X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

حرفهای شما-قسمت اول(درد دل)

این قسمت برای حرفهای شماست درد دلهاتون پیغامهاتون اخبارتون و هر چیز دیگه ای که به درد بخوره از بین کامنتها هر چند وقت یک بار یک یا چند کامنت و انتخاب می کنم و در قسمت حرفهای شما میذارم تا بازدیکنندگان دیگه حرفهای شما رو بخونن امیدوارم که از این ایده خوشتون بیاد

قسمت اول: درد دل

نویسنده مطلب :ناصر دشتی از اسفراین خراسان

سلام میناخانم

میگم ای کاش وقتی ناصرمون زنده بود همچین جایی رو داشتیم تا حرفه دلمونو باهاش می زدیم سایتشو هزار بار خواستم باز کنم ولی نمیدونم چرا هیچ وقت باز نشد .

مینا خانم من همه کار کردم که بتونم باهاش تماس بگیرم یا ببینمش ولی نشد حتی یک بار که امده بود توی برنامه ی پنجره پخش زنده بود این قد زنگ زدم تا بلاخره موفق شدم ولی هر چی التماس کردم وصلش نکردن داشت اشکم در میومد ولی این کارو نکردن به هر جا که میشد زنگ زدم ولی کی جواب منو میداد من مثله بقیه بلد نبودم حرفمو بزنم.

 من بچه یک شهرستان کوچیکم از نظره امکانات صفره همین اینترنتو هم با هزار مکافات داریم یک روز هست و ده روز نیست بدشم من بلد نبودم تازه یاد گرفتم چون مطمئن بودم با اینترنت دستم جلو تره ولی دیگه دیر شود ناصر همه کس من بود همه کس همه میدونن که اونو از خودم هم حتی بیشتر دوست داشتم ناصرواسه من همیشه زندست من از همون اول ناصرو دوست داشتم من مثله بعضی ها مرده پرست نیستم.

 مینا خانم منظورم شما نیستین ها چون من اینو میدونم که شما هم مثله من عاشقش بودین من همه کار کردم مینا خانم نامه نوشتم واسش به عشقش شعر گفتم شاعر شدم شعر هامو واسش فرستادم ولی مطمئن هستم حتی یکیشون هم به دستش نرسیده مینا خانم حاضرم قسم بخورم که من حتی حاضر بودم به جای اون بمیرم تا اون زنده بمونه ولی اون رفت و از ما کاری ساخته نیست هیچ وقت نفهمیدم کنسرتاش کی و کجاست تا برم پیشش شهره ما خیلی کوچیک و پرته به خدا قسم به خاطر یک مجله ی موسیقی پا میشدم میرفتم یک شهر دیگه من تو شهر اسفراین زندگی میکنم مطمئن هستم حتی اسمش هم به گوشت نخورده توی خراسانه شمالی پا می شدم میرفتم مر کز استان واسه یک مجله که شاید دو کلمه از ناصر نوشته باشه. نوشته باشه کی کنسرتش هست ولی هیچ وقت نشد میدونید همیشه یعنی اگه هم خبری ازش می بود از گذشته بود نه اینده حتی ۲ بار هم که به حسا ب خبر دار شدم کنسرتش هست امدم یک بار تهران و یک بار هم گرکان ولی همش سراب بودهیچ خبری ازش نبود بعدشم تا به خودم امدم این سربازی لعنتی امد بهم چسبید دو سال زجر کشیدم به خدا تنها دلخوشیم این بود که کی تموم بشه تا برم سر وقته عشق و علاقم اگه ناصر نبود باور کنید من کم میاوردم .

من تازه یک ساله خدمتمو تموم کردم میدونی درده ادمی مثله من چیه فقر فقر اجازه نمیده حتی نفس بکشیم من خیلی بد شانسم از همه نظر مثلا چی میشد ما هم توی تهران زندگی میکردیم اون وقت دیگه همه کنسرتاشو می رفتم میرفتم پیشش میشدم شاگردش میشدم نوکرش میشد استادم تنها ارزوم اینه که بتونم مثله اون بشم می دونم که نشدنیه چون ناصر یک استثنا بود هیچ کس نمی تونه به اون برسه ما اینجا حتی یگ آموزشگاه موسیقی هم نداریم اوج بد بختی رو میبینید اره من اگه جای بچه های تهران بودم می فهموندم عاشق ناصر بودن یعنی چی هر چند هنوزم دیر نشده من باید راهشو تا اونجایی که در توانم هست ادامه بدم میدونم به اون نمیرسم ولی تموم سعیمو میکنم .

راستی مینا خانم میدونستین ناصر تو یک سال به اسم مارکو پولو معروف شده بود؟ تو یک سال اینقدر تو کشورای دیگه کنسرت اجرا کرده بود بهش لقب مارکو پلو رو داده بودن این کم حرفی نیست مگه نه ؟
توی چند تا مجله اینو خوندم منم اسم ای دی وای میلمو به همین خاطر مارکو پلو گذاشتم من وبلاگ درست کردن و بلد نیستم دست به قلمم هم زیاد خوب نیست وگر نه من هم حتما یک وبلاگ واسش می ساختم من تا همین امسال حتی نمیدونستم اینترنت یعنی چی درد من اینه که توی این خراب شده زندگی میکنم مینا خانم خیلی خوبه که شما هم عاشق ناصر هستید و حرفای دلمو درک میکنید ای کاش وقتی زنده بود این وبلاگو می ساختید حتما میومد و از طرفداراش خبر می گرفت اون جوری شاید میفهمید که من چقدر عاشقشم و جوابمو میداد.

 مینا خانم من اسمم حسنه ولی خیلی وقته که عوضش کرد من می خوام بگم من هم مثله اونم ولی این قد دوسش دارم که حتی اسمش هم واسم قشنگ ترین اسمه دوست دارم ناصر باشم ناصر دشتی وقتی خودمو ناصر احساس میکنم اعتماد بنفسم صد در صد میشه تو فامیل و دوستام همه اینو می دونن که من چقدر ناصرو دوست دارم باور کنید همه وقتی فهمیدن ناصر فوت کرده از من میترسیدن که نکنه کار دسته خودم بدم .

مینا خانم وقتی ناصر تو کما بود من میدونستم اون میره اون امد تو خوابم تو خواب دیدمش گفت که داره میره دیدم که رفت دیدم که همه داشتن پشت سرش گریه میکردن به خدا من هم داشتم میرفتم اگه مادرم بیدارم نمیکرد منم الان کنارش بودم و ای کاش که من هم میرفتم تو خواب داشتم دق میکردم مادرم از صداهام فهمید و اومد منو بیدار کرد بدون این که بپرسه چه خوابی دیدم گفت خوب میشه ناراحت نباش من همیشه سر نماز دعاش میکنم من که میدونستم اون میره و مارو تنها میذاره این ماجرا اولین شبی اتفاق افتاد که خبر دار شدم تو کماست اره من دیدمش مینا خانم برای اولین بار و اخرین بار هر چی بگم کمه .

من با یاد ناصر نفس میکشیدم من هر چیزی رو که ناصرو به یادم بیاره دوست دارم هر وقت جشنی میشد از کنار تلوزیون جم نمی خردم که شاید ناصر هم خواننده ی مهمان برنامشون باشه یادم نمیره وسطای برنامه که میشد و میدیدم ناصر نیست کم کم میکشیدم کنار و میرفتم تو اتاق خودم اونجا بود که تازه اذیتهای خواهر برادرام شروع می شد می گفتن بدو ناصرت اومد منم می دویدم ولی وقتی میامدم میدیدم خبری نیست... این بازی همیششون بود ولی من همیشه حرفشونو باور میکردم چون دویدنه به خاطر ناصر رو هم دوست داشتم بگذریم که خدایش بعضی وقتها هم راست می گفتن.

 وقتی کوچیک تر بودم یادم نمیره که یک بار واسه خاطر ناصر با دایی کوچیکم که هم سنمه دعوا کردم و فکر کنم شاید یک ماهی میشد با هم قهر بودیم اون منواذیت میکرد که چرا این قدر ناصرو دوست دارم داشت جای من ازش بد می گفت منم نتونستم خودمو کنترل کنم و.. بعدها بهم گفت من اون موقع جدی نبودم و داشتم سر به سرت میذاشتم می گفت بعد که دیدم تو جدی شدی و شاخاتو نشونم دادی منم کله خر بازیم شروع شد من با این که حتی یک لحظه با ناصر نبودم کلی خاطره ازش دارم همیشه داییهام وقتی میدیدن من امدم سر به سرم میذاشتن که ناصر خوب نمیخونه و چه میدونم مغروره می گفتن دیدی جواب نامه هاتو نداد من می دونستم فقط یک شوخیه ولی نمیدونم چرا وقتی کشش میدادن کفرم در میومد و ناراحت می شدم همشون هم دوسش داشتن یادم نمیره دایی بزرگم هر وقت میومد خونمون قبل از این که حال منو بپرسه میگفت از ناصر چه خبر؟ همه ی کنسرتا و ترانه هایی که ازش داشتم میگفت واسه من هم یک دونه بیار کلی عکس و پوستر ازش دارم ناصر هیچ وقت پوستر حرفه ا ی نمیداد بازار چون دوست نداشت با این که تیپش درست بود ولی این کارو نمیکرد چون اهل این خود نمایی ها نبود بعد این خواننده های تازه به دوران رسیده پوستراشون زود تر از خودشن و البومشون معروف میشه پستراشون تو بساط هر دست فروشی پیدا میشه ناصر هر عکسی و پوستری هم که داشت طرفداراش بدون اجازه ی خودش ازش چاپ می کردن اونم بی کیفیت یادش بخیر اولین عکسی که ازش پیدا کردم تو یک مجله بود اونم سیا سفید هنوزم دارمش یادش بخیر با داداشم بردیم و دادیم بزرگش کردن ولی فایده نداشت تار شده بود انو هم دارم بعدا یک عکس ازش گیر اوردم روی جلده یک مجله بود قابش گرفتم هنوزم دارمش روی عکس پر نوشتس ولی من فقط ناصرو توش میدیدم یک گوشش نوشته امیر کریمی باید از ناصر عبداللهی بیاموزد.

سر همین البومی که با هم خونده بودن فکر کنم امیر خان کریمی پشت سره ناصر بد صحبت کرده بود و ناصر ما هم در جوابشون بزرگواری کرده بود و چیزی نگفته بود امیر کریمی اگه بگم اولین کارشو با ناصر شرو کرد دروغ نگفتم توی البوم عشق است مهمون ناصربود و ناصر افتخار اینو داد که در کنارش بتونه خودشو نشون بده هر وقت اون ترانه هارو گوش میکنم به صدای امیر کریمی که میرسه رد میکنم نمیخوام از کسی بد بگم ولی چیکار کنم که فقط صدای ناصر واسم قشنگه ولی بعدها فکر کنم امیر کریمی پی به اشتباهش برده بود هیچوقت یادم نمیره تو برنامه ی پنجره ازش خواستن هندونه رو برش بزنه اون شب چقدر منو خندوند توی یک برنامه ی دیگه با یک لیمو که دستش بود امده بود و یک جای دیگه که اگه یادم باشه برنامه ی فیروزه یا حوض فیروزه ای بود امده بود و یک سنجاق سینه رو که نقشه ی ایران بود و با فیروزه کار شده بودو به کتش زده بود میگفت تو یک مراسمی بهش هدیه دادن و یک بار هم توی یک برنامه به اسم به سوی فردا امده بود اونجا چون برنامش یک بر نامه ی جدی بود واقعا گل کاشت این قد زیبا صحبت میکرد ازش نظر کار شناسی می خواستن و چه زیبا و مو شکافانه بحث میکرد اون از نظره فلسفه خیلی حالیش بود یک فیلسوف بود علمش تو فلسفه و منطق و عرفان واقعا قابله توجه بود توی صحبتاش هم اگه یک کم دقت می کردین صحبتاش همیشه ریشه فلسفی و عرفانی داشت اسم سبکشو هم پاپ معنوی گذاشته بود.

اون یک استثنا بودتو اون برنامه می گفت تکنو لوژی و تجهیزات جدید همیشه انسان و به سوی پیشرفت هدایت نمیکنه میگفت درسته اسایش اورده ولی همیشه اسایش و راحتی خوب نیست و یک مثال خیلی قشنگ زد که اصلا یادم نمیره گفت امکانات و تکنولوژی بعضی وقتها مثل یک سرسره عمل می کنه اسایش و راحتی داره ولی جهتش به طرف پایینه خیلی زیبا صحبت میکرد صحبتاشو از ترانه هاش بیشتر دوست دارم تو یک برنامه ی دیگه ازش پرسیدن که چرا موهاتو بلند کردی فکر کنم یک خانوم زنگ زده بود و اونو پرسیده بودگفته بود بچه هایی که طرفدارشن هم میخوان مثل اون مهاشونو بلند کنن و چقدر زیبا و با مهربونی جواب داد کامل یادم نیست ولی گفت موی بلند ایراد نیست گفت همه ی مردهای گذشته ی ما اجدادمون و امامامون موهاشون بلند بوده گفت موی بلند ادمو سنگین تر میکنه دقیقا یادم نیس ولی می گفت موی بلند تعلق رو نشون میده ما هممون متعلق به خدا هستیم موی بلند نشون میده که طرف تارک دنیاست و با این دنیا و تعلقاتش هیچ کاری نداره.

اینو من میگم وقتی ادم موهاش بلنده مجبوره سنگین تر باشه موازب حرکات و رفتارش باشه من همچین احساسی دارم منم موهام بلنده اره چون ناصر موهاش بلند بود ریش و موی بلند ادم و به خودش میاره که با خودش و خدای خودش چه پیمانی بسته من ریش نمیذارم چون معتقد هستم بهم نمیاد ولی از این حقیقت هم نگذریم به ناصر چقدر ریش و موی بلند میاد البته ناصر خدایی همه چیزو با هم داشت.

همه چیزولی چه فایده که رفت این حرفا رو فقط به عشق ناصر نوشتم من واسم خیلی سخته

با صفحه کلید کار کنم اگه جایی غلط تایپ کردم منو ببخشید چون فکر کنم اشتباه تایپی زیاد دارم .

خدا حافظ

 


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(حرفهای شما  ) بر روی همین لینک کلیک کنید

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟   

 

نظرات (25)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
Hanooz mato mabhootam ..hanoz bawar nemikonam nasser raft ..che khabe badie ..har rooz ham dare toolani tar mishe ...dige ra be hich ja nadarim ..oon raft ghame raftanesh hichvaght kohne nemishe ....kash mishod sokot konimo hichi nagim...cheghadr heyf bood...kash hade aghal maraseme chehelomesh too tehran bargozar mishod dar dela mono biroon mirikhtim....bach boodim migoftim bazie sarnevesht chie...bazie sarnevesht ine ke az hamamoon ye morde moteharek sakhte ke hichvaght nemitoonim jodai az nassero tahamol konim....khoda khoda khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
یکشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 23:08
امتیاز: 0 0
سلام .
راستش متن یه گیرایی خاصی داشت.
نمیدونم توی یه لحاظاتی که داشتم حرفای دله حسن رو میخوندم منو به فکر واداشت نمیخوام غلو کنم.
یه جایی گفته بود:ببخشید من دست به قلمم خوب نیست!.
اما یه قسمتایی از انشای محبت آمیز حسن واقعا هنرمندانه بود.کنار هم گذاشتن بعضی از کلمات و جمله ها عجیب بود.
تو متن حرفای زیادی گفتی حسن.
امیدوارم سرزنده و شاداب باشی و مثل ناصر انرژی مثبت به دنیا و اطرافت بدی.
ناصر قبل از فوتش واسه خودمون یه آهنگ قشنگ گذاشتو رفت که من این کارشو خیلی دوست دارم.
احتمالا خیلی از شماها این کارو شندید.
به چند بیت از شعر اشاره میکنم که میگه:
مبش غمگین که خدا ** ا غمگینو خوشی نتا
چون که غم جونت اپوسه** تکشت بنده ی خدا
تا خدا هه غم بسوزن** دل بکن پر از صفا.
یک دم دل هاده بی خدا **صد دم ابی دور از بلا.
که اشاره میکنه که غمگین نباش که خدا هست و دل رو به اون بسپار که از غمها نجاتت میده.
امیدوارم روز به روز قلبمون به نقاش ناصریا نزدیکتر بشه.
واسه دوست خوبم حسن که منم ناصر صداش میکنم آرزوی موفقیت دارم.
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 04:41
امتیاز: 0 0
مینا جان خسته نباشی.
اینکه نظراتی رو که دوستان میدن تو وبلاگ قرار بگیره.
خیلی خوبه
یعنی گاه گداری این طرح پیاده بشه.جالبم هست.و موافقم.
نظر من اینه این کار در حد اعتدالش مناسبه و فکر کنم استقبال هم بشه.
من با زیادش مخالفم.البته این نظر منه .و تو تصمیم میگیری.
امیدوارم همیشه خستگی ناپذیر باشی.
ان شا الله روز به روز موفتر بینیمت.
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 04:54
امتیاز: 0 0
مینااااااااااااااااااا جوووووووووووون
بعد از مدتها دوباره اشکم دراومد . این نوشته خیلی تاثیر گذار بود . اگه اشکال نداره برای خودم توقسمت یادگاری های ناصر که تو کامپیوترم درستش کردم ، سیو می کنم .
همه شو نخوندم هنوز ! نتونستم . خیلی سخته !
برای نویسنده این مطلب هم هر جا هستن آرزوی سلامت و موفقیت می کنم و واقعاْ به این قلب بزرگشون غبطه می خورم .
مینای عزیز ! واقعاْ ایده جالبیه که نظرات زیبا رو هر چند وقت یه بار می خوای بذاری این جا . دستت درد نکنه ! از زحماتی هم که توی وبلاگ هات می کشی ممنون. خداوند بهت توفیق بده و روح ناصریای عزیزمنون غرق رحمت و آرامش کنه .
بازم رفتم تو حس ناباوری و اندوه همون روزای برزخی .........
شاد و پیروز باشی دوست عزیز
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 07:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از این همه لطف هیچ ایرادی نداره سیوش کن گلم
مینای خوبم چه فکر قشنگی کردی منم چند تا شعر برایش گفتم حتما برایت می گذارم و این بار هم می نویسم برای او
بنام ناصر ترین برای ناصرترین
در آن شهر پر از فرقه و فریاد
در آن مهلکه دل کـُش بی داد
کسی بود ،کسی بود،
دگر رفته از او یاد...
در آن شهر ، کسی بود،
که قدِ دل او ، به اندازه دریای دل دخترکی بود
که قدِ دل او ، آه... بسی بود...
و در گوشه چشمش قفسی بود،.....
که حرفان دلان را به سیلیِ پر از خشم، خموشید..
و آن مرد خودش دید ، و فهمید ...
که جای دل او نیست در اینجا، به دنیا......
که جای دل او نیست در اینجا........
روحت شاد آسمانیِ من
فاطمه
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 08:52
امتیاز: 0 0
خیلی زیبا بود هم از حسن خیلی خیلی ممنونم و هم از مینا جون که این نوشته رو تو وبلاگش گذاشته. خیلی زیبا بود دیگه این آخراش داشت گریه ام می گرفت چون ناصر خیلی ماه بود حیف که خیلی زود از دستش دادیم. حیف حیف حیف چقدر حرفهای ساده زده بود ببین اینو میگن آدم ساده همه چیزو راست و حقیقی گفته ماه بود. ژاک و با صداقت.
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 09:53
امتیاز: 0 0
سلام مینا جون ...

مینا چرا نمیشه به آرشیوت رفت ؟
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 12:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه عزیزم مشکلی نداره فقط چون حجم مطالب زیاده باید کمی صبر کنی تا لود شه
ناصر جان داداش گلم خیلی قشنگ نوشتی . اشک توی چشمام دوباره حلقه زد . موفق باشی . امیدوارم به تمام آرزوهات برسی
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 12:31
امتیاز: 0 0
سلام گلم بازم شاهکار کردی خیلی فکر خوبیه.حرفهای حسن(ناصر)اشکمو در آورد خیلی ساده و صادقانه حرف زده بود.مرسی مینا جان که فضایی رو ایجاد کردی همه بتونن دلتنگی هاشونو واسه ناصر به زبان بیارن فدات
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 16:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم خانومی ممنون از لطف همتون
آه خدا چرا مرا تنها گذاشتی؟
امروز یه رویا دیدم.نمیدونم خواب بود رویا بود.
خیال بود مهم نیست.
تو دانشگاه آزاد بودیم رضا صادقی روی سن روی صندلی نشسته بود با پیراهن مشکی و چهره ی تپل با مزه ریشدارش.
جمعیت زیادی نشسته بودن.
رضا تنها روی سن بود.ناگهان رضا شروع کرد به حرف زدن.دقیقا یادم نیست.گفت به افتخار هنرمند محبوبمون ناصر عبداللهی.
وتمام حاضرین ناصر رو تشویق کردن.ناصر مثل همیشه با گامهای بلند اومد روی سن.
ناصر یه کتاب بزرگ دستش بود!! یه کتاب صحافی شده ی سبز
دوبار جلوی جمعیت خم شد اصلان حرف نمیزد.
خندان و شاد بود.بعد از تعظیم جلوی جمعیت اومد سمت رضا.
رضا خواست به احترام ناصر از روی صندلیش بلند بشه .
رضا نتونست و ناصربش اجازه نداد.ناصر رضا رو تو بغل گرفتو و اونو بوسید.
کتاب صحافی شده ی سبزو به رضا داد رضا داد.رو کتاب انگار نوشته شده بود بندرعباس یا موسیقی بندرعباس.
نگران بود وخندان دستی تکون داد و هیچ حرفی نزد هیچی نگفت .ناصر هیچی نگفت.
به یه جا خیره شده بود
آره اسحق.همین اسحق خودمون
یه نگاه طولانی. به اون کرد نگاهش خیلی معنی دار بود.انگار میخواست خیلی حرفا بزنه که همش تو نگاهش خلاصه شده بود.
بعد از چند ثانیه نگاه انگار ته دلش راضی شد که اسحق و رضا هستن.معصوانه و ساده خندید و از جلوی دیدگان محو شد.
خیلی گریه کردم باورتون نمیشه.
نمیدونم چرا خدایا خدایا چرا ناصر رو بردی؟
دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 16:30
امتیاز: 0 0
سلام مینا خانوم
عجب ابتکار جالبی .
چقدر دلم سوخت از این جمله ای که این دوستمون نوشته کاش ناصر زنده بود و می دید این وبلاگ و.. و واقعا کاش.
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 04:03
امتیاز: 0 0
ناصریا از دنیا دلت بریده ...چقدر جاش خالیه
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 04:05
امتیاز: 0 0
سلام.
احسنت بی شما که بی ناصر خومو دل اسوزونی ویادش زنده نگه تو کرده.
مه وب شما لینک اکنم اگه زحمتی نی شما هم وب ما ور لینک بکنی به نام دهتل.
ممنون و متشکر.
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 11:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما شما رو لینک می کنم توی وبلاگ آدم برفی که اونم مال خودمه ممنون از لطف شماwww.adambarfi1.persianblog.com
سلام مینا خانم
ای کاش این کارو نمیکردی مینا خانم اینها حرفای دلم بود نمی خواستم همه بخوننش میدونم نیت شما خیر بوده و از این که صحبت هام واسه شما ودوستانم جالب بوده خیلی خوشهالم هر چی باشه من هم خیلی دوست دارم در این کارتون سهمی داشته باشم ولی مینا خانم شما با این کارتون یک حسی رو به من دادین که شاید دیگه نتونم درده دلهامو تو این وبلاگ بگم مینا خانم من کلی صحبت و درده دل دارم راستش وقتی اولین بار وارده وبلاگتون شدم زیاد خوشم نیومد ولی واسه خاطره عکسای توش سر میزدم من هر چیرو که ناصر رو به یادم بیاره رو دوست دارم مینا خانم ولی حالا دیگه نمیدونم چرا نمتونم از وبلاگتون بیرون بیام اینجا اینگار ناصر هست اینگار میاد و به وبلگتون سر میزنه من حضورشو احساس میکنم مینا خانوم من از شما معزرت میخوام که توی متن اولم شما رودروغ گو خطاب کردم چون حالا دیگه به من و دلم ثابت شده که شما اگه بیشتر از من ناصرو دوست نداشته باشین کمتر از من عاشقش نبودیدو من و شما درده همدیگرو بهتر درک میکونیم مینا خانم می خوام بیشتر باهاتون اشنا بشم شما هم مثله من ناصرو دوست دارید نمیدونم چرا دوست دارم باهاتون درده دل کنم من دلم خونه از دست این دنیامیخوام همه ی حرفای که تا حالا به هیچ کس نگوفتمو فقط به شما بگم میدنم شما هم مثله من هستید میدونم شما هم مثله من خیلی چیزهارو توی چهره و صحبتها وصدا و ترانه های ناصر دیدید که هر کسی متوجه ی اینها نشوده و نمیشه ناصر زمینی نبود این یک حقیقت میتونم ثابت کنم و لی قبل از هر چیز اینو بگم لطفا دیگه صحبتهامو توی صفحات اصلی وبلاگ نزارید مینا خانم من این صحبتحامو فقط به شما میگم ای کاش یک جوری میتونستم درده دلهامو فقط به خودتون بگم من کلی صحبت دارم که تا حالا به هیچ کس نگوفتم کلی صحبت از ناصر عزیزم دارم دلم خونه مینا خانم من نمیدونم چرا میخوام درده دلهامو به شما بگم من با ناصر زندگی کردم مینا خانم ناصر به من زندگی بخشید من اگه ناصر رو پیدا نمیکردم شاید علان زنده نبودم مینا خانم ناصر توی ترانه هاش و البومهاش واسه من خیلی فرا تر از یک صدا و ترانه بود به من امید میداد با من صحبت میکرد نمیدونم اینجا جاش هست بگم یا نه ای کاش متونستم حرفای دلمو فقط به شما بگم من گزشته ی تلخی دارم میخوام بهتون بگم که چرا از گزشتم فرار میکنم چرا با این که اسمم حسن اسمه عموی شهیدمه رو بوسیدم و گزاشتمو کنار یقینا اون هم یک ناصر بود و خدا خودش خوب میدونه که چرا از حسن و گزشتم فارار میکنم حسن یک انسان ضعیف و بی اراده بود که گزشتش خیلی تلخه وجز شکست و ناامیدی هیچی نداشت حسن همه چیز رو از دست داده بود همه چیز این که کی موقصر بوده و چرا دیگه مهم نیست این مهم که من دیگه اون حسن نیستم و ناصر همه ی ارزوم بود و ناصر به حسن ضعیف و شکست خورده امید و زندگی داد این ناصر بود که به حسن گفت پاشو گفت تا دیر نشده پاشو حالا دیگه نوبت توست اره خوده ناصر منو ناصر خطاب کرد و گفت پاشو تا وقتت تموم نشده پاشو و به من زندگی دباره داد ناصر واسه من فقط یک اسم نیست کلمه ی ناصر واسه من حرمت داره ناصر هم یک شهید بود و دیدید که چطور منو سربولند کرد خودتون اینو خوب میدونید که ناصر هم یک شهید بود و به خاطره اعتقاداتش و تعقیره مزهبش کشته شود این چیزیه که از تحقیقاتم به دست اوردم هنوز هم دنبالش هستم که واسم کامل روشن بشه چرا دنباله دلیل و مدرک میگردیم ناصر چه کشته شده باشه و چه مرگش دلیله دیگه داشته باشه اون در مقام یک انسان کامل از این دنیا رفت و در اون صورت هم اون شهیده اعتقاداتش بود و این رو هم باید بگم که اگه کسی یا کسانی ناصر عزیزمونو به شهادت رسونده باشن باید و باید تقاص این کارشونو پس بدن باید انتقامشو بگیریم ناصر شهیده راه و اندیشه ی علویه به نظره شما شهید چه کسیه فقط کسی که کوشته بشه نه شهید کسیه که تا پای جونش در راه خدا و اعتقاداتش قدم برداره و در همون را هم جان به جانانه خودش بده ناصر هر چی که بود جوز این نبود هر چی رو رد کنن اینو دیگه نمیشه رد کرد اره ناصر در راه اعتقاداتش و در راه نزدک تر شودنه خودش و دیگران به خدا قدم بر میداشت و دیدیم که چقدر هم به خدای خودش نزدیک شوده بوداون مورده هدایت و حمایت اولیا الاهی بود اینارو من نمیگم همه ی نزدیکانش و دوستانش میگن من که توی این موضوع شک ندارم من واسه فهمیدن همه چیز نیازی به دلیل ندارم ناصر قبل رفتنش همه چیز رو تو ترانه هاش و صحبت هاش گفت همه چیزو از توی چشماش هم میشود فهمید ناصر وا قعا ناصر بود تویه یک کنسرتش قبل از اجرای ترانه ی ناصریا چه قشنگ اسم ناصر رو توصیف کرد و چه زیبا ناصر بودن رو افتخار میدونست ناصر فقط یک اسم نیست مگفت ناصر یعنی راهنما یعنی یار و یاور یعنی هدایت کننده و ناصر بودن خیلی سخته و هر کسی افتخاره ناصر بودنو پیدا نمیکونه وقتی میگم ناصر همه چیزو با هم داشت شک نکنید ناصر ما تک و یگانه بود و خداونده یکتا چه زیبا ناصر رو نقاشی کرده بود منظورم از نقاشی فقط ظاهر نیست ناصر یکی از شاهکارهای نقاش افرینش بود از همه جهت من توی ظاهره ناصرچشماشو خیلی دوست داشتم چون یک دنیای عجیبیرو تو چشماش میدیدم چشمای ناصر چشمای یک عاشق واقعی بود همه اینو میدونن که چشم ادمها همیشه پوره رمز و راز بوده و از روی چشم ادمها میشه بعضی وقتها درونشون رو دید مینا خانم لطفا دیگه حرفای دلمو تو ی صفحات اصلی نزارید این جوری اثلا باهاتون راحت نیستم همه ی بازدید کوننده ها من و شمارو درک نمیکنند نمیخوام از درده دلهام برداشت بد بشه من فقد شمارو محرم درده دلام دونستم نمیدونم چرا وقتی واسه شما مینویسم انگار ناصر توی همه ی لحظه هاش هست و حضورشو احساس میکونم و این جوری که فقط دوست دارم بنویسم من کلی خاطره با ناصر دارم دلم خونه مینا خانم واسه اینم هست که میگم هیچ کس به اندازهی من ناصر رو دوست نداشته و نداره و ناصر و خدای ناصر اینو خوب میدونن که این ادعام فقط یک ا دعا نیست
(ناصر)
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 14:25
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من نوشتتو توی صفحه اصلی گذاشتم که دوستان ناصر ببینن که ناصر فقط در بندر و جنوب و تهران محبوب نبوده بلکه اون محبوبیت کشوری و حتی بین المللی داره و دلم می خواست اونا هم درد دلتو بخونن و بماند که خیلیا با نوشته های تو اشک ریختن و حتی دشمنای ناصر اینا رو بخونن و چشمشون کور شه و دلشون کباب از این که ناصر حالا زنده تر از همیشه اس
میون این همه ستاره من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی

اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

تو هم کنارم نمی مونی

ناصرعبداللهی از خوانندگان خوب کشورمون بود صداش واقعا دلنشین بود روحش شاد
وبلاگت خیلی قشنگه برات آرزوی موفقیت دارم
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 15:16
امتیاز: 0 0
سلام گلم هر روز باید بهت سر بزنم وشاهکاراتو ببینم هم آدم برفی هم اینجا اگه نیام دلم واست تنگ میشه آخه خیلی ماهی.گلم من آهنگ کوه درد اسحاق احمدی رو کجا باید پیدا کنم /راهنماییم میکنیم؟فدات من
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 16:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برین توی وبلاگ آقای احمدی www.isaacahmadi.blogsky.com
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

ای کاش زودتر از اینها میامدی؟
سلام مینا جان ابجی گلم
درست که دیر اومدی ولی چه به موقع رسیدی
به خدا دلم داشت میترکید . یعنی نباید یه سایتی یا وبلاگی برای ما باش؟ ولی تو رسیدی............
قربون قدمهات قربون تو خواهر عز یز و خانم
جسم ناصر از بین ما رفت ولی روحش و اعتقادش بین ما هست و از همه مهمتر وبلاگش با ما هست
من تازه امروز این وبلاگمنو دیدم به خدا اشکم در اومد
هی میگفتم این هوادارای ناصر کجا هستن یعنی همه ادعا میکردن دوستش داشتن؟ ولی بازم تو رسیدی .........
به خدا روح ناصر شاد شد به خاطر این کار تو
خودش نیست ولی از طرفش من دستتو میبوسم
از اینجا میخوام داد بزنم به همه بگم هیچ کس نمیتونه جای ناصر رو بگیر تمام دنیا بدونه که یه ناصر فقط هست اونم ناصریای گل ماست
خدا رو شکر سبک شدم............
بازم بهت سر میزنم
قربون تو ابجی گل داداش کوچولوت سیاوش
سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 20:09
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون سیاوش جان همه زحمتها م فدای یه لبخند شما و ناصر
اول: سلام حسن خان.

میدونی از اول می خواستم بشینم یه خروار تایپ کنم و بگم وای چه قدر ما شبیه همیم.(که چه قدرم نکردم این کارو!) چرا هرکار تو می کردی(یا من می کردم) من هم انجام می دادم(یا تو هم انجام می دادی!) ... یا چه قدر کیف می داد ساعتها بشینی برنامه های زنده رو سیر کنی تا جمال ماه دلبرتو ببینی . چه لذتی به من می داد این انتظار( به تو هم می داد ؟).. ولی دیدم نمی خواد بنویسم چون هم تو ، هم عاشقای دلبر همه مثله همند و اینو من و تو خوب می دونیم. ولی فقط یه تفاوت با هم داریم و اونم اینه که من از اون بچه تهرونایی نبودم که بشینم تو خونه و منتظر شم خبره دلبرو به من بدن! نه . من از اون نوعی بودم که تو می خواستی تو تهرون باشی و اون کارا رو انجام بدی. فقط می خوام بدونی دلبر با امثال من و تو چه جوری برخورد می کرد... یه خاطره خوش و عالی برای من و تو.. برای همه مون! امیدوارم یه خورده بتونم تسکینت بدم . البته می دونم دلبر، تو خوابهات ، تو رو تسکین می ده ولی این حس نوستالژیکی که تو با نوشتت توی من زنده کردی و همذات پنداری که باهات می کنم منو وادار می کنه این خاطرمون رو بنویسم..

والا نمی خواستم هیچ جا این قضیه ها مطرح شه.. شاید برا اولین و آخرین بار برا همزادم حسن جان نوشتم.
(البته سعی کردم جزییاتی که می تونست خاطراتتون رو زنده کنه بگم ولی باقی جزییات رو به ما ببخش!)

" " " یه بار یه پوشه به بغل و پلاستیک به دست رفتیم (با یکی از دوستان) به آدرس یکی از مجلاتی که قول داده بود تو یکی از روزای بهمن 82 ناصر رو بیاره و بشونه پای تیلیفون تا جواب دوستاراش رو بده . ساعت 13:20 بود
اومد ...با یه کت و شلوار خاکستری ..خیلی خوشتیپ شده بود .. خندون بود.. نمی دونم تو ماشین با رضا چی می گفتن که اینجوری به قوله خودش کوک بود..و یا خوشحال بود می تونه با برو بچ صحبت کنه ... رفتم و خودم رو معرفی کردم . اجازه گرفتم ببوسمش ، خندش گرفت! گفت بابا این حرفا چیه! بهش گفتم من دلخوشیم فقط شمایی.. گفت مطمئنی دلخوشیت منم؟ نمی دونم اول زبونم بند اومده بود ولی وقتی از کار و بارم پرسید فهمید من همون علی کنکوری هستم که 2 بار تو همون سال باهاش تلفنی صحبت کرده بودم ..(و منو به این لقب مفتخر کرده بود!) شروع کرد شوخی که بابا تو روی مارم سفید کردی تو کنکور ندادن!( گفتم بابا ما حالا یه بار روز کنکور خواب موندیم!!) مرد از خنده گفت نه تو مخت همینطوریه که همه ی زندگیت منم!!) بعد که دیدم خیلی سریع بخاطر 2 تا تلفن با ما ، با ما صمیمی شده و میگه می خنده گفتم می دونید این پوشه چیه؟ گفت سئوالای کنکورو خریدی؟ دوباره خندیدیم . گفتم نه خیرم . دادم دستش. باز کرد و دید ... خشکش زده بود. دید از اولین مصاحبه مطبوعاتیش و اولین عکس چاپیش تو تمام هفته نامه ها و مجلات تا همین اواخر بصورت آرشیو روزنامه ای (لای پلاستیک و صفحه بندی شده) دسته بندی کردم که مبادا خراب شه! تعجب کرده بود! بعد پلاستیک رو باز کردم دونه دونه کاست ها و سی دی هامون رو دادیم تا امضا کنه به اسممون . (یادمه هوای حوا تازه اومده بود) نفری 8 تا امضا بهمون داد!!(4 تا سی دی ، 4 تا نوار!) بعد دو تا از اینسرت های آلبوم دوستت دارم و هوای حوا که از فروشنده ها گرفته بودم دادم امضا کنه. بعد گفتم منو تو اینترنت به نام ناصریا می شناسن!(و قصدمم از این کار گفتم) گفت بابا!!! دستمونو گرفت و گفت تا زمانی که تو تهران دوستایی مثله شماها دارم احساس غریبی نمی کنم . بعد قرار شد تو کنسرت تهرانش دوباره همدیگه رو ببینیم و تونستیم برا بار دوم تو کنسرت خرداد 83 شب اول ، ببینیمش البته این سری با یه جمع بزرگتر (همه ی کسایی که تو سفیر می بینی!)..ساعت 13:47 بود که بعد از خداحافظی رفت تو دفتر مجله. این بود اولین دیدار ما با دلبرک تازه رفتمون. " " "
امیدوارم حسن (ناصر) جان تونسته باشم منم حس نوستالژیک گذشتت رو برات زنده کنم...
البته حسن جان اگه همون چند سال پیش یه خورده تو اینترنت می گشتی و منو پیدا می کردی و زودتر با هم آشنا می شدیم شاید الان می تونستیم این خاطرات رو 2 نفری برای بقیه تعریف کنیم ... ولی خوب تو هم منی و از منی و جدا از من نیستی.

دوم: سلام مینا خانم .

امروز دوباره نشستم اینا رو تایپ کردم .. فکر خوبیه این ایدت ... ولی منو از دوباره اومدن اینجا معاف کن . خیلی فضاش برام سنگینه . برو بچه ها رو گفتم بیان و اگه مطلب جالبی هست برام ذخیره کنن و من بخونم .. بعد با اجازت تو آدم برفی میام و نظرمو بهت می گم . امیدوارم به حسن بگی حتما این مطلب آخری رو بخونه ...

و در آخر: دوستداران دلبر .

من خاک پای همتونم و امیدوارم به حق و حرمت عشقی که به ناصر دارید ، ناصر همیشه پشت وپناهتون باشه .
( این جمله ای هم که الان نوشتم یه ماجرا جالب داره .. ولی .. زیاده حرفی نیست!)

البته اینم بگم ناصر برای من بته . منم بت پرستم . (اگه بت پرستی اینه!)..
اما شما مرده پرستید .. (بلانسبت بعضیا)

البته اینهمه زیاده نوشتن رو بزارید به عشقه نوشتنی که من دارم ... همین .

از یه دوست / علی /
به دوستان همیشگی ام

پایگاه اطلاع رسانی "سفیر" / همیشه جذاب / همیشه جوانانه ترین موضوعات و مطالب

چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 02:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اول سلام و بعد من بازم امیدوارم که هینجا ببینمت چون اینجا جای ناصر و دوستدارای ناصر عاشقای ناصر
سلم مینای گلم به آدرس وبلاگ داده شده رفتم اما نتونستم آهنگ کوه دردو گوش بدم چکارکنم؟فدات
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 12:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونجا هم لینک دانلودش هست هم گوش دادن می تونی دانلودش کنی عزیزم و اگر بازم نمی شه همونجا کامنت بذار و از آقای احمدی کمک بخواه عزیزم
سلام مینا خانم
یک تقاضا ازتون دارم که میدونم پرویه و واستون زحمت میشه ولی چیکار کنم که دستم از همه جا کوتاه و فقط شما رو دارم میناخانم من از همه ی فیلم ها و cd تصوری که از ناصر دارید یک نمونه میخوام همینتور عکسهای که ازش دارید من همه ی کنسرتاشو ندارم مثلا کنسرتای خارج از کشورش و کنسرت هوای حوا و مصابحه هاشو و.... همه رو یعنی هر چی که شما ازش دارید و حزینش هم هر چقدر باشه میدم من در به در دنبالشون مگردم لطفا اگه دارید از هر کدوم یکی هم واسه من بفرستید اگه این کارو کنید خیلی ازتون ممنون میشم لطفا اگه میتونید واسم کاری کنید جواب رو بگید تا ادرس پستیمو بدم خیلی ممنونم از شما

این قسمتو هم واسه علی جون داداشه گلم نوشتم البته با اجازه ی مینا خانم که فکر میکنم درست نباشه از فضای وبلاگ واسه گفتن حرفا و کارای خصوصیمون استفاده کنیم امدوارم از دستم نا راحت نباشه
سلام علی جون
این باره سوم یا چهارم که دارم واسه تو مینویسم یکی دو بار بار واسه میلت نوشتم که اینقد سرعتها پایین بود ارور داد دارم کلافه میشم یک بار هم همین جا نوشتم که باز هم نشد این بار دیگه باید از متنم قبل ارسال کپی بگیرم تا مجبور نشم دباره از اول شروع کنم علی جون از لطفت ممنونم متنت واقعا واسم قشنگ بود و از این که واسم تعریف کردی که ناصرمون چقدر با مریداش مهربون بوده خوشهالم و از ناصر جز این هم انتظار نباید داشت اون یک انسان واقعی بود علی جون خیلی خوب شد که من و تو با هم اشنا شدیم هر چند دیگه دیر شده نمیدونی وقتی متنتو خوندم چقدر حسرت کشیدم واقعا حیف شد لعنت به این زندگی که واسه هیچ کس دلش نمیسوزه ای کاش و قتی ناصر زنده بود من و تو همدیگرو پیدا میکردیم اون وقت با هم میرفتیم جاش خوش به حالت نمیدونی من از این که نتونستم ببینمش چقدر دلم میسوزه من عقب بودم هر جای که دنباله ناصر رفتم دیر رفتم تا این که بلا خره هم ارزو به دل موندم و این ارزو رو باید به گور ببرم شاید قسمت نبوده میدونی من و تو شاید برادره خونی هم نباشم ولی روحمون به هم خیلی نزدیکه تو برادر و همزاد من هستی وقتی تعرف میکردی که چطوری رفتی و ناصر رو دیدی و بوسیدیش دسته خودم نبودداشتم زار میزدم خدمو گزاشته بودم جای تو تو باید پیشه ناصر میموندی و تنهاش نمیزاشتی من اگه بودم نمیدونم شاید حالا که نیست دلم این حرفو بزنه و لی مچسبیدم و ولش نمیکردم در هر صورت اگه تو این کارو کردی و موفق شدی ببینیش و همزاده من هستی پس من هم موفق شدم
علی جون ای کاش با هم میرفتیم جاش من که به پاش میوفتادم به خدا قصم دقیقا قبل این بود که ناصر به کما بره به برادرم گفتم یکمی پول دستم بیاد دیگه میزنم میرمخودت که اینو خوب میدونی تو این دوره واسه نفس کشیدن هم بایر پول خرج کرد لعنت به این زندگی گفتم میرم نکریشو میکنممیخواستم برم بشم شگردش اون بشه استادم من به موسیقی خیلی الاقه دارم من تازه یک ساله که از خدمت امدم دارم کار میکنم ای خدا ای کاش من این کارو میکردم به خوده ناصر قصم این کارو میکردم علی جون تو داداشه عزیزمی اگه تو رفتی و بوسیدیش من هم به وسیله ی تو به ارزوم رسیدم خوب کاری کردی امدی و این خاطره رو واسم تعریف کردی من وتو همزادیم علی جون به وبلاگت هم سر زدم عالی بود به تو افتخار میکنم و دلم هم واسه خدم خیلی میسوزه تو از من خیلی جلو تری داداشم دسته منو هم بگیر
و یک گله هم از داداش کوچیکم یا شاید هم برادر بزرگم من داداشه بزرگ تر ندارم و همیشه از خدا یک داداش و برادر بزرگ تر خواستم داداش بزرگا هوای داداش کوچیکرو خیلی دارن ناصر همیشه توی دلم داداش بزرگم بود اره علی جون میخواستم بگم که چرا منو حسن صدا میکنی مگه نمیدونی من اسمم ناصر میدونم منظورت چی بوده به خدا من از این کارم هیچ منظوری نداشتم میخوام به همه اینو بگم خودم از همه ی شما بهتر مدونم که هیچ کس حتی به گرده پای ناصر هم نمیرسه و اینو هم میدونم که حتی لیاقت هم اسم بودنو هم باهاش ندارم نمیخواد اینو به من ثابت کنید من خودم خوب میدونم نمیخواد تو دلتون به من بخندین چیکار کنم وقتی دلم میخواد اسمم ناصر باشه چیکار کنم وقتی از حسن گزشتم بدم میاد وقتی میخوام ازش فرار کنم بعدشم من که اولش اسمه ناصر رو رو خدم نزاشته بودم دوستام و اطرافیام که میدونستن من کشته مرده ی ناصرم منو ناصر صدا میزدن منم خوب از خدام بود بعدشم من اینقدی طرفدار و مریدش بودم که افتخاره هم اسم بودنو با اون داشته باشم خودم که به خودم این حقو میدم دیگران هم هر.... علی جون اینارو به تو گفتم که بقیه بفهمن چون تو داداشمی و روم میشه بهت بگم علی جان همون چیزیرو که از مینا خانم خواستم از تو هم میخوامشاید یکیتون بتونید زحمتشو واسم بکشید هر چقد هم خرجش باشه میدم علی اگه این کارو واسم انجام بدی ممنون میشم امیدوارم بتونم جبران کنم لطفا جوابمو تو همین جا بده تا بعد ادرسه پستیمو اعلام کنم ممنونم راستی میلتم هم که فکر کنم ایدی هم باشه رو اد میکنم میخوام با هم بیشتر و زنده تر در تماس باشیم میخوام هر چی از داداش ناصرمون که سرورمون بود میدونی واسم تعریف کنی ایدی و میله منهم marko_polo810 هستش خوب دیگه واسه فعلا کافی خیلی خستم خدا حافظ
(ناصر)
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 17:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ناصر عزیز من فعلا فقط یه سی دس تصویری از ناصر دارم اما به زودی سعی می کنم تکمیلش کنم یعنی سی دس هوای حوا و بوی شرجی و صندلی داغ رو هم تو برنا مه هام هست که گیر بیارم در مورد آهنگها و عکسا هم چون تو خونه رایتر ندارم و همه اینا تو هاردمن نمی تونم فعلا ازشون سی دی بزنم اما در آینده که اوضاعم بهتر شد می تونم بهت بدم اما الان نه فعلا چون شرایطم جور نیست حالا شاید دوستان دیگه هم بتونن کمکت کنن اما خیالت راحت باشه بالاخره حتما به دستت می رسه چون ما همه هوای هم و داریم نگران درد دل و این حرفها هم نباش با هر کی دوست داری بیا اینجا و راحت صحبت کن من اصلا ناراحت نمی شم.
salam aleykomina khanome mina kheyli Webloge ghashangi bod moafagh bashin
چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 20:25
امتیاز: 0 0
سلام ناصر جان
من CD تصویری کنسرت بوی شرجی را دارم ولی مشکل اینجاست که CD رو قفلش کردن و نمیشه از روش کپی گرفت همچنین هرچی برنامه تو این مدت از ناصر گذاشته در MITV من ضبط کردم حالا اونهایی که درجریان بودم من تمام اینها رو قراره بزنم روی یک CD و به بچه ها بدم حالا صبر کنید تا من این فیلم رو هفته آینده تبدیل به CD کنم و کنسرت بوی شرجی رو هم میزنم روی فیلم و از اون تبدیل میکنم روی CD و هرطور شده به دست همه بچه ها میرسونم احتمالاً CD صندلی داغ رو هم همینطور پس دلواپس نباش به قول مینا ما همه هوای همدیگه رو داریم. بای
مینا جون گلم، قربونت برم یک دنیا ممنون واسه تمام زحمتات.
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 10:43
امتیاز: 0 0
سلام گلم ممنون از راهنماییتان .مینا جان اون خانم با چادر عربی دختر خاله ناصر بوده.ظاهرا برادرشون(پسر خاله ناصرجان)هم خواننده هستند.بابت زحماتت مرسی فدات
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 17:36
امتیاز: 0 0
جمعه ساعت ۸ شب شبکه pmc مراسم بزرگداشت ناصریا رو قراره نشون بده . همگی با هم ببینیم.
روحش شاد و یادش گرامی
جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 02:30
امتیاز: 0 0
باور کنیم که ناصر با ماست
باور کنیم که ناصر با ماست

چه کسی گفته که ناصر دیگر در بین مان نیست؟!
چه کسی باور ندارد به خدای خود که از رگ گردن نزدیک تر است
چه کسی نشنیده است پیام جاودان طنین گرم صدای جاری در گوش کر زمان را؟

مگر نه این است که
صدایمان زد
بیدارباش مان داد و
هوشیارمان خواست؟
مگر می توان به عشق ایمان نداشت؟
مگر می توان بی امید زنده بود؟


مگر نه اینکه بیش از ظرف جانمان در این دنیای دنی
قلبی برای هدیه کردن هر چه محبت، دستی برای بخشیدن هر چه سخاوت داشت و حنجره ای طلایی برای سرودن هر چه حرف تازه؟

مگر دست های گرم ترانه هایش را هدیه نکرد به نگاه سرد ماها؟
مگر نه اینکه با شنیدن تک تک آنها گویی جانی دوباره ای می گیریم؟

بیایید از خود بپرسیم
این روح خداوندی چیست در کالبد ترانه های او
که.. از یادمان نمی رود؟
که... تکراری نمی شود؟
که شب را چون روز می نماید؟
که با او هر چه سرما به گرمای ابدی بدل می شود؟

مگر با خود چه داشت این مرد بارانی
که اینچنین در خاطر روزگار جاودان ماند
همچون نشانی از نشان دوست

یادمان نرود که هم اوست در شادی و غم، شریک لحظه لحظه هامان
یادمان باشد که کلام مهربانش در گوش جانمان چونان درمان هر دردی نوازشگر روحمان
پس ناصر هست و با ماست چون
کم نبود، بیش هم نبود...
که خودش بود شاید به همین دلیل است که در تک تک دلهای عاشق
بید مجنونی کاشت تا یاد عشق را همواره در دل نسل های آینده زنده نگاه دارد
باشد تا قدر آن را نیز بدانند و بدانیم
پس روز شادی پیوندها همه مان می شویم هزاران ناصر و پیر و جوان را دست بدست خدای یکتا می دهیم و غم دلهامان و دل هاشان را به حضور لطیف او از هر ناپاکی و تنگ نظران می شوییم. همگی می شویم پدر هزاران نوید، نازنین، نیما و نینا تا چشم براه پدر نمانند و شاد باشند به اینکه حالا به یمن وجود پدر به اندازه ی یک دنیا عشق و بخشندگی خداوندی شامل حال همه ی ما شده و همیشه او را چون شمعی سوزان بر تاریکی قلب هامان خواهیم داشت و باور می کنیم که دل هامان برای همیشه پر شده است از ذره ذره شراره های کلام آتشین و طنین لطیف صدای او
بیاید یادمان نرود که او گوهر حقیقت را را به دستان خالی ما سپرد
پس دل تنگی هامان را به عشق احدیت و به لطف حضور گرم او بسپاریم
این کافی نیست؟!
چرا نمی شنویم روح این نابغه ی موسیقی جنوب
که ما را از خود و به خدا می خواند
نگویید حیف او، بگویید حیف ما که اگر او را با خود در قلب نداریم، حیف ما اگر به پندهای او برای گام زدن در سیر تکامل روحی خویش، در مسیر حق و راستی، گوش جان نسپرده ایم
چرا که او را برای همیشه داریم
بیایید باور کنیم زلال عشق حق را در صدای نازنینش که
او نیز با ماست، تا دنیا باقی است!

نه! ناصر ما را ترک نکرده،
و تا دنیا دنیاست با لحظه لحظه هامان است
بیاییم پنجره ی خاطرمان را به باغ زیبای یاد و خاطره ی ناصریا و عشقی که بین همه مان قسمت کرد بگشاییم
دلشاد باشیم از اینکه او هنوز و همیشه با ماست
ترانه خوان جنوب،
ناصر را می گویم
پژواک ابدی قصه ی قلب های پاک!

روحش شاد

چه کسی گفته که ناصر دیگر در بین مان نیست؟!
چه کسی باور ندارد به خدای خود که از رگ گردن نزدیک تر است
چه کسی نشنیده است پیام جاودان طنین گرم صدای جاری در گوش کر زمان را؟

مگر نه این است که
صدایمان زد
بیدارباش مان داد و
هوشیارمان خواست؟
مگر می توان به عشق ایمان نداشت؟
مگر می توان بی امید زنده بود؟


مگر نه اینکه بیش از ظرف جانمان در این دنیای دنی
قلبی برای هدیه کردن هر چه محبت، دستی برای بخشیدن هر چه سخاوت داشت و حنجره ای طلایی برای سرودن هر چه حرف تازه؟

مگر دست های گرم ترانه هایش را هدیه نکرد به نگاه سرد ماها؟
مگر نه اینکه با شنیدن تک تک آنها گویی جانی دوباره ای می گیریم؟

بیایید از خود بپرسیم
این روح خداوندی چیست در کالبد ترانه های او
که.. از یادمان نمی رود؟
که... تکراری نمی شود؟
که شب را چون روز می نماید؟
که با او هر چه سرما به گرمای ابدی بدل می شود؟

مگر با خود چه داشت این مرد بارانی
که اینچنین در خاطر روزگار جاودان ماند
همچون نشانی از نشان دوست

یادمان نرود که هم اوست در شادی و غم، شریک لحظه لحظه هامان
یادمان باشد که کلام مهربانش در گوش جانمان چونان درمان هر دردی نوازشگر روحمان
پس ناصر هست و با ماست چون
کم نبود، بیش هم نبود...
که خودش بود شاید به همین دلیل است که در تک تک دلهای عاشق
بید مجنونی کاشت تا یاد عشق را همواره در دل نسل های آینده زنده نگاه دارد
باشد تا قدر آن را نیز بدانند و بدانیم
پس روز شادی پیوندها همه مان می شویم هزاران ناصر و پیر و جوان را دست بدست خدای یکتا می دهیم و غم دلهامان و دل هاشان را به حضور لطیف او از هر ناپاکی و تنگ نظران می شوییم. همگی می شویم پدر هزاران نوید، نازنین، نیما و نینا تا چشم براه پدر نمانند و شاد باشند به اینکه حالا به یمن وجود پدر به اندازه ی یک دنیا عشق و بخشندگی خداوندی شامل حال همه ی ما شده و همیشه او را چون شمعی سوزان بر تاریکی قلب هامان خواهیم داشت و باور می کنیم که دل هامان برای همیشه پر شده است از ذره ذره شراره های کلام آتشین و طنین لطیف صدای او
بیاید یادمان نرود که او گوهر حقیقت را را به دستان خالی ما سپرد
پس دل تنگی هامان را به عشق احدیت و به لطف حضور گرم او بسپاریم
این کافی نیست؟!
چرا نمی شنویم روح این نابغه ی موسیقی جنوب
که ما را از خود و به خدا می خواند
نگویید حیف او، بگویید حیف ما که اگر او را با خود در قلب نداریم، حیف ما اگر به پندهای او برای گام زدن در سیر تکامل روحی خویش، در مسیر حق و راستی، گوش جان نسپرده ایم
چرا که او را برای همیشه داریم
بیایید باور کنیم زلال عشق حق را در صدای نازنینش که
او نیز با ماست، تا دنیا باقی است!

نه! ناصر ما را ترک نکرده،
و تا دنیا دنیاست با لحظه لحظه هامان است
بیاییم پنجره ی خاطرمان را به باغ زیبای یاد و خاطره ی ناصریا و عشقی که بین همه مان قسمت کرد بگشاییم
دلشاد باشیم از اینکه او هنوز و همیشه با ماست
ترانه خوان جنوب،
ناصر را می گویم
پژواک ابدی قصه ی قلب های پاک!

روحش شاد
شنبه 28 دی‌ماه سال 1387 ساعت 20:37
امتیاز: 0 0