X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

قناری به خون نشسته ء من ناصریا....

اهل باران اهل دریا اهل انده غروبیم

از دیار شعر و شرجی از کویر و از جنوبیم

از کویر صاف و ساده از جنوبی خرد و خسته

سرو آزادی تکیده بال پروازی شکسته

خسته ایم اما نه خاموش شاعر در یا و دردیم

مرد مردستان بندر مرد میدان نبردیم

روز عشق و آتش و خون مردی مردان ماییم

با دل خسته دلیر و با لب خسته صداییم

اهل خاک تشنه اما دل به دل دریاترینیم

با صداقت هم صداییم با سخاوت همنشینیم

همنشین ماه ودریا هم هوای بوی شرجی

شروه خوان بغض بندر آشنای بوی شرجی


هر چی به چهلم نزدیکتر می شم دلم بیشتر می گیره گویا دارم بر می گردم به همون روزای اول پرواز ناصریا.

حال و هوای این روزا هم خیلی مثل اون روزاس هوا کمی ملایمتر شده و مدام ابریه درست مثل اواخر

 پاییز متل اون روزای تلخ و نفرت انگیز.

روزایی که خوشیهام و هر چند کوچیک یه گوشه چال کردم و نشستم به سو گ پروانه.

عادت داشتم هر روز به صدای قشنگ یه قناری گوش بدم که مدام برام می خوند از عشق از ایمان از

 امید از خدا ازسخاوتش عدالتش و مهربونیش..و از یاسمین..

ای دخت گل ای یاسمین ای اسوهءزن در زمین یا فاطمه بنت نبی ای همدل و جان علی ای تاج نور ای

والا یاااااااا یا زهرا...

وای که چه حالی بود یه جور سفر روح انگار اون قناری دستم و می گرفت و با خودش می برد جاهایی

 که می دید دشتای پر از گل یه سرزمینی ناب پر از مهربونیپر از وفا پر از خوبی!

و گاهی که دلم می گرفت می رفتم وهمراه او می خواندم همراه با بغض شکسته ء قناریم...

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب؟!

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!

می دانم آری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب

هر شب تو را بی جستجو میافتم اما نگذاشت بی خوابی به دست آرم تو را امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!

هر شب صدای پای تو می آمد هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

ها سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدند دو چشمانم خطا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!

و اشک می ریختم واشک می ریختم و با خود می گفتم خدا رو شکر لااقل سنگ صبوری دارم.

اما حالا کجاست قناریم ؟کجاست سنگ صبورم کجاست هم آواز گریه هایم چگونه پر و بالش را

 شکستن او که جز خواندن گناه دیگری نداشت به کدامین گناه حنجره اش را به خون نشاندند به کدامین

ستم پر و بالش را شکستند چگونه نفهمیدند که من و من هایی دیگر به آواز او خو گرفته ایم با کدامین نا

جوانمردی اینگونه او را از ما گرفتند؟؟

تنها بود تنها زندگی کرد و تنها رفت بی آنکه بفهمیم چرا!

قناری من قناری به خون نشسته ء من ناصریا....

اشعار:اولی ترانه بوی شرجی از آلبوم بوی شرجی و دومی ماه من از آلبوم عشق است.  


 برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مطالب نوشته شده توسط گل مینا ) بر روی همین لینک کلیک کنید    

 

 

موضوعات دیگر:  

 

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • نیک بیندیشیم
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما 
  •  

     

     

    هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

      

     

    برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید.

     

    نظرات (6)
    نام :
    ایمیل : [پنهان میماند]
    وب/وبلاگ :
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    قناریه به خون نشسته ماااااااااااااااااااااا:((((((((((
    جمعه 6 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 21:12
    امتیاز: 0 0
    به منم سر بزن در مورد ناصریا نوشتم
    خیلی دوسش داشتم
    جمعه 6 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 21:13
    امتیاز: 0 0
    دلم خیلی تنگه

    واسه همون قناری

    همون که سازشو خاموش کردن و .....
    شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 01:23
    امتیاز: 0 0
    گاهی تحملش خیلی سخت می شه .......
    حتی فکر کردن بهش..........
    شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 07:42
    امتیاز: 0 0
    وای که دارم میمیرم از این همه غصه، آخه چطور دلشون اومد که ما را در تاسوعا - عاشورا غیر از حسین و اهل بیتش برای کسی دیگر، عاشقی دیگر، مظلومی دیگر گریان کنند. مگر این همه مظلومیت بس نبود که مظلومی دیگر معصومی دیگر اضافه شد. چرا اینقدر دل سنگ بودند. به کدام گناه ما رو بی ناصر کردن. چراااااااااااااا؟؟؟ برای چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه چی کار کرده بود ؟؟؟؟؟ انشاء ا... خود فاطمه بنت نبی و احمد ثانی جوابتون رو میده. خدا لعنتتون کنه انشاءا... با شمر و یزید همنشین باشین. خدا لعنتتون کنه. الهی خاک سیاه به سرتون بریزن وقتی ناصر رو کفن پیچ شده دیدم آوار رو سرم خراب شد انگار دلم رو گفتند و محکم به زمین زدند خیلی دلم شکست، دلم نمیخواست ناصر رو تو این حال و روز ببینم وای چطوری دلشون اومد سرو بلند قامت ما رو به زیر خروارها خاک سرد ببرند. مطمئن باشید دنیا دار مکافاته از این ذلیل تر و با خفت و خواری به کام مرگ می روید و مرگ ننگین را به آغوش می کشید..................
    ناصر گلم، قربونت برم مطمئنم که الآن خیلی شاد و راحتی اینقدر آرامش داری که اصلاً مثال زدنی نیست مطمئنم الآن در آغوش احمد ثانیه.............. قربونت برم مواظب خودت باش.
    مینای گلم، فدای صدات که دلم براش تنگ شده، ماهکم دستت درد نکنه که مارو تسکین میدی. تسکینم دادی. ولی اگه بدونی چه ویدئویی درست کردن قلب آدم رو آتیش می زنه مراسم تدفین ناصر ............. ناصر رو با کفن دیدم......... ناصر گلم رو با قد و قامت رشید تو کفن پیچیده شده بود. خیلی دردناک بود هنوز تو شوکم که چرا ناصررررررر؟ شاید اصلا ناصر نبوده و ما داریم اشتباه میکنیم، شاید رفته یه سری به فاطمه بنت نبی و احمد ثانی بزنه و برگرده! احتمالاً خواب میبینم انشاءا... که خواب باشه.........
    شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 08:41
    امتیاز: 0 0
    میناجان خسته نباشی ...متن فوق العاده ای بود...قناری ما تا ابد خوش الحان تر از همیشه در حال خواندن است و صداشو همه میشنوند.هممون داریم میشنویم با ماندگار...ناصریا...هوای حوا...بوی شرجی...عشق است و..............دوستش داریم........
    شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 12:56
    امتیاز: 0 0