،
ممنونم از حضورت در وبلاگم و اینکه با خبرم کردى .
بسیار جالب بود که شما جزئیاتى از هنر ایشان و چیزهایى که شاید بسیارى از افراد از آن بى اطلاع بودند ، بیان کردى . دستون درد نکنه ، موفق باشى
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:57
امتیاز: 0 0
سلام گلم:
خوشحالم که دوباره شروع کردی.مطلب قشنگی بود این مطلب ابهامات زیادی رو برطرف کرد.
موفق باشید
*****جاوید ناصریا*****
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:16
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:23
امتیاز: 0 0
با سلام خدمت شما عزیزان دست اندرکار
خیلی خوشحالم که مطلب جدیدی از زنده یاد ناصریای عزیز رو برامون بازگو کردید. وقتی مطالب این مصاحبه رو میخوندم باورکنید یه حس خیلی عجیب و دوست داشتنی بمن دست دادُ؛ انگار صدای ناصر روی این مصاحبه زنده شده. . خدایا شکر. چقدر ساده و خودمونی با خبرنگار صحبت کرد هرچی مطالبو بیشتر دنبال میکردم نزدیکی اونو به خودم بیشتر حس میکردم. ناصر یه اشاره خیلی قشنگی کرده به اینکه تمام حوادثی که در اطراف ما رخ میده؛ لطف حضرت دوست تا ما نسبت به عملکرد خودمون تجربه بیشتری کسب کنیم.
روحش شاد و یادش گرامی باد
((((((((((((مـــــانــــــــدگـــــــار نـــــاصـــــریـــــــا)))))))))))))))
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:36
امتیاز: 0 0
من امروز با یک وبلاگ آشنا شدم به نام؛ از ریشه تا گل؛ و فضایی داشت از عشق های سرخ ...چقدر سبک شدم که این آشنایی بهانه ای بجا شد تا آن عزیز مطلبی برای ناصر نازنین بنگارد و از مقامش بگوید و بنویسد که مگر ناصر کمتر از چمران ها و همت ها بود؟!
http://www.hossien128.blogfa.com
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 16:58
امتیاز: 0 0
سلام و درود بر شما و کار بسیار پسندیده تان خیلی عالی سخنان خدابیامرز را نگاشتدید ...بسیار ارزنده ....روحش شاد ...و یادش زنده .....آرزوی موفقیت و سعادتمندی شما را دارم در پناه حق ...........
زبان هرگز ز وصفش برنیاید
علی با درد ِغربت آشنا بود
علی تنهاترین مرد ِخدا بود
علی درآستین دستِ خدا داشت
قدم در آستانِ کبریا داشت
علی سوز و گدازی جاودانه است
علی راز و نیازی عاشقانه است
دل دریایی اش دریای خون بود
زخون باغ و بهارش لاله گون بود
علی را وصف در باور نیاید
زبان هرگز ز وصفش برنیاید
نوای عشق از نای علی بود
اذان ِ سرخ ، آوای ِ علـی بــود
علی را قدر ، پیغمبر شناسد
که هرکس خویش را بهتر شناسد
علی را وصف در باور نیاید
زبان هرگز ز وصفش برنیاید
دل ز عشقِ تو دریا شد یا علی
جان ز شوقِ تو شیدا شد یا علی
ما به عهدِ تو پابندیم یا علی
تا به مهرِ تـو پیــونـدیم یا علی
یاعلی ، قبله عاشقان ، یاعلی
علی را وصف در باور نیاید
زبان هرگز ز وصفش برنیاید

چهارشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:40
امتیاز: 0 0
حداقل خوب شد ۲بار دیدمش و۲بار صورتم رو روی صورت قشنگش گذاشتم تاحالا که رفته خیلی دقو دلی تو دلم نباشه .حالا تازه می فهمم ناصر رفته .تازه می فهمم که دیگه ناصر نیست .الان تازه دارم می فهمم تو دل نوید ونازنین ونامی محمد بابا داره چی میگذره .خوب ناصر رفته کاری هم نمیشه کرد ولی حداقل می تونیم روحش رو شاد کنیم .یاد جمله ناصر می افتم که می گفت:(( قبل از اینکه تو منو دوست داشته باشی من تو رو دوست داشتم .)) وقتی یاد این جمله می افتم می خوام آتیش بگیرم .بچه ها چی کار کنیم ناصر رفته ؟... به خدا من باورم نمیشه ...

ازم نخوا با تو بمونم . تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو . تو هم کنارم نمی مونی
چهارشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 06:27
امتیاز: 0 0
وبلاگ احمد ثانی به روز شد . از همه شما خوبان تقاضا می کنم مرا در بهتر شدن وبلاگ یاری کنید ممنون .
چهارشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 06:34
امتیاز: 0 0

سلام و درود بر شما و قلم توانمند و دانایتان باستحضار میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی ببا عنوان دوباره دستانمان پر از دعا میشود بسوی آسمون ...بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان و دعوت شده به ضیافتی به میزبانی خداوند متعال بروز شده است مثل همیشه منتظر قدوم سبز و نظرات ارزشمند شما هستم ...با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان و سروران گرامی از در گاه خداوند متعال ..در این ماه پرفضیلت ...التماس دعا.......
دیده بگشا ای به شهدِ مرگِ نوشینت رضا
دیده بگشا بر عدم ای مستیِ هستی فزا
دیده بگشا ای پس ازسوء القضا حسن القضا
دیده بگشا ازکرم ، رنجورِ دردستان ، علی
بحر ِمرواریدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علی
دیده بگشا رنجِ انسان بین و سیلِ اشک وآه
کبرِ پُستان بین و جامِ جهل و فرجامِ گناه
تیر و ترکش ، خون وآتش ، خشمِ سرکش ، بیمِ چاه
دیده بگشا بر سِتم ، دراین فریبستان ، علی
شمعِ شبهای دژم ، ماهِ غریبستان ، علی
دیده بگشا نقشِ انسان ماند باجامی تهی
سوخت لاله ، مرد لِِِِِِیلی ، خشک شد سروِ سهی
زآگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم ای ساقیِ مستان ، علی
تیره شد از بیش و کم ، آیینة هستان ، علی
چهارشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:37
امتیاز: 0 0
ناااااااااآآآآآآآآآآآآآآاااااااای نفسش............وبلاگ خیلی خوبی داری باسش...............


باتبادل لینک موافقمممممممم............لینک شدم خفرم کن تاباسرعت نور بلینکمتتتتتتتتتت
چهارشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:48
امتیاز: 0 0
گل][گل]
بی روی تو عاشقت رخ گل چه کند؟
بی بوی خوشت به بوی سنبل چه کند؟
آن کس که زجام عشق تو سرمست است
انصاف بده به مستی مل چه کند؟
[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
هرکتب خرد که هست اگربرخوانند
درپرده ی اسرارشدن نتوانند
صندوقچه ی سرقدم بس عجب است
دربند و گشادش همه سرگردانند
[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
قومی هستندکزکله موزه کنند
قومی دیگرکه روزه هرروزه کنند
قومی دگرندازین عجب ترمارا
هرشب به فلک روندو دریوزه کنند
[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
شادکام و بهاری باشید بدوراز هرگونه غم و اندوه بیکران
پنج‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 09:22
امتیاز: 0 0
سلام...
به روزم .
موفق باشی ...

/بی تا /
پنج‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 22:54
امتیاز: 0 0
سلام و خسته نباشید وب زیبایی دارید
موفق باشید
خوشحال میشم به منم سر بزنید
اگه مایلید با هم تبادل لینک داشته باشیم
یا حق[خداحافظ][تحسین][قاه قاه][گل]
جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 01:07
امتیاز: 0 0
سلام.از گذاشتن این مطلب تشکر می کنم.
جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:01
امتیاز: 0 0
من لینکتون کردم
جمعه 23 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 13:04
امتیاز: 0 0
سلام...

چقدر دوست داشتم این گفتمان خودمونیو که میشه بهش گفت گپ...

ناصر...ناصر ساده ی ما...ناصر بی پروای ما...

ناصری که فقط و فقط ناصر بود.خودش بود ...خدای من...
چرا دنیایی که ساختی تا بنده هات در اون زندگی کنند
اونقدر بزرگ نیست که گنجایش دلای بزرگ رو داشته باشه؟

چرا هر کسی که ساده هستو بی آلایش جاش نمیشه اینجا؟؟؟

خدای بزرگ... شکر...

از بانوی شبنم پوش بخاطر این جستجو و تقدیمش به
کتابنامه ی باز ناصر ممنون.

از مینای گلم که دلم برات کلی تنگ شده هم بخاطر درجش ممنونم...
شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 00:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم دلم برات تنگ شده خیلی خوشحالم که برگشتی
شهریور ۵۹ سفالین را خاطره آلود کرده است.

دعوت میکنم از شما همه برای یادآوریش...

http://www.sofalin.blogsky.com/?PostID=20
شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:14
امتیاز: 0 0
سلام به نویسندگان وبلاگ ناصریا
عزیزان من در کامنت های قبلی درخواستی از شما داشتم برای ساختن فیلم مستندی در مورد مرحوم ناصر ولی جوابی از طرف شما نگرفتم
عزیزان اگر بتوانید کمکم کنید من تمام وسایل و امکانات ساختن این فیلم را دارم
خواهش می کنم جواب من را حتما بدهید
ایمیل هم که برای شما گذاشتم لطفا بامن در تماس باشید
شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 19:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گل مینا:
سلام
من که به شما میل دادم نرسید بهتون؟؟؟
سلام
بنده هم مشغول گرفتن مجوز برای ساخت فیلم مستند در مورد آقای عبداللهی هستم
اگر با بنده هم در ارتباط باشید ممنون می شوم
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:22
امتیاز: 0 0
سلام مینا جون خوبی
چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 21:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ممنون شما؟