X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

حرفهای شما-قسمت سوم(لحظه های انتظار)

 
و آن دم را هرگز ز یاد نخواهم برد که چشمها برای گریستن از مرثیه بی نیاز بودند
و کسی از کس دیگر برای گریستن پوشیه نمی بست و اشکها سرازیر بود
و دستها بی اختیار بر کمرها مانده بود تا شاید اندکی توان ماندن افزون شود ولی نه استوار
از همه جا باران می بارید از آسمان از دلها از چشمها و از همه جا
آخر او گفته بود که در هوای بارانی عروج خواهد کرد
نفس ها در سینه ها حبس بود و دلها آرزوی کذب بودن رفتنش را داشتند حتی به زیر مرکب تابوتش
اما... ای وای و صد افسوس که رفتنش حقیقت داشت
برای من که پرپر شدن لاله هایم را زیاد دیده بودم اصلا ساده نبود
بلکه احساس خفگی میکردم و شاید هم از دست خودم عصبانی بودم که چرا اینقدر گران جانم چرا همیشه باید حسرت رفتن را بخورم
پاره های جانم یک به یک رفتند و می روند یکی تشنه یکی عریان یکی سوخته یکی پاره پاره
و اینک بغض غروب جنوبم بغض همه ی یارانم می رفت
ناراحت از رفتنش نبودم چون اینجا جای خوب و مهربانی چون او نبود و او آنقدر بزرگ شده بود که این دنیا برایش کوچک بود
ناراحت و بهتر بگویم شرمنده از ماندن خویش بودم از جدایی از بی او ماندن و از ندیدنش
چه که او را از آسمان صدا زده بودندآنان که از عمق جان می خواندشان
مگر نه اینست که روزی همه خواهیم رفت پس چه زیباست که عاشقانه برویم چون او
.
.
و اینک من و تو و ما مبهوت از ماندن خویشیم نه رفتن او
بارها دیده امش در اوج آرامش و اطمینان و راضی و بسیار راضی از ماوایش
و چاره ی درد ما صبر است و صبر اما به یاد ش
 
خداوند بزرگ بانوی نور یاور همه ی دوستداران آل عشق 
 
 

ناصر عبداللهی  

 بینوا و مبهوت در فراق مهربان یار نجیبم ، آه غربت را با اشک حسرت دمساز می کنم و ناله سر می دهم که: ( یاد یاران بهاری سفر کرده بخیر) و... 

" غریبانه " 

دلم دوباره حزین ، بی شکیب ، می نالد

ز داغ قامت سبزی ، نجیب ، می نالد

زبان گرفته ، غریبانه ، مانده و تنها

به یاد یار و رفیق و حبیب ، می نالد

برای قربت و اخلاص و بی قراری او

ز هم گسسته و چون عندلیب ، می نالد

به شیوه ی دل یعقوب در غم یوسف

بغل گرفته دو زانو ، عجیب ، می نالد

شکسته ، خسته ، پریشان و غمگنان "شیدا برای تسلیت ، امن یجیب ، می نالد

                                                                        
 
 
   چقدر زود دیر می شود ...وتو چقدر زود می روی .... چقدر زود رفتی !!!


چگونه باور کنم لحظه های بی تو بودن را ٬ شب و روز دیده حسرت بارم بر سنگ فرش خیابان می لغزد.

لحظات دور از تو بودن چون نیشتری بر جان خسته ام فرو می رود چشمانم هر لحظه سایه ای را به امید

دیدن قامت استواری چون تو می بلعد و آخر تو میدانی برایم چه مفهومی داری!
                                                            

اینک زمان متوقف شده است ...

انگار عقربه های ساعت سال هاست که به خوابی طولانی فرو رفته اند، چرا!؟

خدایا کمک کن شاید این دقایق نفرت انگیز زمانی به اتمام برسد.

اما کی !؟

صدای پرندگان آزارم میدهد، می خواهم بخوابم امه نمی شود، چرا!؟

چراغ اتاق را خاموش می کنم اما نه ...

چند ساعت قدم میزنم ....

اما فایده ای ندارد...
                                   

امروز دوباره دلم گرفته بود ٬ مثل دیوانه ها رفتم سراغ خاطراتم و گشتم ٬ خاطرات با تو بودن را زیر برگی

از یادگاری هایت یافتم  اما امروز حضورم برایت غریبه است ! نمی دانم چرا ؟

فقط می دانم که امروز دیگر خورشید مهر گرفت . امروز دیگر رود مهربانی ات آب را به رودخانه ی بی آبم

جاری نمی کند . امروز دیگر دریا موج هایت را به روی ساحل سوزانم نمی راند . امروز دیگر تو نیستی !

فقط و فقط خاطره هایت مرا به زنده بودن  می راند . 
                             

میدانم گوشه ای از زندگی من بر چهره ی تو نگاشته شده و نام بی نشانی ات برگ هایی از دفتر زندگیم

را پر کرده . می دانم هزار و یک شب بی خوابی از تو طلب دارم اما بدان در تو دنبال خیلی چیزها گشته

ام . من در تو به شعر هایم رسیده ام . فقط تو میبینی که وقتی باران می بارد چگونه اشک های من

روی دیوارهای خاطره پیچک می شوند . نگاهم را از آن سوی روزهای کودکی تا به امروز که کنار این

گل ها و تو نشسته ام به یاد بسپار . می دانم که در ناگزیر روزی دیگر باز می آیی . به انتظارت خواهم

نشست . ای تنهایی ٬ تو امشب در لحظه هایت اشک و برف٬ آتش و مرا داری و من در تو زندگی ام را

دگر باره مرور خواهم کرد
 

امشب به سوگ آرزو هایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم .

امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره آب می شود .

امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام .

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه ی دلم می آمد .
کاش امشب تو بودی و دلداری ام می دادی و دفتر کمال آرزوهایم را ورق می زدی ٬ اما افسوس که تو

نیستی و  زندگی بی تو قشنگ نیست ...!


نگران ثانیه هایی هستم که بی خودی در گذر زمان تلف می شوند و انتظار دیدن تو را می کشند .

من نگرانم که چگونه میتوان آن همه محبت را فراموش کرد . آن روزها را به یاد دارم ، که تنها تو بودی

توانستی با آن صدای دلنشینت گوشم را نوازش بدهی و مرا از دنیای تاریک خودم بیرون بکشی .

نگران فرداهایی هستم که بی حاصل اند کاش بیایی و ببینی که چطور بدون تو در میان ثانیه های انتظار

گم شده ام .
                                                             

عکسی از مراسم شب هفتم ناصریا در تهران

 
 هرم کدوم صدا رفت ؟ تو ماه تلخ آذر

میگن صدای تو بود صدای مرد بندر

مگه هوای حوا زد به سرت که رفتی ؟

عشق خدا رو گرفت بال و پرت که رفتی ؟

دل پر از ترانه ت چرا نمی تپه باز ؟

چرا سیاه و تاره ؟ صحنه ی ساز و آواز

دست کدوم بهونه صداتو با خودش برد ؟

کدوم شب سیا گفت ؟ ناصریای ما مرد

نا صریا ! هنوزم یه دنیا دل اسیره

اسیر خوندن تو وقتیکه خیلی دیره

بذار که بشنویم باز شعرای موندگارو

از بوی شرجی بخون بخون بهار  بهارو

مگه میشه که حرفات تو قلب ما نمونه ؟

یا فاطمه بنت عشق هنوز تو گوشمونه

باورمون نمیشه ناصر ما سفر کرد

تو خلوت یه روز از روزای پاییز سرد

تموم شده شنیدن از عاشقا و عشق است

آخه حالا لبای مرد ترانه بسته ست

بخواب عزیز بندر رو بغض سیم گیتار

با اینکه خیلی سخته ولی خدا نگه دار

                           


                           

بروید ای دلتان نیمه که در شیوهءما مرد با هر چه ستم هر چه بلا می ماند

    


    

قطعه اول و دوم از ا-م(شیدا)                        قطعه سوم:بیتا از بندرعباس                      قطعه چهارم:مریم علوی

برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(حرفهای شما  ) بر روی همین لینک کلیک کنید

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟  

 

 


 
نظرات (43)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام به همه دوستان و از جمله مینا خانم..اگه بگم امروز همون حسی رو داشتم که که شما روز تولد دوباره وبلاگ داشتید باور میکنین؟بعد۵ روز من تونستم وبلاگ رو باز کنم ..عین مرغ سرکنده بودم تو این مدت...واقعا دلم تنگ شده بود..خدا رو شکر میکنم..
دیشب از جلو تالار وحدت رد شدم تو ماشین داشتم هوای حوا رو گوش می دادم...یه دفعه تاز ه فهمیدم کجام..همه لحظه های اون روز لعنتی واسم تداعی شد..بی اختیار چند بار دور زدم و ...بر گشتم گفتم شاید با دیدن وبلاگ و حرف های بچه ها اروم بگیرم اما نشد که نشد....
درد و نفرین درد و نفرین بر سفر باد
جاوید ناصریا




جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به شما دوست گرامی
خوشحالم که مشکلتون حل شد.
اگه ممکنه یه کامنت تو آدم برفی هم بذارید و بگید مشکل و چه جوری حل کردید که دوستان دیگه ای هم که مشکل شما رو دارن بتونن مشکلشون و حل کنن.
با تشکر
جاوید ناصریا
سلام مینا جان.
چیزی ندارم بگم جز این که مطالب و شعرها خیلی قشنگ بودن .
نا خداگاه اشکام سرازیر شد
مخصوصا با نزدیکتر شدن بهار جای خالی ناصر بیشتر حس می شه.
کاش همه اینا یه خواب بود
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 09:16
امتیاز: 0 0
خیلی زیبا بود
....... چیز دیگه ای نمی شه گفت جز این که جای خالی ناصریا رو فقط حرفای خودش و کارای هنرمندانه ش شاید بتونه پر کنه ......
شاد و پیروز باشید
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 10:40
امتیاز: 0 0
سلام دوست عزیز
ممنونم از لطفتون
پایدار باشین
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 13:42
امتیاز: 0 0
آفرین و خسته نباشی...زیبا بود.
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 14:45
امتیاز: 0 0
سلام گلم:
چند روزی نبودم دلم واست تنگ شده؛امروز رفتم سر خاک ناصر(آخه جمعه آخر ساله)از طرف تو مینای گلم واسش فاتحه خوندم از تمام شاهکارات واسش گفتم.واسش گیتار زدم اما نه به زیبایی خودش خواستم با صدای گیتارم پیغام دلتنگی گیتارش را برسانم جای همه تان خالی بود.به امید روزی که همه بچه های ناصریادر بهشت زهرا دور هم جمع شویم.
الان نزدیک تعطیلات هرکدام از شما دوستان سمت جنوب می آییدبهم بگید که زیارتتان کنم.عزیزم بابت شاهکارت مرسی خیلی قشنگ بود.فدات
*****جاوید ناصریا**********جاوید ناصریا**********جاوید ناصریا*****
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 18:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام لاله جون ممنون کار خیلی خوبی کردی
روح ناصریا مون شاد.
جاویدناصریا
از لطف بقیه دوستان هم متشکرم
سلام... امیدوارم حال همه ی شما خوب باشه . سال جدید رو
هم پیشاپیش به همه ی دوستداران تبریک میگم ان شا الله
سالی خوب و همراه با شادی باشه...!
از همه ی شما به خاطر این که لطف میکنین و این نوشته ها رو میخونین ممنونم... !
ناصر مرد بزرگی بود این رو همه ی شما میدونین ...
نیازی نیست من دوباره حرفای تکراری رو بزنم ولی کاش..... !
خیلی از ماها دوست داشتیم ناصر برگرده ولی نشد ! شاید
اونجا جای بهتری برای ناصر باشه ... که صد البته هم هست .

***
امیدوارم موفق و موید باشین و علی نگهدار همه تون .
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 20:20
امتیاز: 0 0
وقتی که کودک بودم به من گفتند همه را دوست بدار.
حالا که از میان همه به یک نفر دل بستم٬ می گویند فراموشش کن...
سلام
ممنون از حضورت
دلت شاد مهربون
سال نو پیشاپیش مبارک
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 21:08
امتیاز: 0 0
مینا جونم مثل همیشه عالی
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 23:10
امتیاز: 0 0
و اینک من و تو و ما مبهوت از ماندن خویشیم نه رفتن او

جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 23:26
امتیاز: 0 0
دوست عزیز
سلام
از حضور سبزت صمیمانه سپاسگزارم
من شمارو لینک کردم
پیروز وپایدار باشی
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 23:36
امتیاز: 0 0
آخر او گفته بود که در هوای بارانی عروج خواهد کرد
نفس ها در سینه ها حبس بود و دلها آرزوی کذب بودن رفتنش را داشتند حتی به زیر مرکب تابوتش
اما... ای وای و صد افسوس که رفتنش حقیقت داشت...
چقدر زیبا بیان کردند آن لحظه های طوفانی را...
خدایا چه کنم با غم دل چه کنم با غم دل چه کنم با دل خویش...
چه کنم چه کنم خدایا...

جاوید ناصریاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:17
امتیاز: 0 0
واقعاخسته نباشید.
لبریز از احساس و زیباست.
به سهم خودم از تو عزیز،ام،بیتا،مریم علوی تشکر میکنم.
به امید روزگاری بی دروغ و بی ریا.
موفق باشید
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:19
امتیاز: 0 0
سلام
عزیز دل
چی میتونم بگم جز حسرت بودنش
جز دلتنگی دیدارش
و
جز تشکر از هنرنمائیهای تو
خوب من
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:43
امتیاز: 0 0
دنیا نه جای موندنن شادون اتی ناشاد اری
مثل یه مرد چیچکا بعد اَ دو روز از یاد اری

درود
وقتی رفت باورش برای همه سخت بود
حتی هنوزم خیلی از ما رفتنش رو باور نکردیم
آخه هنوز خیلی جوون بود هنوز خیلی جای کار داشت
ولی چیزی که بیشتر از همه آدمو داغون میکنه حکایت ناجوانمردانه رفتنشه
که گویا خیلی هم دور از واقعیت نیست ...

از بین ترانه هاش نقش جمالشو خیلی دوست داشتم و هنوزم فکر میکنم بهترین کارشه !
این آهنگ رو خیلی وقت پیش یکی از دوستانم کلیپ کرده بود
البته باید فلش پلیر 7 رو داشته باشین تا اجرا بشه
به هر حال من لینکشو براتون میذارم :

http://www.iranclip.com/player/980

موفق باشید !
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 02:43
امتیاز: 0 0
نتوان گفت که این قافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیل جدا می ماند
این ره این نیست که در خاطره اش یاد کنید
این سفر همره تاریخ به جا میماند
دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دلسیر ز هر دام رها می ماند
بیصدا تر زسکوتیم ولی گاه خروش
نعره ماست که در گوش شما می ماند

*****بروید ای دلتان نیمه که در شیوهءما مرد با هر چه ستم هر چه بلا می ماند*****
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 03:28
امتیاز: 0 0
مینا جون مثل همیشه عالی بود
باز بغض گلوم و گرفت خدا لعنتشون کنه که اینطور داغ ناصر و به دل ما گذاشتن
طفلک خانوادش بچه هاش الان چه حالی دارن داره بهار میاد اما آواز خوش الحان بهاری کو؟
داره بهار میاد ولی قناری خوش صدای بهاری کو؟
دیگه چی بگم مینا؟
..................................
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 03:32
امتیاز: 0 0
سلام مینا.

به عنوان عیدی می خوام یه دامه به همه ی دوستداران ناصر عبداللهی عیدی بدم ... البته قبلا ثبت کرده بودم که به خاطر ارادت به شما و دوستداران ناصر به عنوان عیدی کادو می دم به شما و آدرس وبلاگ شما دادم و از این پس با این دامنه ی شخصی می تونید به همین وبلاگ بیاید و رسما سایت شدید ...

www.nasserabdollahi.coo.ir

اطلاعات جزیی تز رو هم برات آف گذاشتم .... علی (ناصریا)
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 03:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علی آقا
واقعا ممنون خیلی خوشحالم کردددددددددددددی
مطمئنا بقیه دوستان هم خوشحال می شن.
امیدوارم روح ناصریا از هممون راضی باشه .
بازم ممنون
جاوید ناصریا
Man Amrikayee hastam. Emshab seday-e nasser man goosh kardam. Sedyaesh kheili ghasheng ast. Sedaye Nasser manra aram beshad
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا جای خوشحالی داره که ناصر ما اینقدر طرفدار داره حتی از آمریکاااااااااااا!

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

دشمنای ناصر ببینین و کور شین

**********************جاوید ناصریا*************************
مینا خانم اگه پستی باشه متشکرم
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف کنین ایمیل بهم بزنید تا راهنماییتون کنم.
sanieh_shomar@yahoo.com
به شیوه ی دل یعقوب در غم یوسف

بغل گرفته دو زانو ، عجیب ، می نالد


شکسته ، خسته ، پریشان و غمگنان "شیدا"

برای تسلیت ، امن یجیب ، می نالد
.............
سلام مینا جان ممنونم عزیزم که خبرم کردی واقعا مطلبی که نوشتی خیلی قشنگ و زیبا بود
یادش بخیر و روحش شاد
عزیزم من خیلی وقته که این وبلاگت رو هم لینک کردم همون روزی که باهاش آشنا شدم قربانت مینا
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:37
امتیاز: 0 0
با سلام
فقط باید افسوس و صد افسوس خورد از اینکه . . . . . اشک و غمی که یاد و خاطره اش داغ دلمو تازه میکنه . مطلب قشنگی رو انتخاب کردید به شما تبریک میگم. الان که آثارشو مرور میکنم یه حقیقت انکار ناپذیری در آهنگاش وجود داره که شاید تابحال کسی بهش فکر نکرده بود. الان که این مطلبو براتون میگم اهنگ حوا رو رادیو پیام گذاشته. بذارید این حقیقتو در ایمیلهای بعدی براتون بگم.
جاوید ناصریا
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:53
امتیاز: 0 0
مدیریت محترم وبلاگ مرحوم ناصر عبداللهی با سلام .

اول تبریک می گم که ترانه نازتکه بعد از ترانه ی بت چین استاد شجریان دومین ترانه ی برتر سال رادیو جوان انتخاب شد بالاتر از فردا با ماس رضا صادقی و دیگر خوانندگان مثلا مطرح!

بعد می خواستم بگم امشب برنامه ی هفت ترانه رادیو جوان ( و شخص محمد بخشایش) یه آیتمی رو در باب فقدان های سال 85 درست کرده بود که مانند دیگر کارهای محمد فوق العاده بود و اونجا اولین جایی بود که باالخره صدا و سیما در مقابل ترانه ی فوق العاده راز تسلیم شد و این ترانه برای سراسر ایران پخش شد که منو سر ذوق آورد و متن هایی که در باب فقدان بابک بیات و ناصر خوانده شد و ساخته شده بود فوق العاده تاثیر گذار بود و جای بسی شادمانی و بسی غم که به همه فهموند چقدر مرده پرستیم...
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:59
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان سلام دوستان
من با خوندن متنها اشکم سرازیر بود کامنت این آمریکایه رو که خوندم بدتر شدم...
خدایا کاش ناصر بود و همه اینا رو می دید کاش تا زنده بود همه می فهمیدن کیه
کاش...........
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 09:06
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه بار یکی از دوستان ناصر به من گفت روزی که احساس کردی ناصر و می شناسی تازه بفهم که هنوز هیچی ازش نمی دونی می گفت اون خیلی خیلی مرد بوده...
سلام مینا جون
واقعا عالی بود . چه حس قشنگی داشت این دوست خوبمون . البته من خانم مریم علوی رو تا حدودی میشناسم . اگه آدرس میل اونو داری لطف کن به من بده گلم . از تو هم به خاطر اینکه احساس بچه ها رو درک می کنی ممنون
همیشه موفق باشی
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 10:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام لیدا جان
من از ایشون ایمیلی ندارم اگه آدرس وبلاگشو داری که هیچ اگه نه از تو کامنتا پیدا کن یه سر برو وبش و آدرس ایمیلش و ازش بگیر.
موفق باشی
جاوید ناصریا
ناصر یادم نمیرود که بودنم را به داشتنت گره زده بودم تا بمانم یادم نمرود که ان زمان که دیگر دلیلی برای زنده ماندنم نداشتم تو فرشته ی نجات من بودی و با صدایت گفتی که باید بمانم بمانم و ببینم که میتوان بود و به دیگران زندگی بخشید محبت ورزید و زندگی کرد تو اموختی به من که میتوان ناصر بود و ناصر ساز .تو تنها نامت ناصر نبود که دلت هم ناصر بود خودت برایم معنای ناصر را گفتی خودت مرا ناصر صدا زدی و گفتی که باید سعی کنم ناصر باشم و ناصر بمانم ان زمان که محتاج کمک بودم کمکم کردی و به من اموختی که منتظره کمک نباشم و سعی کنم مثل تو ناصر باشم و دیگران را یاری کنم شدی دلیل بودنم شدی عشق جاویدم ان زمان من نوجوانی بیشتر نبودم که تو با صدایت ترانه ی ماندن را برایم خواندی و دستم را گرفتی تا سختی زندگی مرا از پا نندازد و و غزل رفتن را برایم نخواند هرگز یادم نمی رود که من زندگیم را مدیونه تو هستم هر کس نداند من و خدا این را میدانیم که تو اگر نمیامدی من میرفتم من امدم و با تو ماندم و ماندن و جاوید شدن را اموختم از ان زمان خیلی گزشته من دیگر مردی شدم و لی هرگز تو را فراموش نمی کنم که تو به من زندگی بخشدی ماندن را اموختی دست مهربانت را بر سرم کشیدی تا بمانم ناصر حتی خدا هم مرا نمی بخشد اکر فراموشت کنم تو رفتی درد از دست دادنت برایم خیلی سخت است که بی تو حتی زندکی را هم نمیخواهم که این زندگی را با تو داشتم هدیه تو بود به من ناصر دلم خون است ا ز رفتنت ولی تو درکی به من اموختی که دیگر زیر بار درد کمر خم نمیکنم تو ماندن و بودن در هر شرایطی را به من اموختی پس حتی بدون تو هم میمانم و عشقت را فریاد میزنم که میدانم تو هم از من جز این نمیخواهی
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:11
امتیاز: 0 0
با سلام به مینای عزیزم و همه دوستای خوبی که به واسطه ناصر عزیز پیدا کردم... مینا ممنون از متن قشنگی که انتخاب کردیو نوشتی... میدونید دوستان من به رفتن ناصر حالا دیگه یه جور دیگه نگاه میکنم...خوشا به حال کسی که بعد از رفتنش انگار تازه متولد میشه...من مطمئنم که ناصر نزد خداوند جایگاه ویژه ای داره..ببینید بعد از رفتن ناصر دوستداران و طرفدارانش بیشترو بیشتر شدن... بیایید نگوییم این از مرده پرستی ماست..نه بخدا نه!!! یه کم بیشتر فکر کنید...خیلیها رفتند و ما افسوس از دست دادنشون رو خوردیم...اما رفتن ناصر درسته که افسوس زیادی برای دلهامون به همراه داشت اما نگاه کنید که چه پیوندهایی با نام ناصریا محکمتر شد... هر روز و هر روز خواستیم بیشتر از او بگوییم و بیشتر از او بدانیم...به نظر شما آیا این نهایت لطف خداوند در حق
بنده اش نیست که با رفتنش تولد دوباره ای را طنین انداز شده است؟؟؟
خوشا به حال ناصر و ناصر گونه ها...........

*جاوید ناصریا*
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:43
امتیاز: 0 0
سلام
خوبی شما
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم


من لینک شما را خیلی وقته تو لینکام دارم
موفق باشید
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 14:19
امتیاز: 0 0
سلام

من همیشه از ناصر مطلب داشتم.....اشتباه نکن من از اوناش نیستم !! من از قدیم هوادارش بودم .

به هر حال لینکتون می کنم و هر استفاده ای از این وبلاگ توی وبلاگ خودم رو با ذکر منبع اعلام می کنم.
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 16:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باشه هیچ ایرادی نداره
سلام...
ویدا جان و مینا ی عزیز ممنون که نظر دادین...
امیدوارم بتونم زحمت های شما رو جبران کنم...
هر دو تون میدونین چقدر دلتنگم... !
از ویدای گل هم ممنونم به خاطر خوبی هاش و تشویق هاش که منو وادار به نوشتن میکنه....
امیدوارم بتونم تا حد کمی که با ناصر آشنایی داشتم به همه بفهمونم که چطوری بود.
ناصر جای خوبی رفته . حتی جایی بهتر از جای ما و جایی که قبلا بود .
لطف و محبت های شما دوستان نسبت به ناصر روح او و همچنین من را خوشحال میکند. ناصر عشق الهی داشت.... ما هم پیرو عشق حق هستیم.
پیروز و سربلند باشید .
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 18:31
امتیاز: 0 0
سلام گلم:
امروز آخرین شنبه سال ۸۵ است:نمیدونم چرا دلم گرفته؛سال ۸۵هم خاطره خوب واسم گذاشت هم بد؛خاطره بد مرگ ناصریا ودیگر هنرمندانمان و خاطره خوب پیدا کردن گل مینا.من با نظر دوست خوبمان موافقم مرگ پایان نیست(مرگ پایان کبوتر نیست)آره ناصریا با رفتنش بر خلاف میل دشمنان جاوید تر شد و جاوید خواهد ماند.تعطیلات تونستی یه سر جنوب بیا.فدات
*****جاوید ناصریا**********جاوید ناصریا**********جاوید ناصریا*****
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 19:35
امتیاز: 0 0
سلام
مینا جان از راهنماییت ممنون
در ضمن آدرس وبلاگ مریم کدومه ؟
موفق باشی
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 19:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
http://www.sokut65.persianblog.com/
سلام
یادش گرامی و خودش و آثارش برای همیشه جاوید باشه
موفق باشید
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 19:55
امتیاز: 0 0
سلام ممنونم از بابت لینک
من خیلی وقته شما رو لینک کردم
شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 20:57
امتیاز: 0 0
امروز به یکی از روز نامه ها نگاه میکردم ..از همه در گذشتگان سال ۸۵ یه عکس با کمی توضیح نوشته شده بود..منتظر بودم عکسی از ناصریا ببینم اما..
خداحافظ واسه این که نبندی دِل به رویاها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

..اره رسم این دنیا همینه..
ناصریا این دنیا لایق تو نبود تو از نزاد اسمون بودی و زنده ها واست کهنه...چقدر لحظه ها سرد میگذرن..
جاوید ناصریا
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 00:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونایی که قرار باشه(افتخار داشته باشن) ناصر و بشناسن می شناسن بذار بقیه تو جهل نشناختنش بمونن.
سلام مینای گلم !
باز هم از راه دور دستت را میبوسم و به خاطر تمام زحمات ازت قدردانی میکنم، باز هم احساسات ما رو گرفتی تو مشتت، خیلی زیبا نوشته بودی اینقدر زیبا که امروز وقتی مطالبت رو خوندم روحم آزرده شد، اشک تو چشمام حلقه زد، خدایا عید بدون ناصریا چقدر سخته !!! و برای چند دقیقه رفتم به خاطرات گذشته به اونجایی که ناصر رو دعوت کرده بودن پنجره شبانه و اون چقدر آروم بود و متین بود و از زندگیش چقدر راضی ....... خیلی حیف شد خیلی ... رفتن ناصریا قلب همه ما رو به درد آورد. میبینی بعد از ۳ ماه هنوز همه دارن از دوریش میسوزند، خیلی حیف شد، واقعا امشب جمله باباش یادم اومد، برو ناصر علی به همراهت ...
یادمون نره :
***************** جاوید ناصریا ****************
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 00:57
امتیاز: 0 0
خیلی قشنگ بود
دوستان ناصر عبدالهی بزرگ بود و منش زیبائی داشت
به امید روزی که دست اندرکاران این قضیه
اولا دستشون رو بشه و دوما همیشه به خاری و ذلت کشیده بشن
ناصر عبدالهی بزرگ به خاطر حسن رفتار و اخلاق بزرگمنشی که داشت دیگه بین ما نیست اون همیشه برای من و بهتره بگم ما یه الگوی بزرگی بود
به امید روزی که در جهانی خالی از کینه و نفرت در کنار ناصریا با هم باشیم
ممنون از زحمات شما مینا جان خیلی بزرگوارید

دوست شما احمد
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:35
امتیاز: 0 0
سلام دوستان...
تبریک میگم بخاطر سایت ناصریا... مینا جون بلاخره موفق شدی در عرض این مدت کوتاه سایت ناصریا رو برگردونی... از علی ناصریای عزیز به سهم خودم تشکر بسیار دارم... دوست خوبی که زمانی با خوندن کامنتش تو وبلاگ سیاورشن دلم شکستو گفتم شما همیشه علی( با ناصریا) هستید نه علی (بدون ناصریا)... به هر صورت ممنون بخاطر عیدی بسیار با ارزش (علی با ناصریا )و تبریک به مینا بخاطر گرفتن مزدی که خداوند به واسطه وسعت دل ناصر و همت عالی مینا خیلی زود بهش داد...


*جاوید ناصریا*
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:54
امتیاز: 0 0
Salam Mina KhaNOom SrY Age Dir Javabetoono Midan Chon Ro0zi Ke Shoma Commnet Gozashtin Man To Rahe Bandar bOodam Alanam On Shodam Baad Az oOn Hame Vaght . Az Webloge Shoma Ham Man Hamishe Didan Mikonam Lezzat Mibaram Va Eftekha Mikonam
Man Az Vaseye Tabadole Link Kheilyam Khoshhal Misham ChoN Esme Naser Hamishe Zende Mimooone Vasasham Hame Kar Mikonam Man .... Felan KhodaFeSs
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 04:04
امتیاز: 0 0
دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دل سیر زهر دام رها می ماند
می رسیم آخر و افسانهءوا ماندن ما
همچو داغی به دل حادثه ها می ماند
بی صداتر زسکوتیم ولی گاه خروش
نعرهءماست که در گوش شما می ماند
بروید ای دلتان نیمه که در شیوهءما
مرد با هرچه ستم هر چه بلا می ماند

مرد با هرچه ستم هر چه بلا می ماند
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 08:03
امتیاز: 0 0

سلام...
همانطور که توی این شعر ناصر میگه : میرویم آخر و افسانه ی
با ماندن ما همچو داغی به دل حادثه ها می ماند.... !
چه داغی از این سخت تر ... واقعا چه داغی ؟
همیشه با این شعر گریه میکردم. حالا دیگه بدتر ...
هر کدوم از شعرای ناصر رو که میشنوم بغض میکنم ... و بعدش هم گریه..... دوستی میگه :چشم وقتی زیباست که پر از اشک با شه اشک وقتی زیباست که برای عشق با شه
-------
همیشه تیتر یکی از مطلب های مینا رو دوست داشتم ...(مرگ ناصر به دلیل بی دلیل !) .

به یاد ارزوهایی که می میرند

سکوتی می کنیم سنگین تر از فریاد

یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 13:16
امتیاز: 0 0
سلام
خوبی عزیز

من خیلی وقته که لینک وبلاگه آدم برفیتا گذاشتم

موفق باشید
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 20:15
امتیاز: 0 0
سلام هموطن عزیز
نوروز در راه است و من ضمن پاسداشت این رسم دیرین و ارزشمند ایرانی، آرزو می‌کنم سال 1386 برای همه هموطنان عزیزم از جمله شما وبلاگ‌نویس محترم، سالی پر از برکت و شادکامی باشد.
به همین بهانه کوشیده‌ام تا بهترین و بدترین وبلاگ زیست‌محیطی سال 1385 را انتخاب کنم. آیا در این انتخاب دست یاریم را می‌فشارید؟
دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 00:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.
سال نو شما هم مبارک.
والله من اصلا اطلاعی در این رابطه ندارم پس نظر ندم بهتره.