X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

وقتی بارون می باره....

وقتی بارون می باره تو غبار جاده ها

                     وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره...

                                   وقتی توی آینه خودم و گم می کنم...

                                                    می دونم که لحظه هام رنگ آبی نداره...

                 تازه احساس می کنم

                                            که چشام بارونیه..

                                                       پشت این پنجره ها

                                                                      داره بارون می باره....

دو روزه دل آسمون خدا بدجوری گرفته و یه بند داره بارون می باره. یه جوراییم نمی گم خیلی دلم گرفته یا این که غم ندارم نمی دونم یه چیزی بین این دو تا حس گیر کردم باز بیخوابیهام  شروع شده و هر وقت که اینطوری می شم می دونم که حتما قراره یه کاری انجام بدم یا یه اتفاقی بیفته!

 بارها شده که چندین روز این حال و هوا رو داشتم و بعد فهمیدم که مثلا باید وب و آپ می کردم.واسه همین این دفعه نذاشتم کار به چند روز بکشه و همین امروز سعی کردم بیام و بنویسم.

یه جورایی دلم می خواد از ناصر بگم از اولین باری که صداش و شنیدم از اولین باری که توی تلویزیون دیدمش از خاطراتی که دارم خاطره های خوب و حتی بد!

یادمه اولین بار صداو تصویر ناصر و با هم دیدم و شنیدم. تازه اومده بودیم تهران سال ۷۸بود من خونه تنها بودم و دلم حسابی گرفته بود نزدیک غروب بود و هوا مثل امروز ابری و تاریک بود و صدای قطره های بارون که به شیشه ها می خورد دلم و بیشتر می لرزوند یه جورایی بودم نشسته بودم کنار پنجره و با غم عجیبی بیرون و نگاه می کردم خونمون بزرگ بود و چون تازه اومده بودیم زیاد وسیله ای توش نبود و این باعث می شد بیشتر حالم بد شه خلاصه این که با بی حوصلگی تمام پا شدم و کنترل و برداشتم و تلویزیون و روشن کردم.

این شفق است یا فلق مغرب و مشرقم بگو

                                                  من به کجا رسیده ام جان دقایقم بگو

مردی مهربون با موهای نسبتا بلند و محاسن مرتب که کنار دریا نشسته بود و صدای بم دلنوازی داشت یه کم رفتم جلوتر و صدای تلوزیون و بیشتر کردم باد می زد تو موهاش و تورهای ماهیگیری و دریا حس عجیبی داشت

آیینه در جواب من باز سکوت می کند

                                           باز مرا چه می شود ای تو حقایقم بگو

جان همه شوق گشته ام طعنه نا شنیده را

                                          در همه حال خوب من با تو موافقم بگو

یادمه که محو شده بودم...

وقتی تموم شد تا چند ثانیه گیج و گنگ بودم.

از خودم تعجب می کردم!!!

چطور تا این حد تحت تاثیر قرار گرفتم؟

اونقدر محو اون صدا شعر زیبا ملودی دلنشین و عمیق و اون چهره معنوی شده بودم که اسم خواننده رو ندیدم!!!

تا مدتها مدام تو شبکه های تلویزیونی به دنبال اون نگاه و انعکاس اون صدا بودم اما خبری نبود تا روزی که خیلی اتفاقی زنداداشم بهم گفت که یه آلبوم جدید گرفته می دونست که به موسیقی علاقه دارم و به همین دلیل تا آلبوم تازه ای می گرفت به من می گفت .

گفت اسم آلبومش عشق استه و خوانندش ناصر عبداللهی!

با بی تفاوتی گفتم خوبه برام یه دونه از روش بزن و بهم بده.

هفتهء بعد نوار کاست ضبط شدش رو برام آورد پس عکس روی آلبوم نبود و من هنوز نمی دونستم که این آلوم مال صاحب اون صدای پر ابهت اون بعد از ظهر بارونیه...

شب از نیمه گذشته بود نوار و برداشتم و گذاشتم تو ضبط...

نتوان گفت که این قافله وا می ماند...

با اولین مصرعی که خوند صداشو شناختم و چنان از جا پریدم و وای بلندی گفتم که مامانم از خواب پرید!!!

با هیجان رفتم و داداشم و صدا کردم و گفتم بیا همون که بهت گفتم صداش خیلی عالی بود و...

تا امروز درست ۷ساله که تقریبا هر شب حتی شده یه آهنگ از اون آلبوم و گوش بدم می دم...و می تونم بگم تو این هفت سال با عشق است زندگی کردم...

بعده ها تمام آلبوماش و تو همون هفته ء اول که میومد بازار می خریدم و نمی شد ناصر و تو تلویزین نشون بده و من نبینم دیگه دوستامم تا ناصر و می دیدن بهم زنگ می زدن و می گفتن بدو کانال ۳ناصرعبداللهی...

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

                                           که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست 

                                        حافظ گفت اگر چه بر زبانش زخمها زد تیغ تاتاری

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

                                       دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است....

چی بگم که گفتنی کم نیست اما دلم بیشتر از این یاریم نمی کنه. تو یه عصر بارونیه دیگه خواستم باهاش حرف بزنم که نشد وتویه عصر بارونیه دیگه خبر پرواز ملکوتی اون مرد پر صلابت و شنیدم و ...هنوزهم باور ندارم....

وقتی بارون می باره....

بعده ها باز هم از خاطراتم خواهم گفت...

 دلم می خواد از شماهام دعوت کنم که بگین از خاطرات خوب و بدتون و من بعدا بهترینهاش و تو پست حرفهای شما منتشر خواهم کرد...


 برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مطالب نوشته شده توسط گل مینا ) بر روی همین لینک کلیک کنید   

 

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

  

 

برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

 

 

نظرات (32)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام دوست عزیز استفاده کردیم
بسیار سرسبز و خوشبخت باشید
با وجود تعداد بازدید کننده های وبلاگتان احساس می کنم فقط شما می توانید بهترین و بزرگترین کمک را به من و خودتان کنید
عیدتان را تبریک می گویم و به شما عیدی می دهم برای گرفتن عیدی به وبلاگ ما سر بزنید
قدم سبزتان بروی تخم چشم ما
بسیار خوشحال می شوم با هم درباره موضوع وبلاگم همکاری کنیم پس به حضورتان در وبلاگم دعوتتان می کنم
پیروز باشید
www.rezanaghizadeh.mg-blog.com
naghizadeh.reza@gmail.com
رضا نقی زاده
سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 15:25
امتیاز: 0 0
مینا جان سلام.
چقدر قشنگ و ساده اون روز های وصف نشدنی رو برامون زنده کردی .
راستش خیلی دلتنگ میشم وقتی بارها و بارها آهنگ ؛صدایی از صدای عشق خوشتر نیست؛ ناصرو گوش میدم و باور کنید بدون اغراق میگم که تحت تاثیر این صدای معنوی و زیبای این بزرگوار میشم . بهر حال خوشا به سعادتش که با اومدنش مهربانی و صداقتو به ارمغان آورد و با رفتنش دل خیلیها رو داغدار کرد. بهر حال میخوام اولین نفری باشم که براتون یادداشت میذاره . روزی نیست که تو این سایت نیام.
درود به شرف شما خواهر بزرگوار که با تلاش وصف نشدنی یاد و خاطره این عزیز رو زنده نگه داشتی.
*جاوید ناصریا*
سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 15:34
امتیاز: 0 0
سلام . .. الان هیچی نمی تونم بگم . . . فقط اینکه : ناصریا همیشه زنده ست با صفای بوی شرجی . . . مگه نه؟
سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 18:19
امتیاز: 0 0
مثه شونه هات شکسته
دلم از این همه غربت
بی تو موندن بی تو بودن
واسه من نمی شه عادت
سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 22:07
امتیاز: 0 0
دل اگه خونه ی غم شد
من اگه پریشونم
نا ابد من به یاد عشقت ترانه می خونم ...
سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 22:18
امتیاز: 0 0
این آهنگ رو گذاشتم روی زنگ موبایلم تا همیشه به یاد ناصر باشم .

پشت این پنجره ها وقتی بارون می باره
وقتی آهسته غروب تو خونه پا می ذاره
وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها می یاد
توی خاک گلدونا بذر حسرت می کاره ...
سه‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 22:24
امتیاز: 0 0
سلام مینا جون، گل مینای خودم
مینا جون چقدر زیبا و ساده نوشتی، راست میگی واقعاً ناصر یه چیزی بود ............. حیف شد، خیلی حیف شد که از دستش دادیم، نمیدونم چی توی وجودش بود که با یک نگاه ساده همه رو جذب خودش می کرد، پر از صداقت بود، یک ابهت و سنگینی توی نگاهش و صداش بود که همه درکش می کردند، ولی حیف که کامل نفهمیدنش، ناصر کیمیا بود، کیمیا ..... مطمئنم که دیگه مثلش پیدا نمیشه، مطمئنم.................
چهارشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:03
امتیاز: 0 0
بازم سلام
راستش جایی رو پیدا نکردم برای درد و دل. یادم میآد آذر ماه ۸۵ چقدر سخت و دردناک گذشت هفته اول آذر مصادف شد با مرگ پدرم هنوز در غم و اندوه پدر نالان بودم که خبر درگذشت زنده یاد بابک بیات مرحمی شد بر زخمهام خیلی سعی کردم خودمو قانع کنم که این راه راهیه که همه ازش گذر میکنند و باید صبور بود و استوار. ولی چند روزی ازش نگذشته بود که خبر بکما رفتن ناصر عزیزو در رسانه ها شنیدم اونم بدلیل نارسایی کلیه ها در کماست. اون روز یادمه که یه خانم مسنی توی مسیر سوار کرده بودم. به محض اینکه شنید که در کماست خیلی ناراحت و غمگین شد و داشت با من همدردی میکرد نمیدونم ولی اینو میدونم ناصر یکی بود و کسی نمیتونه جاشو پر کنه . با شوک خبر فوت ناصر دیگه احساس میکردم زندگی قاعده کلی رو از دست داده . خیلی فشار مضاعفی رو تحمل میکردم. حتی یادمه یکی از دوستان میگفت تو برای پدرت اینقدر ناراحت نشدی. روزهای سختی بود و من هرچی میگذشت بیشتر احساس پوچی میکردم. بالاخره حس کردم که با مرگ عزیزان باید بیشتر تلاش کرد. این حوادث هشداریه برای ما زنده ها که قدر همدیگرو بیشتر بودنیم. بودنیم برای چیه اومدیم. باید حرکت کرد. در جا نزد . کمک کرد . دعا کرد . زندگی کرد. . . .
روح و روان همه عزیزان شاد و قرین رحمت الهی
چهارشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:10
امتیاز: 0 0
وقتی بارون می باره تو غبار جاده ها

وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره...

وقتی توی آینه خودم و گم می کنم...

می دونم که لحظه هام رنگ آبی نداره...

تازه احساس می کنم

که چشام بارونیه..

پشت این پنجره ها

داره بارون می باره....
مینا جون این ترانه امروز صبح از رادیو جوان پخش شد .
با اینکه بارها شنیدمش ولی باز هم از کنار رادیو تکون نخوردم .
چقدر جاش خالیه ...

جاوید ناصریا


چهارشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:59
امتیاز: 0 0
سلام خسته نباشید مینا جان.
این پست بدون تعارف زیبا و با احساس بود.آفرین.
این متن نوشته، ماله یکی از نزدیکترین دوستای منه.
این متن واسم جالب بود.
بدم نیومد همه با هم بخونیم.متن خیلی ساده نوشته شده و منم نخواستم ویرایشش کنم.
قسمت هایی از او متنو اینجا نوشتم،به نوعی این متن تفاوت ناصر رو با دیگر هنرمندان نشون میده.

هنرمند یا مقلد؟
گاهی باید دیده باشید، اشخاصی را که صاحب هنر هستند ولی با هم خیلی متفاوتند . می پرسید از چه لحاظ؟ اگر توجه کرده باشید هنرمند به مانند درخت پر باری است که با اضافه شدن بارش به سطح زمین نزدیکتر می شود یعنی سربه زیر تر و فروتن تر خواهد شد ولی بر خلاف آن مقلدان کسانی هستند که فقط پوسته هنرمند را به تن کرده و به صورت بسیار حرفه ای در قالب آن اشخاص محترم ایفای نقش می کنند .
اما چطور می توان مقلد را از هنرمند بازشناخت؟
برای شناخت این افراد لازم به هیچ ماده ای نداریم که بخواهیم آنرا با چیزی ترکیب کنیم و رنگ عوض کند بلکه فقط کافی است اخلاق را بازشناخت.
یعنی چه؟
بحث اخلاق را به یاد بسپارید.
موضوع دوم هنرهای ایشان است .
هنرمند واقعی دارای شخصیت و اخلاقی بسیار نیکو بوده و در واقع سرچشمه ای از الطاف الهی بر روی زمین است چرا که هنرمند در واقع آداپتوری است که علائمی که از خداوند به صورت مداوم به زمین تابش می شود را بگیرد و به هنر خاص مبدل کند و در وجود ذات مقدس حق تعالی اخلاق نیکو و سیرت پاک نهفته و در بندگان منتخبش نیز این مشخصه به صورت بارز وجود دارد.
مطمئن باشید آنکه خداوند را به صورتی مجسم دیده باشد یعنی به وجود ذات حق تعالی پی برده باشد تمامی خوبی های دنیا در وی جمع شده و روز به روز به این قابلیت ها افزوده خواهد شد چرا که خلیفه ای که خداوند واقعاً بر روی زمین برای خود انتخاب کرده است باید گیرنده الطاف خداوند و تبدیل کردن آن به زیبایی ها باشد یعنی خالق بر روی زمین باشد.
به همین دلیل ایشان در کنار هنر اصلی خود صاحب هنر های بسیار دیگری هستند که تمامی آنها در جهت آرامش و خدمت به نوع بشر است.
یا حق
چهارشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 21:51
امتیاز: 0 0
نمی دانم شاید هر دست بهانه ایی دارد برای شکستن برای رفتن...
دعا کردم که بیایی وبمانی کنار پنجره تا باران ببارد...
یک بار یادمه بچه بودیم رفتیم بیرون کلی بندو بساط بود .سر ظهر سفره را باز کردیم که مثلا کمی از هوای پاک استفاده کنیم همین که غذا را گذاشتیم یک "باز" نمی دانم از کجا پیداش شد همه را برداشت .. هنوز هم که سال ها ست می گذرد این خاطره از ذهنم پاک نشده است نمی دانم شاید او آمده بود سهم خودش را بر دارد!!شاید سهم ما هم این است آمدن ها ..رفتن ها...وهیچ گله ایی نیست واگر هم باشد دیگر حوصله ایی نیست...دوستی می گفت آخر هر خرابی آبادیه... می دانم فرداها را خواهید ساخت!!!



پنج‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 16:37
امتیاز: 0 0
موفق باشید در راه اعتلای هنر...
پنج‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 19:55
امتیاز: 0 0
امروز پنج شنبه ست .
فاتحه یادمون نره
پنج‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 23:05
امتیاز: 0 0
می دونم که عاقبت میری یه روز
با همون قایقی که تو رو آورد
رو همون موج بلند سرکشی
که یه روز اومد تو رو به من سپرد
می دونم که آخرش پس میاره تنهاییمو
اون نسیمی که توروآورد وبی کسیمو برد
دوباره زنده می شه جون می گیره توی دلم
سایه ی حسرتی که زیر قدم های تو مرد
حالاشب خوابتو دیدن واسه من یه عادته
تو شب چشمای تو گم شدنم غنیمته
دوست دارم تکیه کنم بهت ولی
شونه های مردونت زیر سرم امانته

جمعه 10 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 04:07
امتیاز: 0 0
موفق باشی دوست عزیز :-؟؟
جمعه 10 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:29
امتیاز: 0 0
چه لحظه های غریبی
جمعه 10 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 21:51
امتیاز: 0 0
امروز صدمین روز پرواز تو بود ناصریا .
هنوز رفتنت باورم نیست .
کاش نمی رفتی
کاش...
جمعه 10 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 23:31
امتیاز: 0 0
سلام
سال نو مبارک
وبلاگ دوستداران اسحاق احمدی آپدیت شد
شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 00:03
امتیاز: 0 0
سلام
سال نو مبارک
وبلاگ دوستداران اسحاق احمدی آپدیت شد
شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 00:32
امتیاز: 0 0
"تو – ای ناپیدای دوست داشتنی – نیستی تا بودنت هستی من را تفسیر کند "!
پس رخسارت را در ماورای خیالم تصور می کنم "فقط"
شاید تنها راه چاره همین باشد
تا یک کمی آرام گیرم
شاید این تنها روزنه ی امید در اوج نا امیدی هاست
کسی چه می داند.....
(جاوید ناصریا)
شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 14:46
امتیاز: 0 0
فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصت می گیره وقتی می دونی و می بینی
غصت می گیره وقتی می دونی و می بینی

آره

غصت می گیره.....

ناصریا از همه بدت دیده...
شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 16:29
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان
دلم برای اینجا یه ذره شده بود
تو کل مسافرت همش دلم اینجا بود
یه جورایی انگار ناصر و اینجا فقط می شه پیدا کرد
وا ی نمی دونی چقدر نگران بودم که نکنه بلایی سر سایت اومده باشه خدارو شکر که همه چی خوبه
دلم برای همه دوستان و دوستداران ناصریا هم تنگ شده بود.
سال نو رو هم به همتون تبریک میگم
خدا رو شکر یه ذره دلم آروم گرفت
جاوید ناصریا
شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 18:45
امتیاز: 0 0
آینه از عطر تو لبریز
کوچه از خاطره سرشار
خونه با یاد تو روشن
خونه با خواب تو بیدار

با تو بیداره ستاره
بی تو بی برگه اقاقی
تو نباشی نه درختی
نه گلی می مونه باقی


تو ندیم اطلسیها
تو بهار خونه بودی
پدرم، برای بودن
تو چه عاشقونه بودی

شونه هات پناه گریه
تو هجوم غصه و غم
جاریِ دست تو بوده
روی هرچی زخمه مرهم

مثل شونه هات شکسته
دلم از این همه غربت
بی تو موندن بی تو بودن
واسه من نمیشه عادت

بابایی باور ندارم رفتنتو





شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 22:39
امتیاز: 0 0
ندیم اطلسیها
پاشو که این بهار بی تو دیگه بهار نیست
پاشو که اطلسیها منتظرن
پاشو
اگه پاشی بهار دوباره همون بهار می شه
پاشو ناصر
پاشو...
شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 22:45
امتیاز: 0 0

ای مردمان بگویید آرام جان من کو؟
راحت فضای هر کس محنت رسان من کو؟
در بوستان شادی هر کس گلی بچیند
آن گل که نشکنندش در بوستان من کو؟
سرو روان من کو؟
جانان من سفر کرد با او برفت جانم
باز آمدم از اینشان پیداست آنِ من کو؟
سرو روان من کو؟
یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 01:07
امتیاز: 0 0
جاوید ناصریا
مینا عزیز شما خیلی احساس زیبائی دارید
بدون اغراق شما اشک من رو در آوردید
من ناصریا رو خیلی دوست داشتم نمی دونم ...
من وقتی ترانه ایشون رو گوش میدم نمی تونم غمگین نشم به خدائی که همه مون میپرستیم اگه تنها باشم خیلی براش گریه میکنم
نمیدونم این دلیلی داره یا نه ؟؟
من احساس خیلی نزدیکی به ناصر عبدالهی دارم
خیلی با رفتار کردار و حسش اشنا هستم
با اینکه خیلی از من دور بود

خیلی ممنون از شما و همچنین دوستانی که وبلاگ هایی برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره این هنرمند راه اندازی کردند
متشکرم و دستشون رو میبوسم
خیلی دمتون گرم

جاوید ناصریا
فقط زنده یاد ناصر عبدالهی
یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 03:13
امتیاز: 0 0
روزهای خوب و خوشی رو در پیش رو داشته باشید
تا ناصریای ما هم از شادی ما خوشحال باشه
روحش شاد و همواره در آرامش
یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 09:59
امتیاز: 0 0
جاوید نام ویاد ناصریا
یکشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 23:20
امتیاز: 0 0
سلام مینا.

متاسفانه تعطیلات هم تموم شد و ما موندیم و هزار تا کار و مشکل و این حرفا.

نمی خوام این نظر رو تایید کنی. آخ که چقدر سرم شلوغ می شه بعد از عید و حسرت این آن شدنامو می کشم. ولی علاوه بر کار های روزمرم تو اینم اضافه کن که این ترم برام خیلی سرنوشت یازه . منم شدم ۲ ستاره اونجور که بوش می آد و باید قید فوق رو بزنم....... دل تنگیامو بردار / به روی قلبم بزار اومدم فقط بگم خداحافظ و اگه بدی از ما دیدی به خوبی خودت حلال کن. به زودی یه تراژدی عمیق و غم انگیز تو اینترنت برا تخریب من بوجود می آد دوست دارم تو اگه بگوشت رسید تو باور نکنی و به بقیه هم اگه شد بگی من چه جور بودم ...برای نمی دونم چه مدتی خداحافظ!

امیدوارم همیشه خوش و خرم ادامه کار بدید و موفق و ژیروزمندانه به عشقتون ناصر برسید.
علی عشینی / سفیر/
دوشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 03:07
امتیاز: 0 0
سلام گلم
تو بازم که پیاز شدی کلک
مینا تو خیلی قشنگ می نویسی این قشنگ نوشتن تو یه مسئولیت روی دوشت می ذاره و می دونم که تو این مسئولیت رو خیلی خوب انجام می دی
ممنون بابت همه ی زحمت هایی که می کشی
پنج‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 09:34
امتیاز: 0 0
ناصر رفتو موسیقی ایرانرو تنها گذاشت...به نظر من مثه ناصر تا ۱۰۰۰ سال دیگه هم نمیاد...دلم میخاد با کله برم تو مونیتور تا از این حسه بد خلاس شم...ناااااااااااااااااااااااااااصر چرا توو..اینهمه خواننده ی دروپیت چرا توووووووووووووووووووو
جمعه 17 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 00:06
امتیاز: 0 0
عزیز دقیقا از همون دو آهنگی نام بردی که آتیشم می زنن.پشت این پنجره ها و طعنه ی ناشنیده.می فهمم چی میگی.با شنیدن این دو آهنگ دلم بدجوری می گیره.بد جور.
چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 15:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
......